شعر روضه حضرت زهرا ; مجموعه گلچین اشعار روضه فاطمیه

سایت اس ام اسلر درباره اس ام اس عاشقانه در این نوشته از سایت اس ام اسلر قصد داریم تعداد زیادی شعر روضه حضرت زهرا به مناسب ایام شهادت بانوی دوعالم درج نماییم.
در ادامه گلچینی از زیباترین و سوزناک ترین شعر روضه حضرت زهرا را برای شما عزیزان جمع آوری کرده ایم.
امیدواریم که مورد رضایت شما قرار گیرد …. با ما همراه باشید …..
شعر روضه حضرت زهرا ; مجموعه گلچین اشعار روضه فاطمیه

مردک پست که عمری نمک حیدر خوردنعره زد بر سر مادر به غرورم برخورد
ایستادم به نوک پنجه ی پا اما حیف
دستش از روی سرم رد شد و بر مادر خوردهرچه کردم سپر درد و بلایش گردم
نشد ای وای که سیلی به رخش آخر خوردآه زینب تو ندیدی! به خدا من دیدم
مادرم خورد به دیوار ولی با سر خوردسیلی محکم او چشم مرا تار نمود
مادر از من دوسه تا سیلی محکمتر خوردلگدی خورد به پهلوم و نفس بند آمد
مادر اما لگدی محکم و سنگین تر خوردحسن ازغصه سرش را به زمین زد، غش کرد
باز زینب غم یک مرثیه ی دیگر خوردقصه ی کوچه عجیب است (مهاجر) اما
وای از آن لحظه که زهرا لگدی از در خورد
〜〜〜🏴✺🏴✺🏴〜〜〜
کاش کوچه ای نبود، کاش خانه در نداشت
کاش غربت مرا هیچ کس خبر نداشت
کاشکی فدک نبود، حرمت نمک نبود
کاش این زمین شوم از فدک اثر نداشت
کاش هیچ مادری وقت راه رفتنش
دست روی شانه ی خسته ی پسر نداشت
قبل از اینکه کوچه ها راه مادر مرا
سد کنند، مادرم، دست بر کمر نداشت
هرچه ناله می زدم مادر مرا نزن
بی مروّتِ زبون، باز دست بر نداشت
ریشه ی مرا زدند ساقه ام شکسته شد
دشمن پلید ما کاشکی تبر نداشت
وای مادرم شبی سر نهاد بر زمین
چادری به سر کشید سر ز خواب بر نداشت

〜〜〜🏴✺🏴✺🏴〜〜〜
برای روضه ی زهرا به ما توان بدهید
به چشم گریه کنان اشک بی امان بدهید
برای سینه زدن در عزای مادرمان
در این حسینیه ها بیشتر زمان بدهید
میان روضه که همسایه ایم بین بهشت
کنار خانه ی زهرا به ما مکان بدهید
برای گریه بر آنچه که آمده سرمان
به جای اشک به ما چشم خون فشان بدهید
به آه و زمزمه در روضه ها تسلایی
به قلب غم زده ی صاحب الزمان بدهید
اگر سوال شد آخر چه شد به مادر ما
فقط به دیده ی حسرت سری تکان بدهید
نمی شود که بگوییم بین کوچه چه شد
برای مرثیه خواندن اگر زبان بدهید
به روز حشر زمان حساب ناله زنیم:
فقط به خاطر زهرا به ما امان بدهید
قسم به عصمت آن چادری که خاکی شد
مزار مادرمان را نشانمان بدهید
اگر که روزی ما دیدن مدینه نشد
برات کرب و بلایی به دستمان بدهید
〜〜〜🏴✺🏴✺🏴〜〜〜
تبت یدا ابی لهب ای بی حیا مزن
دست جنون به غیرت آل عبا مزن
قدّ مرا به قامت سَروَش عصا مکن
اینگونه زخم بر جگر مجتبی مزن
بُنچاق را بهانه مکن راه را مبند
زورت نمیرسد به علی ، دست و پا مزن
چشم عموی فاطمه را دور دیده ای
بانوی عصمت است حیا کن حیا مزن
سیلی مزن به روح دو پهلوی مصطفی
ضربه به جسم و جان رسول خدا مزن
دیوار از خجالت او سرشکسته شد
با هر دودست مادر مظلومه را مزن
اینگونه نقد مزد رسالت که می دهد ؟
ممتد مزن ، به پشت مزن بی هوا مزن
〜〜〜🏴✺🏴✺🏴〜〜〜
چه بگویم از آن گل پرپر
چه بگویم ز داغ نیلوفر
چه بگویم سیاه شد روزم
اول کودکی شدم مضطر
حرف من خاطرات یک لحظه است
لحظه ای که نبود از آن بدتر
ایستادم به پنجه پایم
تا کنم روبروش سینه سپر
مثل طوفانی از سرم رد شد
دست او بود و صورت مادر
ناگهان دیدمش زمین خورد و
کاری از دست من نیامد بر
بعد از آن قصه بود و خون جگر
دیدن روی قاتل مادر
〜〜〜🏴✺🏴✺🏴〜〜〜
شعله بالا گرفت اما … میخ
با خجالت نشست از پا … میخ
ناگهان ضربه ای به در خورد و …
سر برون کرد بی هوا تا میخ …
صاعقه بود و بر چمن می خورد
خورد می کرد استخوان را میخ
علت قتل مادر ما چیست … ؟
ضربه های غلاف ها یا … میخ
دختری گیسویش پریشان شد
گفت : بابا! …شراره  بابا!…میخ
〜〜〜🏴✺🏴✺🏴〜〜〜
حالا که رفتی خنده بر لب جا ندارد
این اشک ها راهی به جز دریا ندارد
دیگر مدینه جای ماندن نیست بابا
این شهر بی تو حرمت ما را ندارد
گفتند یا شب گریه کن یا روز … اما
دل که بگیرد روز و شب معنا ندارد
من خواستم حق ولایت را بگیرم
ورنه که یک قطعه زمین دعوا ندارد
وقتی سلام مرتضایت بی جواب است
این درد غربت گریه دارد یا ندارد؟
من آرزو دارم بیایم پیشت اما
می ترسم از روزی که “او” زهرا  ندارد

〜〜〜🏴✺🏴✺🏴〜〜〜
این قدربین رفتن وماندن نمان بمان
پیرم مکن ز بارغمت ای جوان بمان
خورشیدمن به جانب مغرب روان مشو
قدری دگر به خاطراین آسمان بمان
مهمان نه بهارعلی پامکش زباغ
نیلوفر امانتی ِ باغبان بمان
ای دل شکسته آه توماراشکسته است
ای پرشکسته پرمکش ازآشیان بمان
دیگرمحل به عرض سلامم نمی دهند
ای هم نشین این دل بی همزبان بمان
راضی مشو دگر به زمین خوردنم مرو
بازی نکن تو با دل این پهلوان بمان
روی مرا اگر به زمین می زنی بزن
اما بیا بخاطراین کودکان بمان
درکارخیرحاجت هیچ استخاره نیست
اینقدر بین رفتن وماندن نمان بمان
〜〜〜🏴✺🏴✺🏴〜〜〜
وقتی بگو بخند تو در خانه جا نشد
لفظ بیا ببند به زخمت دوا نشدصبح دراز تو سر مغرب شدن نداشتمویت سفید گشت و رفیق حنا نشد
قدری غذا بخور جگرم ریش ریش شدشاید که ماندی و سفرت از قضا نشد
در خانه روسری به سرت قاتل من استقتل کسی به پارچه ای نخ نما نشد
قحط طبیب شرم علی را مضاف کردقحطی چنین پُر آب عیان هیچ جا نشد
جان خودم قسم که همین چند روز پیشگفتم که کج کنم سر این میخ را نشد
پهلوی و روی موی و وضوی جبیره اتچون من بساط قتل کسی رو به را نشد
〜〜〜🏴✺🏴✺🏴〜〜〜
لاله وار از محنت داغ جگر فهمیدم
تازه در معرکه معنای سپر فهمیدم
خبر سوختن عود تماشایی نیست
قبل از آنی که بیایم دم در فهمیدم
علت خم شدنت کوتهی جارو نیست
تا که یک دست گرفتی به کمر فهمیدم
وقت برداشتن شانه کمی شک کردم
ولی آن لحظه که افتاد دگر فهمیدم…
زحمت اینقدر مکش تا که بگویی چه شده است
از همان «فضه بیا» داغ پسر فهمیدم
با صدایی که در این خانه رسید از کوچه
قبل از آنی که بیایم دم در فهمیدم
〜〜〜🏴✺🏴✺🏴〜〜〜
در خواب دیده ام که در آورده پر، تنت
افتاده پیش قافله ها چون خبر، تنت
گفتی انار خواسته ای، ای به روی چشم
دل خون شد و نشست به پای شجر، تنت
در دل به فکر پختن نانی هنوز هم
تب میدمد ز پوست چسبیده بر تنت
چشمت که سرمه خُور شد و با من سخن نگفت
گرچه زبان شده است کنون سر به سر، تنت
برداشت سنگ قبر نبی را گلاب ناب
از بس که رفته بر سر قبر پدر، تنت
هر روز قدری از بدنت آب میشود
بگرفته مخفیانه مسیر سفر، تنت
بیهوده نیست گردن تو رگ به رگ شده
بالش بلند ماند و شده مختصر، تنت
نیمی ز زندگی سر دست تغافل است
این نیمه جان ازوست اگر مانده در تنت
نوروز در لباس تو ثبت مکرر است
لاله دمیده است ز سر تا کمر، تنت
ترسم به ناله ات سر زخم تو وا شود
آرام گریه کن که نگردد خبر، تنت
نم دار گریه کن فقط از دل فغان نکن
ترسم به پا کند شرری از جگر، تنت
شور نشور از مژه ات آب میخورد
در لرزه آمده است از این چشم تر، تنت

〜〜〜🏴✺🏴✺🏴〜〜〜
قرار بود که عمری قرار هم باشیم
که بی‌قرار هم و غمگسار هم باشیم
اگر زمین و زمان هم به هم بریزد باز
من و تو تا به ابد در مدار هم باشیم
اگر تمام جهان دشمنی کند با ما
من و تو یار هم و جان‌نثار هم باشیم
کنون بیا که بگرییم بر غریبی هم
غریبه نیست، بیا سوگوار هم باشیم
در این دیار اگر خشکسالی آمده است
خوشا من و تو که ابر بهار هم باشیم
نگفتیم ز چه خون گریه می‌کند دیوار؟
مگر قرار نشد رازدار هم باشیم؟
نگفتیم ز چه رو رو گرفته‌ای از من ؟
مگر چه شد که چنین شرمسار هم باشیم ؟
به دست خسته‌ ی تو دست بسته ‌ام نرسید
نشد که مثل همیشه کنار هم باشیم
شکسته است دلم مثل پهلویت آری
شکسته ‌ایم که آیینه‌دار هم باشیم
〜〜〜🏴✺🏴✺🏴〜〜〜
تا که با دیوار، چوبِ در تبانی می کند
قامت رعنای یارم را کمانی می کند
هر چه می پرسم از این مردم نمی داند کسی
آن چه میخی آهنی با استخوانی می کند
دست بادِ سرد، سنگین هم نباشد باز هم
صورت یاسی جوان را ارغوانی می کند
تازگی در خانه هم رو می گیرد از من فاطمه
مهربان من چرا نامهربانی می کند
پس چرا دستی به پهلو می زند محبوب من؟
هی چرا در پا شدن یاد جوانی می کند؟
از تماشای پرستویم پریشان می شوم
تا به چشمانم نگاهی آسمانی می کند
باز کن یک بار دیگر چشم هایت را ببین
دارد این جا زینبت شیرین زبانی می کند
〜〜〜🏴✺🏴✺🏴〜〜〜
اشکم چکید و گوشه ی چشمت مرا گرفت
نزدیک صبح بود که یا ربنا گرفت
چیزی نمانده بود که بی آبرو شوم
این بار هم حنای تو پیش خدا گرفت
نور کلام های خودت که به جای خود
باید دهان فضه یتان را طلا گرفت
بیمارم از حرارت تب شعله می کشید
خواندن دعای نور شما را شفا گرفت
از چادرت نخی به منِ بی نوا بده
پیراهن زفافِ تو را که گدا گرفت
یک دست بر قباله و یک بر هوا
ملعون چه بی هوا زد و چه بی هوا گرفت
از گوشواره های تو معلوم می شود
یک ضربه زد ولی سر تو به دو جا گرفت
خنجر شکاف در ، سر یک میخ شعله ور
پهلوت عاقبت به لب چند جا گرفت
〜〜〜🏴✺🏴✺🏴〜〜〜
با اینکه نا ندارد و قامت کمان شده
چون کوه پشت حیدر کرار مانده است
هر شب برای غربت و مظلومی علی
تا صبح گریه کرده و بیدار مانده است
از نحوه قدم زدنش حدس میزنم
چشمان ضرب دیده او تار مانده است
کمتر شده تورّم پلکش ولی هنوز
بر پیکرش جراحت بسیار مانده است
حتی نفس که میکشد آزار میکشد
بدجور بین آن در و دیوار مانده است
از پارگی پیرهنش چند رشته نخ
با رنگ سرخ بر نوک مسمار مانده است
زیر لگد که دنده پهلو شکست٬ دید..
محسن بروی خاک چه خونبار مانده است
زخمش عمیق مانده با خونریزی شدید
زینب برای بستن آن زار مانده است
ای فضه لا اقل تو جواب مرا بده
این جای پای کیست به دیوار مانده است؟

〜〜〜🏴✺🏴✺🏴〜〜〜
ای چراغ خانه ام سو سو نزن
مرغ حقّم ناله ی کو کو نزن
حال که دستت شکسته لا اقل
چند روزی خانه را جارو نزن
ای جوان نیمه جان ، پیرم نکن
زیر چادر دست بر پهلو نزن
چند روزی هم اگر شد دست بر
زخم های گوشه ی ابرو نزن
یا دگر در پیش پایم پا نشو
یا دگر پیش علی زانو نزن
خواستی برخیزی از بستر بگو
یا که بر دیوار خانه رو نزن
ای همه دار و ندار بو تراب
ای چراغ خانه ام سو سو نزن
〜〜〜🏴✺🏴✺🏴〜〜〜
گذشته آب در این روزگار از سر من
حلال کن که رسیده است روز آخر من
مرا ببخش که افتاده ام در این بستر
نمانده است توانی به جسم لاغر من
برای بی کسی تو شبیه چشمانم
سه ماه گریه خون کرد زخم بستر من
قَدِ خمیده و موی سفید زهرایت
برای خانه نشینی توست همسر من
به جان دختر شیرین زبانمان زینب
نپرس از چه شده غرق خاک معجر من
ز شرم بستن دستت هنوز می لرزم
چه کرد باتو مدینه امیر خیبر من؟!
بس است گریه و شیون برای عمر کمم
بقای عمر تو باشد غریب رهبر من
〜〜〜🏴✺🏴✺🏴〜〜〜
چه کنم درد و بلای تو به جانم ، چه کنم
به نگاه نگرانت نگرانم ، چه کنم
اهل یثرب زمن و گریه ی من بیزارند
نا گزیرم که در این شهر نمانم ، چه کنم
تا سحر از غم تنهایی تو بیدارم
دو دلم من بروم یا که بمانم ، چه کنم
دو قدم راه نرفته نفسم میگیرد
عمری از من نگذشت است و جوانم ،چه کنم
سعی کردم قد خم را ز تو پنهان سازم
هر چه قد راست کنم ، باز کمانم ، چه کنم
دست تو وا نشد و دست من از کار افتاد
خجلم از تو همین بود توانم ، چه کنم
نیمه شبها که حسین آب ز من میطلبد
نیستم آب به دستش برسانم ، چه کنم
〜〜〜🏴✺🏴✺🏴〜〜〜
قبل از آنی که شرر بر جگر من باشی
تو بنا بود بمانی سپر من باشی
از من غم زده بعد از پدرت رکنی رفت
تو بنا بود که رکن دگر من باشی
حرف از رفتن خود می زنی و می میرم
تو چرا زخم دل شعله ور من باشی
آه … خوش بود دلم فارغ از این شهر غریب
فاطمه! تا به ابد دور و بر من باشی
حال همراه شدی دست به دست اجلت
کاش می شد که فقط همسفر من باشی
تو دعای سفرت خواندی و من در عوضش
از خدا خواستم ای محتضر من – باشی
پر و بال تو شکستست ولی ممنونم
با همین حال اگر بال و پر من باشی
همه دیدند تو با سینۀ زخمت ماندی
تا در آن موج بلا پشت سر من باشی
کاش می شد که بمانی به برم تا این که
رد جا ماندۀ دیوار و در من باشی
〜〜〜🏴✺🏴✺🏴〜〜〜
هر چند پر شکسته شدی و نمی پری
اما هنوز، مثل همیشه کبوتری
شکر خدا که پاشدی و راه می روی
انگار فاطمه کمی امروز بهتری
حتی برای دلخوشیِ ما… چه خوب شد
مشغول کارِ خانه شدی روز آخری
شانه زدی به موی پریشان دخترم
می خواستی نشان بدهی باز مادری
با این قنوت نا متعادل چه می کنی
داری دعا به خانه ی همسایه می بری!؟
هر چند خنده می کنی از دیدنم، ولی
با طرز راه رفتن خود گریه آوری
بانو! تو را قسم به دلم احتیاط کن
وقتی که دست جانب دستاس می بری
کم کم بساط زندگیم جمع می شود
آخر نگاه می کنی ام جور دیگری …

〜〜〜🏴✺🏴✺🏴〜〜〜
حالا که زخم های تو مرهم گرفته است
بانو تمامِ خانه­ی من غم گرفته است
سِنّی نداشتی چقدر پیر می روی!
شرم از قدِ هلالِ تو حالم گرفته است
کِز کرده خاطراتِ تو را می کند مرور
یک گوشه خانه دارِ تو ماتم گرفته است
جز چند تکه­ی کفنی بینِ بُقچه چیست؟
بر دیده می گذارد و محکم گرفته است
بانو گُمان نمی کنی اندازه­ی تو را
تابوت سازِ خانه کمی کم گرفته است
بوسه حسین بر کفِ پایِ تو می زند
امشب برای عمرِ کَمت دم گرفته است
لحظه به لحظه غسلِ تو را پیر می شوم
از زندگی نفس به نفس سیر می شوم
با زخم بالِ پر زدنت سرخ گشته است
گلبرگ های یاسمنت سرخ گشته است
در لحظه های شُستنِ از زیرِ پیرهن
مثلِ غروب پیرهنت سرخ گشته است
چندین و چند جایِ تنِ تو شده کبود
چندین و چند جایِ تنت سرخ گشته است
این زخمِ سینه بد قِلِقی می کند هنوز
سرباز کرده و کفنت سرخ گشته است
وای شد گِره ز روسریت وای بر دلم
از زیرِ گوش تا دهنت سرخ گشته است
از بس که آستین به دهن گریه می کند
از بُغض صورتِ حسنت سرخ گشته است
از غُصه سر به چوبه­ی تابوت می زنم
جان می کَنم من از تو ولی دل نمی کنم
〜〜〜🏴✺🏴✺🏴〜〜〜
زلال آینه ها را به گریه آوردی
شکوه عرش علارا به گریه آوردی
من الهزیز جهنم الی حظیظ بهشت
تو از کجا به کجارا به گریه آوردی
الاالـهـه خورشیدپشت ابرکبود
تمام اهل ســما را به گریه آوردی
چراقنوت شکسته گرفته ای ، بانـو!
چه کرده ای که دعا را به گریه آوردی؟
کنار بستر تو هیبت علی بشکست
تو مرد هردو سرا را به گریه آوردی
رواست اینکه پیمبر به مرتضی گوید :
…به خنده برده ای یـارا به گریه آوردی ؟
ندا رسید حسن را … ، حسین را بردار
خداگواست خدا را به گریه آوردی
〜〜〜🏴✺🏴✺🏴〜〜〜
مبهوت مانده فلسفه از این محال ها
ازلطف او گرفته زبان ها مجال ها
یک لحظه مصطفی و همان لحظه مرتضاست
یک جا ظهورکرده جمال و جلال ها
از بوسه بوسه های پیمبر به دستهاش
هردو رسیده اند به اوج کمال ها
با یک خطابه ، کار نبی گونه کرد و گفت
تنها علی است مرز حرام و حلال ها
سکان عرش و رشته خلقت به دست اوست
ترسی نداشت در دل خود از جدال ها
… نفرین اگر نکرد به امر امام بود
او فاطمه است، مظهر این امتثال ها
آن روز اگر بلال اذان شکسته خواند
امروزروی مأذنه ها ما بلال ها . . .
. . . با روضه می کشیم وسط پای کوچه را
بعد از گذشت این همه از عمر سال ها
آتش کجا و معجر ریحانه بهشت…!؟
ماندند زیـر بار چــراهـا سئــوال هـا
یک جمله عمق جان مرا واژه واژه سوخت
آخـر چگـونه پـرزده با اینــکه بال هـا. . . . !؟
〜〜〜🏴✺🏴✺🏴〜〜〜
چنان شکسته پرم که ، پریدنم هرگز
منی که در همه حالی بریدنم ، هرگز
نسیم باغ پر از یاس مصطفی بودم
سه ماه میشود …اما ، وزیدنم هرگز
ستون عرش الاهی ام و ترک خوردم
قسم به غیرت حیدر خمیدنم ، هرگز
غلاف تیغ نشست و شکست بازویم
وگرنه دست زمولا کشیدنم ، هرگز
چنان به گوشه چشمم نشسته رنگ غروب
دوباره چهره خورشید(ع) دیدنم ، هرگز
زبان زلف پریشان دخترم ، گویاست
نمانده قدرت شانه کشیدنم ، هرگز
گمان کنم که شکسته است چند دندانم
که نیست قدرت « یک نان جویدنم » هرگز
زسینه ،گر نفسم شوق پر زدن دارد
چنان شکسته پرم که پریدنم هرگز
〜〜〜🏴✺🏴✺🏴〜〜〜
بارانی است حال و هوای تو بیشتر
من گریه میکنم به عزای تو بیشتر
هر بار که به کوثر و توحید میرسم
ایمان می آورم به خدای تو بیشتر
بانو سلام کن به علی دوست دارد او
لفظ سلام را به صدای تو بیشتر
این در نداشت سختی دیوار پشت سر
برمیخورد به پنجره های تو بیشتر
با اینکه با رسول خدا رفته ای سفر
دلتنگ میشویم برای تو بیشتر
ما هر دو از خدا طلب مرگ کرده ایم
شد مستجاب دست دعای تو بیشتر
قبرت کجاست از همه عالم غریبتر
چون خالی است از همه جای تو بیشتر
〜〜〜🏴✺🏴✺🏴〜〜〜
نوک مسمار به پهلو بخورد یا نخورد
یا به دیوار از آن سو بخورد یا نخورد،
این در سوخته حتما به زمین می افتد
لگدی بین هیاهو بخورد یا نخورد
دست بالا برود روضه به پا خواهد شد
حال بر صورت بانو بخورد یا نخورد
زنده می ماند اگر این نوک سنگین غلاف
فرقش این است به بازو بخورد یا نخورد
بعد از این فرق ندارد به خدا حال علی
خانه بی فاطمه جارو بخورد یا نخورد
داغ محسن به دل آل علی خواهد ماند
نوک مسمار به پهلو بخورد یا نخورد
〜〜〜🏴✺🏴✺🏴〜〜〜
قدری بخند و حال مرا رو به راه کن
فکری به حال گریه این بی پناه کن
بالا بگیر پلک ترت را نگاه کن
زهرا ببین که همسفرت گریه می کند
دارد به وضع بال و پرت گریه می کند
دارم کنار بستر تو گریه می کنم
با پاره های معجر تو گریه می کنم
با گریه های آخر تو گریه می کنم
مشکن مرا ، بدون تو من پیر میشم
بعد از تو من غریب و زمین گیر می شوم
پهلو به پهلو می شوی و درد می کشی
دیدم که راه می روی و درد می کشی
دیدم به کوچه می دوی درد می کشی …
دیدند بسته دست علی را، تو را زدند
چشمت به دست بسته من … بی هوا زدند
ای با وفا بگو که در آن کوچه ها چه شد؟
قدت کمان نبود، جوانم، چرا؟ چه شد؟
ان روز بین راه، مگر با شما چه شد؟
این شهر هم به غربت من گریه می کند
هر شب میان خواب حسن گریه می کند
〜〜〜🏴✺🏴✺🏴〜〜〜
اشک از دیده ی خونبار بیفتد سخت است
هر کجا بستر بیمار بیفتد سخت است
اوج این واقعه را جان علی می داند
خانم خانه که از کار بیفتد سخت است
به خدا فرق ندارد که کجا ، یک مادر …
کوچه یا در خم بازار بیفتد سخت است
به زمین خوردن مادر به کناری امّا …
پیش چشم پسر انگار بیفتد سخت است
مرد باشد ، و زنش پشت در خانهء
او در دل آتش اغیار بیفتد سخت است
سینه اش شد سپر شیر خدا ، امّا حیف
کار این سینه به مسمار بیفتد سخت است
صورت حور که از برگ گلی نازک تر
گذرش چون که به دیوار بیفتد سخت است …
آنکه مادر شده این واقعه را می فهمد
بعدِ شش ماه اگر بار بیفتد سخت است
خواست تا شانه کند موی سر زینب را …
شانه از دست گرفتار بیفتد سخت است !
دیدن نیمه در سوخته سخت است ولی
دیدنِ صحنه به تکرار بیفتد سخت است …
کوچه ها اوّل غم واقعهء کرببلاست …
علم از دست علمدار بیفتد سخت است

〜〜〜🏴✺🏴✺🏴〜〜〜
آقا سلام، روضه مادر شروع شدباران اشک های مکرر شروع شد
آقا اجازه هست بخوانم برایتاناین اتفاق از دم یک در شروع شد
تا ریشه های چادر خاکی مادرتآتش گرفت،روضه معجر شروع شد
فریادهای مادر پهلو شکسته اتتا شد فشار در دو برابر شروع شد
این ماجرا رسید به آنجا که نیمه شببی اختیار گریه حیدر شروع شد
وقتی رسید قصه به اینجای شعر منایام خانه داری دختر شروع شد …
دختر رسید تا خود آن لحظه ای که ظهریک ماجرا به قافیه سر شروع شد
〜〜〜🏴✺🏴✺🏴〜〜〜
گریه نکن زهرا، علی طاقت نداردچون کوثر است این اشک ها قیمت ندارد
مثل تو را از دست دادن فاطمه جاناصلا تو جای من بگو حسرت ندارد؟
اصلا برایم از تو دل کندن محال استاین حرفها کاری که با قسمت ندارد
آرام می گویم که طفلانت نفهمندبعد از تو دیگر شوهرت عزت ندارد
باور کن از آن شب که درد آمد سراغتدیگر علی هم یک شب راحت ندارد
کمتر بخوابان روی شانه زینبت رااین روزها که بازویت قوت ندارد
رخصت بده جبران کنم کم بودنم راحیدر برای چند شب فرصت ندارد؟
برخیز بانویم تنورت رو به راه استفضه به نان پختن هنوز عادت ندارد
ای کاش می مردم نمی دیدم عزیزمدیگر جوانم آن قد و قامت ندارد
پیش علی سیلی زدند و پشت سر همگفتند گویا شوهرش غیرت ندارد
بستند دستان خدا را بین کوچهگفتند راهی هم به جز بیعت ندارد
من فکر می کردم که بین شعله، آتشکاری به کار چادر عترت ندارد
گفتم به خود آن روز این نامرد حتماکاری به کار بانوی عصمت ندارد…
ای بشکند دستی که سیلی زد به رویتگریه نکن زهرا، علی طاقت ندارد
〜〜〜🏴✺🏴✺🏴〜〜〜
همینکه قطره ای از دیده ی خونبار می آیدهزاران غم ز داغت در دل تبدار می آید
الا ای همسفر ای جان نثار حیدر مظلومبه تو ای بانوی خانه چقدر ایثار می آید
نفس که می کشی با فاصله، آیا خبر داریکه بر روی سرم این سقف چون آوار می آید؟
سه ماهی می شود از من گرفتی رو، ولی بانواز این رو بستنت هم معنی اجبار می آید
همین نان پختنت کافی است، جارو را زمین بگذارچقدر از بازوان خسته ی تو کار می آید
نمی دانم چه ربطی هست بین سینه ات با میخکه خون از سینه ات با قطر یک مسمار می آید
صدای ناله ی فضه خزینی تو زهرا جانهنوز از لا به لای این در و دیوار می آید …
〜〜〜🏴✺🏴✺🏴〜〜〜
شروع یک غزل باشد ردیفش با نیفتاده
میان بستر افتاده ولی از پا نیفتاده
سه ماهی هست که بی جان میان بستر افتاده
ولی لبخند از روی لب زهرا نیفتاده
همینکه دید در را زیر لب آرام می فرمود
که این در با فشار ضربه یک پا نیفتاده
خدا را شکر با اینکه در از لولا جدا گشته
به روی صورتش جای رد لولا نیفتاده
سر پهن و بلندی قد این میخ ها یعنی
که این خانه خطر دارد درش حتی نیفتاده
برای دلخوشی زینبش فرمود خوبم … آه
ولی فهمید مولا دنده هایش جا نیفتاده
خدا می داند و مولا و در شاهد در آن لحظه
که آیا چادر زهرا به زیر پا نیفتاده؟
صدای در که می آید تکانی می خورد یعنی
میان بستر افتاده ولی از پا نیفتاده

〜〜〜🏴✺🏴✺🏴〜〜〜
ای آبروی ارض و سما حرمتت شکست
رمز قبول هر چه دعا، حرمتت شکست
فکر تنت نبود کسی، در هجوم سنگ
مثل نگاه آینه ها … حرمتت شکست
تو داغدار قصه ی هجران مصطفی
اما در اوج فصل عزا حرمتت شکست
ای مهربان خانه ی حیدر حلال کن
در پیش چشم شیر خدا حرمتت شکست
تنها سکوت مردم این شهر هم نبود
بیداد اتباع هوی حرمتت شکست
می خواست تا به زور غلافش جدا کند
از دامنم دو دست تو را … حرمتت شکست
این پاره ها برای تو چادر نمی شود
ای مظهر عفاف و حیا حرمتت شکست
〜〜〜🏴✺🏴✺🏴〜〜〜
چه کرده ایم که آن آشنا نمی آید
پیامی از سر کویش به ما نمی آید
چه کرده ایم، گره خورده کارمان اینقدر
چه کرده ایم که مشکل گشا نمی آید
چه کرده ایم که خورشید را نمی بینیم
چه کرده ایم که آن رهنما نمی آید
چه کرده ایم که اینگونه مبتلا شده ایم
چه کرده ایم که دیگر دوا نمی آید
چه قدر ندبه این الحسین را خواندیم
چه کرده ایم جواب دعا نمی آید
چه کرده ایم که بر ما بهشت گشته حرام
نسیمی از طرف کربلا نمی آید
به دست بسته حیدر قسم، نمی دانم
جواب ناله زهرا چرا نمی آید؟
〜〜〜🏴✺🏴✺🏴〜〜〜
فاطمه تو شرف سوره ی کوثر هستی
برکت ذریه ی آل پیمبر هستی
بی سبب نیست که تو علت خلقت باشیتوکه هم شأن علی، فاتح خیبر هستی
نه فقط بر حسن و زینب و کلثوم و حسینفاطمه، بر همه ی خلق تو مادر هستی
نه فقط مریم و آسیه و حوا، بانوبعدِ احمد، و علی از همه برتر هستی
دور از ساحت تو‌ هر چه پلیدی زهرانور تطهیری و صدیقه ی اطهر هستی
چادر خاکی تو حبل متین شیعه استنه فقط شیعه، که تو ملجأ حیدر هستی
سوختی تا که نسوزد ثمر دین خداگل یاس نبی و لاله ی پرپر هستی
آرزوی علی این است ببیند یک روزباز هم در زده و تو پسِ این در هستی
〜〜〜🏴✺🏴✺🏴〜〜〜
وقتی هوای روضه ما باز مادری استحال و هوای گریه ما جور دیگری است
وقتی که مادر همه ماست فاطمهحسی که بین ماست، همانا برادری است
مداح و روضه خوان و سخنران و چای ریزکارِ تمام ما درِ این خانه نوکری است
شاهان روزگار به ما غبطه می خورنداین نوکری خودش به خدا عین سروری است
این اشک ها نشان دل بی قرار ماستعالم بداند اینکه دل شیعه مادری است
زهراست آن که وصف شکوهش نگفتنی استزهراست آنکه شأنِ مقامش پیمبری است
زهراست آن که ام ابیهای احمد استزهراست مادر همه ما، چه مادری است
زهراست آن که شیعه به او کرده اقتدااز لطف فاطمه است، اگر شیعه حیدری است
زهراست آنکه در ره حیدر خمیده شدبگذاشت سر به پای ولایت … شهیده شد

〜〜〜🏴✺🏴✺🏴〜〜〜
گوشه ی چادر تو تا که به در میگیرد
مرتضی پشت سرت دست به سر میگیرد
تو فقط فضه بیا فاطمه را زود ببر
چون که دارد دَم در معرکه در میگیرد
از همان روز که برگشتی از آن کوچه حسن
زانویش را چه غریبانه به بر میگیرد
دخترت گفت در این خانه که نامحرم نیست
پس چرا مادرمان رُخ ز پدر میگیرد
فاطمه دخترمان حال تو را میداند
چند روزیست تو را زیر نظر میگیرد
زودتر خوب شوی فاطمه جان خوبتر است
زن همسایه سه ماه است خبر میگیرد
〜〜〜🏴✺🏴✺🏴〜〜〜
بخند…گریه ات آخر مرا ز پا انداخت
مرا ز پا و تو را دیگر از نوا انداخت
به جان من بخورد درد تو، نخور غصه
غم تو لرزه به اندام مرتضی انداخت
غریبگی نکن ای آشنای مرد غریب
بگو چگونه تورا کوچه از صدا انداخت
بگو چه کار کنم تا مرا حلال کنی؟
تورا حمایتِ از من در این بلا انداخت
دو تا نشان زده با تیر خود، زمین خوردم
همان کسی که تورا بین کوچه ها انداخت
ببینمت!  چقدر بد زده تو را نامرد
که ضرب پنجه او روی گونه جا انداخت
ببین نتیجه سیلی بی هوا این است
ز هر کلام تو یک در میان هجا انداخت
نفس کشیدی و من بند آمده نفسم
لباس خونی تو از نفس مرا انداخت
ز لب گزیدن تو درد سینه ات پیداست
جدال دنده و سینه تو را ز پا انداخت
〜〜〜🏴✺🏴✺🏴〜〜〜
وقتی که حال و روز تو بهتر نمی شود
در چهره ام امید میسر نمی شود
با زحمتی دو دیده به من بازکن گلم
آیینه از نگاه، مکدر نمی شود
پرپر مزن میان قفس، ای شکسته پر
این پر برای پر زدنت پر نمی شود
از میخ در حکایت شرم مرا بپرس
رویم سپید پیش پیمبر نمی شود
بر روی زخم گونه ی خود جان مرتضی
مرهم گذار، گوشه معجر نمی شود
داغت عجیب پشت علی را شکسته است
از پا فتاده، فاتح خیبر نمی شود
باشد، حسین را به برم می کشم، برو!
اما بدان، محبت مادر نمی شود
با التماس گفت: مرو! پیش من بمان
زهرا اشاره کرد که : دیگر نمی شود

 

منبع : سایت اس ام اسلر2022-01-06 16:45:33شعر روضه حضرت زهرا ; مجموعه گلچین اشعار روضه فاطمیه

نوشته های عاشقانه | ۱۱۰ نوشته عاشقانه دلنشین و تاثیر
گذار

سایت اس ام اسلر درباره اس ام اس عاشقانه در این نوشته از سایت اس ام اسلر قصد داریم تعداد ۱۱۰ نوشته های عاشقانه جذاب و موثر را برای شما درج نمایم.
ممکن است که بخواهید برای یکی از عزیزان خود یک متن زیبا و عاشقانه ارسال کنید.
یا یه پست و یا استوری در شبکه های اجتماعی با موضوع عاشقانه درج نمایید.
لذا به همین دلیل دنبال یک نوشته زیبا و عاشقانه بگردید که دلنشین و تاثیر گذار باشد.
به دنبال همین موضوع مجموعه کامالی از بهترین نوشته های عاشقانه را برای شما جمع آوری کرده ایم.
امیدواریم که مورد استفاده شما قرار گیرد … تا انتها با ما همراه باشید…
نوشته های عاشقانه | ۱۱۰ نوشته عاشقانه دلنشین و تاثیر گذار

دقیقه ی آخرپاییز تقویم را معطل می کندشاید،برگردی…یلدا ، مگر همین نیست ؟
☲☲☲☲☲❃●❃●❃●❃●❃☲☲☲☲☲
این پاییز هم به “یلدایش” رسید!اما منهنوز هم در پاییزِ خود،#تُ را انتظار می‌کشم…
☲☲☲☲☲❃●❃●❃●❃●❃☲☲☲☲☲
شالت تمام شد،بافتم…نمی دانم چند گره دارد،اما…هر بار که باد بِوَزَدچندین هزار بوسهدور گردنت خواهد پیچید . . .
☲☲☲☲☲❃●❃●❃●❃●❃☲☲☲☲☲
صدایت …در پیغام گیر تلفن …مهربان است…تمام دلتنگی ام را…مو به مو گوش می کند..هر از چند گاهی خانه نباش…تا سیر درد دل کنیم!
☲☲☲☲☲❃●❃●❃●❃●❃☲☲☲☲☲
تودوست داشتنی ترینپیچکی هستیکه دلم می خواهدبه دست و پای زندگیم بپیچیو مدام قد بکشی در لحظه هایمو حالم را خوب تر کنی…
☲☲☲☲☲❃●❃●❃●❃●❃☲☲☲☲☲
تو را مثل رنگ هایی
که از قدیم جا مانده
بر بوم سفید،
کنار گلدان شمعدانی
به روی طاقچه می‌گذارم،
تا لبالب بوسه شوم
آه ای رویای غزل آلودِ من
شبیه طراوت اناری سرخ
میان ترش و شیرین میوه های یک سبد
به بند می‌کشم
و حبس می‌کنم تو را
برای ابد…
میان سیاه‌چاله ای در
هزار توی چشمانم…

☲☲☲☲☲❃●❃●❃●❃●❃☲☲☲☲☲

زمستان است دیگردل زمین به برف گرم استدل من به تــو …

☲☲☲☲☲❃●❃●❃●❃●❃☲☲☲☲☲
آغوش تو پیچ‌های چالوسنگاهت هوای شمالصدایت خش‌خش پاییزفکرت هم آدم را به وجد می‌آورد……
☲☲☲☲☲❃●❃●❃●❃●❃☲☲☲☲☲
نوشته های عاشقانه جدید
سحرخیز تر از من عشقِ تو است…که هر صبح زودتر از من بیدار می‌شودو تا آخرِ شب چشم روی هم نمیگذارد!
☲☲☲☲☲❃●❃●❃●❃●❃☲☲☲☲☲
خورشیدرا بگو که نتابد ز پشت ابرچونصبح منبه خنده‌ تو آغاز میشود . . .
☲☲☲☲☲❃●❃●❃●❃●❃☲☲☲☲☲
بوسه‌ات را بایدبا قهوه‌ام به هَم بزنمبیدار شو!من بدون دوست داشتنت صبحانه که هیچصبح هم از گلویم پایین نمی‌رود…
☲☲☲☲☲❃●❃●❃●❃●❃☲☲☲☲☲
امروز کدام یک ازلبخندهایت را پوشیده‌ایکه این‌قدردلنشین‌تر شده‌ای …❤️
☲☲☲☲☲❃●❃●❃●❃●❃☲☲☲☲☲
بِگو به تمامِ مردمِ شهرکه همه باهم دست به کار شوند…” اسپند دود کنند ”” وَ إِن یَکاد بخوانند ”تا چشمانِ بد و شور به دور بمانداز عاشقانه هایِ من و #تُ
☲☲☲☲☲❃●❃●❃●❃●❃☲☲☲☲☲
اینجا قانونیکطرفه هستمن عاشقانه میسرایمت،تو فقط دلبری…
☲☲☲☲☲❃●❃●❃●❃●❃☲☲☲☲☲
دلم اسارتی میخواهداز جنس تو مثلحبس شدن گوشه آغوشت…
☲☲☲☲☲❃●❃●❃●❃●❃☲☲☲☲☲
در آوازهابه سویت می آمدم…و باد….بالم بود…اما تو دور بودی ؛ دور …همچون کوهی در رویا..‌.
☲☲☲☲☲❃●❃●❃●❃●❃☲☲☲☲☲
عشق تو آفتاب استآنگاه که درونمطلوع می‌کنی و می‌بینمتآن هنگام هم که می‌روی نمی‌بینمتسایه‌ی تنم می‌شویو ابر خیالمپا به پایم راه می‌افتی وهمراهم می‌شود

☲☲☲☲☲❃●❃●❃●❃●❃☲☲☲☲☲
زمستان بود…بوسه ی آتش زدیم …و گرم شدیم…
☲☲☲☲☲❃●❃●❃●❃●❃☲☲☲☲☲
لذت دنیا…داشتن کسی‌ است…که دوست داشتنش…حواسی برای آدم نمی‌گذارد …
☲☲☲☲☲❃●❃●❃●❃●❃☲☲☲☲☲
حوالی گردن تو …پشت شیب ملایم شانه هایتمزرعه ی خشخاشی است…که نفس نفس…به سمت جنون می بَرَدمو من …سرخوش از حال و هوای عشق…برای همیشه همین جا می مانم
☲☲☲☲☲❃●❃●❃●❃●❃☲☲☲☲☲
نوشته های عاشقانه کوتاه
عشق تُمثل هوای دم صبح میمونهتازه ام می کند !کافیست کمی تُ را نفس بکشمکافیست ریه ام رااز دوست داشتنت پُر کنم…
☲☲☲☲☲❃●❃●❃●❃●❃☲☲☲☲☲
تُ را میخواهم برای صبحبرای ظهر، برای شببرای همه عمر‌
☲☲☲☲☲❃●❃●❃●❃●❃☲☲☲☲☲
تو را دوست دارم؛و این دوست داشتن،حقیقتی است که مرابه زندگی دلبسته می‌کند…!
از اشعار احمد شاملو
☲☲☲☲☲❃●❃●❃●❃●❃☲☲☲☲☲
آتش هم از آسمان بباردسـردم است !نمی‌دانم ..به هر حال بایدبهانه ای برای بغل کردنتداشته باشم…
☲☲☲☲☲❃●❃●❃●❃●❃☲☲☲☲☲
دست به یکى کرده ایدهم توهم بارانباور کنید از وقتش که بگذرددیگر آمدنتانلبخند به لبِ کسى نمى آورد!
☲☲☲☲☲❃●❃●❃●❃●❃☲☲☲☲☲
اینشعرهاتنهامدارکیهستندکه به مردم اثبات می کنندتو چقدر زیبا بوده ایمنچقدر مجنون..!
☲☲☲☲☲❃●❃●❃●❃●❃☲☲☲☲☲
هر قدر هم که از فکر و خیالش فرار کنیمآخرش یه آهنگیه آسمون ابرییه خاطره ی لعنتی پیدا میشهکه نذاره یادمون برهکه نذاره دلتنگ نشیم…!
☲☲☲☲☲❃●❃●❃●❃●❃☲☲☲☲☲
تو آنآزارِ شیرینیکه دلخواه است تکرارَتو من هر باراز هر باربیشتر دوستت دارم…..
☲☲☲☲☲❃●❃●❃●❃●❃☲☲☲☲☲
هر مرد که پس از منببوسدتبر لبانتتاکستانی را خواهد یافتکه من کاشته ام!
☲☲☲☲☲❃●❃●❃●❃●❃☲☲☲☲☲
برای آنچه که دوستش‌ داریاز جان باید بگذریبعدمی‌ماند زندگیو آنچه که دوستش داشتی…
☲☲☲☲☲❃●❃●❃●❃●❃☲☲☲☲☲
نوشته های عاشقانه طولانی
در آغوش همدر این دایره‌ى بى پایانمن امتداد تواَمیا تو امتداد منى؟

☲☲☲☲☲❃●❃●❃●❃●❃☲☲☲☲☲
صبح می تواند شبیه به رژ لــ💄ــب کمرنگی باشد که زنــــــی به لب هایش می مالدیا شبیه به شانه زدن موهای خرمایی اش جلوی آییـنهیا شایدشبیه به یک نگاه عمیق و طولانیــ👀از همان نگاه ها که دو دلداده را وسوسه ی آغوش می شودآری صبح همان نگاه عمیق و طولانی ستهمان نوازش دست گرم خورشید بر لب های سرخ زن پشت پنجره است.
☲☲☲☲☲❃●❃●❃●❃●❃☲☲☲☲☲
شبیه زنی در آینه امکه ابروهایش را برمی دارد وفکر می کند دنیادر چشم های تو !تغییر خواهد کرد …
☲☲☲☲☲❃●❃●❃●❃●❃☲☲☲☲☲
به خاطر مردم است که میگویم گوش هایت را کـمی نزدیک دهانم بیار…دنیا دارد از شعرهای عاشقانــه تهی میشود و هیچکس نمیداند چگونه می شود بی هیچ واژه ای کسی را که این همه دور استاین همه دوست داشت
☲☲☲☲☲❃●❃●❃●❃●❃☲☲☲☲☲
وقتی مردان به تحسین از تو سخن می‌گویندو زنان به خشممیفهمم چه قدر زیبایی…
☲☲☲☲☲❃●❃●❃●❃●❃☲☲☲☲☲
دوست داشتن تـ💜ـوبه تنهایی مـــن می آید.مثلِ زیبایی زنبــق هابه دشت …🌾☘️
☲☲☲☲☲❃●❃●❃●❃●❃☲☲☲☲☲
من همین قدر که با حال و هوایت،گه گاه برگی از باغچه‌یِ شعر بچینم،کافی ستفکر کردن به تویعنی غزلی شور انگیزکه همین شوق مراخوبترینم!کافیست…
☲☲☲☲☲❃●❃●❃●❃●❃☲☲☲☲☲
من و خیال تو و…بوسه های پی درپی…
خدا به خیر کند….جرعه جرعه مستی را…
☲☲☲☲☲❃●❃●❃●❃●❃☲☲☲☲☲
‌این منم…زمستانى گُمشده…در بهار آغوشت …
☲☲☲☲☲❃●❃●❃●❃●❃☲☲☲☲☲
روزی خانه‌ای خواهیم داشت …که کلیدش را …فقط خودمان دو نفر داریم…آن خانه اتاقی خواهد داشت …که جز من و تو هیچ کس نباید …هیچ شبی پایش را درونش بگذارد….حالا ولی فقط رابطه‌ای داریم …که حریمش مهمتر از آن اتاقو آن خانه باید باشد …و دیوارهایش محکم تر ..از بلوک‌های سیمانی آن…من نمی گویم خانه‌مان را …از این و آن پنهان کنیم …و آدرسش را به هیچکس ندهیم…من می گویم توی خلوت دونفره‌مان …حتی فکر هیچ نفر سومی را هم …راه ندهیم…نفر سوم ها اگر نباشند…همه می شوند آدم و حوا …و به بهشت برمی گردند…من و تو جز حال خوب …و آرامش برای هم نداریم، …اگر کلید خانه‌ی دل و ذهنمان را …به هیچ نفر سومی ندهیم…
☲☲☲☲☲❃●❃●❃●❃●❃☲☲☲☲☲
بوسه های تو تسکینم می دهدخوابی شیرینکه در انتظار تعبیرش نبودیبارانیکه دانه ، دانه تمیز می شودو روی گونه ی من می نشیندکاسه ای از صدفکه فرشتگان پاک کرده اندتا از لبخندت پُر شوداینجایی تودر آتش دستهای منو تشنه و بی امان می باریو می باریو تسکینم می دهی …
☲☲☲☲☲❃●❃●❃●❃●❃☲☲☲☲☲
دلم یک آرامشِممتد می‌خواهد ..!بخوابم ، بیدار شوم“آمده باشی”بخوابم ، بیدار شوم“نرفته باشی”بخوابم ، بیدار شومهیچ چیزتکان نخورده باشد …
☲☲☲☲☲❃●❃●❃●❃●❃☲☲☲☲☲
تو را دوست می‌دارمبی آنکه بدانم تو ضرورتِ منیآب را که می‌نوشیهوا را که می‌بلعینمی‌فهمی جیره‌بندی چه مکافاتی‌ستتنها در نبودِ تو بودکه فهمیدمدوست داشتنِ تومایه‌ی حیات من است…
☲☲☲☲☲❃●❃●❃●❃●❃☲☲☲☲☲
تو آن یک نفری
ک من سالها از بودنش میگویم
یکنفر بود…
تو همانی !
آن….
☲☲☲☲☲❃●❃●❃●❃●❃☲☲☲☲☲
نوشته های عاشقانه برای استوری
یک وقتهاییبعضی شباهت هاآدم را نصف جان میکنند…مثلا صدایی کهشبیه صدایش باشد!!خنده ای که شبیه خنده هایشو امان از چشم هایی کهشبیهچشم هایش باشند..!!

☲☲☲☲☲❃●❃●❃●❃●❃☲☲☲☲☲
شنبه ها را دوست دارمعاشقت می شوم؛بند می زنم به کلمات؛شعر چشمانم سپید می شود؛پایشان را با بوسه هایم سرخ می کنم،واژه واژه …
☲☲☲☲☲❃●❃●❃●❃●❃☲☲☲☲☲
زمستانبرای مناز همان دقیقه‌ای شروع شدکه تو پایت رااز در این خانهبیرون گذاشتی…
☲☲☲☲☲❃●❃●❃●❃●❃☲☲☲☲☲
قافیه را باخته امبانونباشی نمیشودزندگی را تحمل کرد…
☲☲☲☲☲❃●❃●❃●❃●❃☲☲☲☲☲
من از آنجا سرخوش و آزاد …دیده میدوزمبه دنیایی کهچشم پر فسونتو راه‌هایشرا به چشممتار میسازددیده می‌دوزمبه دنیایی کهچشم پر فسون توهمچنان درظلمت رازشگرد آن«دیوار» میسازد…
☲☲☲☲☲❃●❃●❃●❃●❃☲☲☲☲☲
من چیــزى از عشق‌مانبه کسى نگفته‌ام!
آنها تو راهنگامى که در اشکهاىِ چشممتَن مى‌شسته‌اى،دیــده‌اند…!
☲☲☲☲☲❃●❃●❃●❃●❃☲☲☲☲☲
گاهی باید بروم توی لباس گلدارتبچسبم به تنتکه در سرت هوایم بپیچد!هر جا رفتی فکر کنی با همیم انگارتا وقتی پرسیدند فلانی کو!لبهایت را کج و راست کنیشانه بالا بیندازیدستهایت را به کمرت بزنی و با اخم صدایم کنیبعدزیر لب غر بزنیو بگویی امان از دست مرد سر به هوا…!حالا خدا وکیلیمن سر به هوایم یا تو؟
☲☲☲☲☲❃●❃●❃●❃●❃☲☲☲☲☲
وقتی گفتم‌:دوستَت‌ می‌دارم‌می‌دانستم‌ که،‌شورش‌ کرده‌اَم‌ بر قبیله‌اَم‌وَبه‌ صدا در آورده‌اَم‌شیپورِ رسوایی‌ را!
☲☲☲☲☲❃●❃●❃●❃●❃☲☲☲☲☲
محبوبم،اگر روزی درباره من از تو پرسیدندزیاد فکر نکنمغرور به ایشان بگو :
دوستم دارد …بسیار دوستم دارد..
☲☲☲☲☲❃●❃●❃●❃●❃☲☲☲☲☲
تو که دستهایم را بگیری …شب از جانم بیرون میرود وصبح روشنایی نمی خواهدتو را می خواهد …!!
☲☲☲☲☲❃●❃●❃●❃●❃☲☲☲☲☲
نوشته های عاشقانه برای کپشن
همان گوشه ی خالیِ دلتکه هیچکس پیدایش نمی کند ،– هیچکس –آنجا رابرای من کنار بگذار …
☲☲☲☲☲❃●❃●❃●❃●❃☲☲☲☲☲
تو سرما بخورىمن هم میخورم!براى دو نفر که همدیگر را دوست دارنداین یک اتفاق منطقى ستنه به ویروس ها ربط دارد،نه هیچ چیزِ دیگر!
☲☲☲☲☲❃●❃●❃●❃●❃☲☲☲☲☲
چقدر جایِ تواینجاکنارِ من تویِ نگاهِ من‏خالی است ..
☲☲☲☲☲❃●❃●❃●❃●❃☲☲☲☲☲
مى نویسم:شب بخیرصبح بخیربیدارى؟کى ببینمت؟خسته نباشىچقدر عکست خوبهتو بخوان: دلم برایت تنگ شده…
☲☲☲☲☲❃●❃●❃●❃●❃☲☲☲☲☲
بهت میگم میدونی قشنگ‌‌ترین عکسی که ازت دیدم، کدومه؟میگی کدومه؟ نشونم بده!بعد لابد منتظری یکی از اون پرتره‌های جذابت که عکاس ازت گرفته رو برات بفرستم!ولی من اولین سلفی‌ِ تار و تاریکی که باهم گرفتیم و میفرستم برات و میگم این قشنگ‌ترین عکسته!ببین لبخندتو!بهم میگی عه من تاحالا تو این عکس فقط حواسم به تو بود!ندیده بودم خودمو!حالا تو خودت اصن دقت کردی لبخندت تو همین سلفیه قشنگ‌ترین لبخندِ زندگیته؟منم جوابتو این شکلی میدم:همونجور که یه سلفی تار دونفره می‌ارزه به صدتا عکس تکی هنری قشنگ، کنار تو بودن حتا تو شرایط بد، می‌ارزه به همه‌چیو داشتن ولی بدونِ تو بودن!من خیلی وقته از زندگیم هیچی نمیخوام!جز تویی که همه چیز منی!
☲☲☲☲☲❃●❃●❃●❃●❃☲☲☲☲☲
تو که پیش منی…آفتاب انگار شوخی اش گرفته…زیر پیرهنم می دود…ماه انگار شوخی اش گرفته…و همین الان است …که بیاید پایین با ما بازی کند….تو که با منی…صبحانه ی من …لیوانی کهکشان شیری است…و تکه های تازه رعد و برق در بشقابم…برق می زند…

☲☲☲☲☲❃●❃●❃●❃●❃☲☲☲☲☲
آسمانِ تهران را دیده ای بعد از باران؟ابرها بوی موسیقی میدهندو از لب های خورشید بوسه میریزدبعد از آمدن اتهمچون آسمانِ پس از باران تهرانم..!
☲☲☲☲☲❃●❃●❃●❃●❃☲☲☲☲☲
میدانى ؟من به همه ى زنهاى این شهر مشکوکم!آهسته از کنارم میگذرندجورى که انگار همین حالا از آغوش توجدا شده اند..!رقیبانه لبخند میزنندو جاى انگشتان تو رادر میان موهایشان جابجا میکنند..!!!!!همین است کهناگهان با خودم و با تو لج میکنم
و با لجبازیهاى عاشقانهتو را آزار میدهمکاش یاد میگرفتى به جاى گفتنِ ” حسادت نکن”بگویى : من عاشقِ توام ، خیالت راحت…تا من با خیال راحت ،برایت بمیرم …
☲☲☲☲☲❃●❃●❃●❃●❃☲☲☲☲☲
کافیست “اسمَت”کنارِ “اسمم” باشدتا کسلىِ پنجشنبه ها،نحسىِ جمعه ها،از بین برود!امتحان کنیم…؟
☲☲☲☲☲❃●❃●❃●❃●❃☲☲☲☲☲
شایددیگر هیچ وقت حرف نزنم…اگر امکان در آغوش کشیدنت …را داشته باشم…
☲☲☲☲☲❃●❃●❃●❃●❃☲☲☲☲☲
عشقدور نیست ..همین که آرامش از نگاهت بباردو هرم دستانتتب تند تنم را لمس کند ..واژه واژهدوست دارماز لب هایمان می چکدو لا به لای دلدادگی هایمان“عشق ” می روید …
☲☲☲☲☲❃●❃●❃●❃●❃☲☲☲☲☲
مرا…با دست‌هایتببوس…با چشم‌هایت؛با لب‌هایت برایم …حرف بزن …با دهانت ، مرا …تصاحب کن…هیچ مردی با صفحهدوم شناسنامه مالک…قلب زنی نخواهد شد…!
☲☲☲☲☲❃●❃●❃●❃●❃☲☲☲☲☲
سرم را چون کودکی …در آغوش بگیر…و آرام آرام..در گوشم…بگو دوستم داری…طوری که بند دلم پاره نشود…
☲☲☲☲☲❃●❃●❃●❃●❃☲☲☲☲☲
نوشته های عاشقانه باکلاس
آغوش تو…سرزمین خوش آب و هوایی ست….با دشت هایی آغشته به بوی مَگنولیا…و بابونه های سپید….و رقص آرام دُرناها…با ملودی دلنشین باران…و انگشت نوازش عشق …و سمفونی دوستت دارم …من خواب آغوش تو را …بارها …و بارها دیده ام !
☲☲☲☲☲❃●❃●❃●❃●❃☲☲☲☲☲
دست هایت…سرنوشت من است…رهایشان نمی کنم…
☲☲☲☲☲❃●❃●❃●❃●❃☲☲☲☲☲
تمامِ گنجشکانِ شهرمنتظرِ باز شدنِ چشمانت هستند!میشود پروازشان را به تاخیر نیندازى؟
☲☲☲☲☲❃●❃●❃●❃●❃☲☲☲☲☲
مثلا اون وقتایی که حالش بدهو داره پیشِ خودش فکر میکنهکه دیگه مثل اول دوستش نداری،یا دیگه دلت با دیدنش مثل روزِ اول تند تند نمیزنه،یا لابد زیادی کمی براش،یه پیام برامون بیاد که جناب؛دلبر به دوستت دارم شنیدن از زبونت نیاز داره،به بغل کردنش،به بوسه بارون کردنِ سر و صورتش،به شنیدنِ تو بهترین هدیه ی خدایی از زبونِ تو…
☲☲☲☲☲❃●❃●❃●❃●❃☲☲☲☲☲
من برای رسیدن به آرامش
تنها به تکرار اسم تو بسنده خواهم کرد …
☲☲☲☲☲❃●❃●❃●❃●❃☲☲☲☲☲
برای من
دوست داشتن
آخرین دلیل دانایی است
اما هوا همیشه آفتابی نیست
عشق همیشه علامت رستگاری نیست
و من گاهی اوقات مجبورم
به آرامش عمیق سنگ حسادت کنم
چقدر خیالش آسوده است
چقدر تحمل سکوتش طولانی ست
چقدر …
☲☲☲☲☲❃●❃●❃●❃●❃☲☲☲☲☲
– پرسید: چرا انقدر دوسش داری؟بین این همه، چرا اون؟+ بیین وقتی که همه حالم رو میپرسناون میفهمه!وقتی که دور و برم همه از دوست داشتنم حرف میزنن،اون ثابت میکنه!

☲☲☲☲☲❃●❃●❃●❃●❃☲☲☲☲☲
دوستت دارم در زبان مردان شکلهای مختلفی دارد.بعضی ها با یک شاخه گل،بعضی ها با یک چشمک در یک مهمانی شلوغ،برخی با بوسه ای آتشین در نیمه های شب،عده ای با گفتن: “خانم، آستینم را تا میزنی؟”اما فقط تعداد اندکی از آنها بجای گفتن دوستت دارم، برای معشوقه شان شعر میسرایند…با این تفاوت که میخواهند تمام دنیا از این دوست داشتن باخبر شوند.
☲☲☲☲☲❃●❃●❃●❃●❃☲☲☲☲☲
یک وقت‌هایی هست …که باید بگذاری …موسیقی‌ای که دوست‌اش داریو باهاش خاطره ساخته‌ای،با صدای بلند در خانه پخش شود.چای دم کنیو بگذاری نت‌ها در چای سرریز شوند…آن‌وقت دو تا چای بریزیو بگذاری روی میز …و با غیابِ دیگری حرف بزنی….هی حرف بزنی …با کسی که آن سوی میز نَنِشسته است …
☲☲☲☲☲❃●❃●❃●❃●❃☲☲☲☲☲
حتماً که نباید ماشینِ آخرین مدل داشت..گاهی یک موتور لازم است..بنشانی اش تَرکِ خودت ..و تمامِ خیابان ها را با هم ویراژ دهید…باد لای موهایش بوزد …و احساس کند ..خوشبخت ترین دخترِ دنیاستحتماً که نباید رستورانهای رنگارنگ رفت.اصلاً باید تمامِ فلافلیهای شهر را …امتحان کرد…زندگی را همیشه سخت نگیرید …باور کنید گاهی بهترین خوشبختی ها رابا ساده ترین چیزها …می شود تجربه کرد…
☲☲☲☲☲❃●❃●❃●❃●❃☲☲☲☲☲
به دل هایمان عشق بدهکاریم…سرانگشتی هم که حساب وا کنیم…سر جمع می شود…هزار هزارتا بوسه…و یک عالمه بغل…کمی نزدیکتر بیا….بغلم کن…تا ببوسمت…
☲☲☲☲☲❃●❃●❃●❃●❃☲☲☲☲☲
به انگشت هایت بگو…لب های مرا ببوسند ..به انگشت هایت بگو….راه بیفتند روی صورتم…توی موهام .. .قدم زدن در این شب گرم…حالت را خوب می کند …گل من!گاهی نفس عمیق بکش ونگذار تنم از حسودی بمیرد ..
☲☲☲☲☲❃●❃●❃●❃●❃☲☲☲☲☲
نوشته های عاشقانه برای عشقم
چرا مرا بند نمی کنی به خودت؟….من بند شدن می خواهم…من مالِ کسی شدن می خواهم…تو می دانی …مالِ کسی شدن یعنی چه؟یعنی کسی هست …که همیشه …نگران از دست دادنت است…یعنی تو تعلق داری به کسی…یعنی نشانی داری…و هر وقت که گم شوی …کسی هست …که بگردد به دنبالت …حوالی آن نشانی…چرا مرا مال خودت نمی کنی؟دست هایم منتظر است…چشم هایم دو دو می زند…شانه هایم سردش می شود…دلم هی شور می زند…و پاهایم بی قرار…و خاطراتت در پی هم، قطار…بیا این بند…مرا بند کن به خودت…دلم بند شدن می خواهد…
☲☲☲☲☲❃●❃●❃●❃●❃☲☲☲☲☲
همیشگی باش، خب؟؟؟یک مشترک در دسترس …یکی که توی هر مناسبت کنارم باشد ،که زود به زود دلش برایم تنگ شود …زیاد اهل عاشقی نباشاز رمانتیک بازی سر در نیاورفقط یک “نفر اولی ” بمانگاهی دنیا را به هم بریز برای آرامشمهمانی شو که فهمیدن دوست داشتن هایش خیلی بلد بودن نخواهدیکی که آمده بماندیکی که آمده نرود …
☲☲☲☲☲❃●❃●❃●❃●❃☲☲☲☲☲
تمام اصل های حقوق بشر را خواندم و جای یک اصل را خالی یافتم و اصل دیگری به آن افزودم!عزیز من!اصل سی و یکم:هر انسانی حق داردهر کسی را که میخواهد،دوست داشته باشد
☲☲☲☲☲❃●❃●❃●❃●❃☲☲☲☲☲
تحریم، جنگ، تهدید …اصلا تو بگو تمام بلاهای آسمانی…همه بهانه‌ است تا تو بخندی …تو بخند….همه‌چیز بسان قند در چای حل خواهد شد.
☲☲☲☲☲❃●❃●❃●❃●❃☲☲☲☲☲
تو را دوست دارم….بیش تر از یک نگاه معمولی!بیش تر از گرمای خورشید برای زمین….بیشتر از حس سرمای شب زمستانی …که یک آدم برفی دارد!و بیشتر از خاک ….برای گل‌های خانه‌ی مادر بزرگ…!من حتی تو را بیشتر از آب…برای ماهی قرمز سفره‌ی هفت سین خانه‌ام،…دوست دارم….حتی بیشتر از ارتفاع.ِ..برای یک پرنده ی مهاجر…و این گونه خودم را جای همه جا می زنم.تا بدانم دوست داشتنت چگونه است!؟اما زمانی که خودم را …جای گل، ماهی و پرنده می‌گذارم، …دلم برای داشتنت بیشتر تنگ می‌شود…!و حالا خوب می‌دانم…دوست داشتنت یعنی چه…!
☲☲☲☲☲❃●❃●❃●❃●❃☲☲☲☲☲
من و تو…کاشف تمام خیابان ها …و کوچه های خلوت و دنجِ…این شهریم….فقط به بهای یک بوسه!هنوز هم می توان…دنیا های جدیدی را کشف کرد!
☲☲☲☲☲❃●❃●❃●❃●❃☲☲☲☲☲
کاش تیتر دُرشت روزنامه ای بودم….که تو هر روز با خودت به کافه می بریآن وقت می نشستی…با حوصله…سر فرصت…و بی هیاهو…تا آخر می خواندی ام !
☲☲☲☲☲❃●❃●❃●❃●❃☲☲☲☲☲
آغــــوشِ «تــو» …همان امنیتی است؛که یک جهان از خواستنش دم میزنند❣️

☲☲☲☲☲❃●❃●❃●❃●❃☲☲☲☲☲
بیا وچشم و چراغ تمامخانه‌های پیراهنم شو
☲☲☲☲☲❃●❃●❃●❃●❃☲☲☲☲☲
تو از کدام قبیله ایکه دوست داشتنت مثلخـــــدا زیباست
و عاشق شدنتمثل غروب خورشیدبی همــتاست.
☲☲☲☲☲❃●❃●❃●❃●❃☲☲☲☲☲
نوشته های عاشقانه تاثیر گذار
بیا حواس دلمان راپرت کنیم…!
مثلاً تو دلتنگ ترین
قاصدک دلم را عاشقانه صدا کن….
و من از کوچه کوچه ی قطبِ احساست
تمام فاصله ها را
قدم به قدم یواشکی بردارم….
☲☲☲☲☲❃●❃●❃●❃●❃☲☲☲☲☲
نامش برف بود…تنش، برفی…قلب اش از برف…و تپش اش…صدای چکیدن برف…بر بام های کاهگلی ..و من او را..چون شاخه ای ..که زیر بهمن شکسته باشد…دوست می داشتم…
☲☲☲☲☲❃●❃●❃●❃●❃☲☲☲☲☲
همیشه باشمثل نفس کشیدنمثل راه رفتنمثل خوابیدنحتى مثل سایهیک سایه هم آغوش من باش
☲☲☲☲☲❃●❃●❃●❃●❃☲☲☲☲☲
تو را ،دوست دارم!هرگز، رهایت نمی‌کنم!در آغوش می‌گیرمت!و در چهار فصل میچرخانمت!
☲☲☲☲☲❃●❃●❃●❃●❃☲☲☲☲☲
می خواهیدلتنگت نباشمانگار که بخواهی،شیروانی‌هایِ “رشت” خیس نباشند.انگار که بخواهیزمستان‌هایِ “الموت” سردانگار که بخواهیپاییزهای روستای چنار “کاشان” زرد.
دنیا اما کاری به خواستنِ هیچکس ندارد.من هم سالهاستمی خواهم کنارم باشی.
☲☲☲☲☲❃●❃●❃●❃●❃☲☲☲☲☲
رفتنت را کجای دلم بگذارم ؟وقتی پرشده …از دوستت دارم هایریز و درشت تو…
☲☲☲☲☲❃●❃●❃●❃●❃☲☲☲☲☲
برای اثبات عشقم به تو چهار شاهد دارم؛ حال آن که
برای اثبات هر قضیه‌ای دو شاهد لازم است-تپش قلبم-لرزش بدنم-تکیدگی جسمم-بندآمدن زبانم
☲☲☲☲☲❃●❃●❃●❃●❃☲☲☲☲☲
تو خبر نداشتی
مخفیانه به شهر آمدم
تمام نشانه های تو را بوسیدم
جای پاهایت گلهای سوخته گذاشتم
شمعی کنار اتاقت روشن کردم
و به ابدیت برگشتم
تو از این سفرها خبر نداری
☲☲☲☲☲❃●❃●❃●❃●❃☲☲☲☲☲
بی تـولهجهِ چشمم…شمالی میشود گاهی!
☲☲☲☲☲❃●❃●❃●❃●❃☲☲☲☲☲
به چشم هایم که چشم می دوخت…نفسم می بُرید…بعدها فهمیدم…عشق…خودش می بُرد و می دوزد…گوشش هم به هیچ چیز و هیچ کسبدهکار نیست…
☲☲☲☲☲❃●❃●❃●❃●❃☲☲☲☲☲
یه بار جوری دستاشو گرفته بودمکه تک‌تک انگشتام لابه‌لای انگشتاش بود.هر انگشتم،سهم خودشو از دستاش داشتاون موقع بود که فهمیدم عدالت چقدر میتونه شیرین باشه…

☲☲☲☲☲❃●❃●❃●❃●❃☲☲☲☲☲
“گلم” که صدایت می‌کنمشمعدانی چه اخمی می‌کند !مانده‌ام “جانم” را چقدر آهسته بگویمتکه هم تو بشنویو هم آب از دل هیچ گنجشکی تکان نخورد …!
☲☲☲☲☲❃●❃●❃●❃●❃☲☲☲☲☲
دوست داشتنم را به تعویق نیندازمن همان شنبه‌ای هستمکه سال‌ها برایش برنامه داشتی !شروعش کن …!
☲☲☲☲☲❃●❃●❃●❃●❃☲☲☲☲☲
اینکهشمعدانی را جانم صدا میزنمدست خودم نیستهمیشه فکر می‌کنم که گلها را تو به دنیا آوردیبه گلدان مریم و نرگس و یاسیا همین بنفشه و شب بو نگاه کنزیبایی‌شان به تو رفتهتنهایی‌شان به من …!
☲☲☲☲☲❃●❃●❃●❃●❃☲☲☲☲☲
اِنصاف نباشدکه در این شهرِ دَرَندَشتضرب المثلِ«سوزنِ درکاه» تو باشی❣️
☲☲☲☲☲❃●❃●❃●❃●❃☲☲☲☲☲
مراباز صدا کن ای عشق؛که من از لهجه‌ی چشمان توشاعر بشوم…
☲☲☲☲☲❃●❃●❃●❃●❃☲☲☲☲☲
باران می خواند مرا ..ساز ِ آمدنت را کوک کن ..بی چترِ دستانت ..خیسِ بارانم ..
☲☲☲☲☲❃●❃●❃●❃●❃☲☲☲☲☲
من در کنار تـــوبه آرامش میرسموآنجا که هیچ کسبه یاد ما نیست توراعاشـقانه می بوسم…
☲☲☲☲☲❃●❃●❃●❃●❃☲☲☲☲☲
و چشم های تو…همان کافه ی دنجی است که…قهوه هایش حرف ندارد…

☲☲☲☲☲❃●❃●❃●❃●❃☲☲☲☲☲
بخوان به معراج آغوشت مرا،که سرزمین این کولی؛از مرز نفس های تو آغاز می شود…
☲☲☲☲☲❃●❃●❃●❃●❃☲☲☲☲☲
تو خود صبح جمعه ایو قرار منی…منم که از آن قرار، بی قرار شده ام…
☲☲☲☲☲❃●❃●❃●❃●❃☲☲☲☲☲

تنها دهان توست …که دل را نمی زند…قندی که در مکررخود…نا مکرر است…

 

منبع : سایت اس ام اسلر2021-12-11 22:22:08نوشته های عاشقانه | ۱۱۰ نوشته عاشقانه دلنشین و تاثیر
گذار

جملات نرگس صرافیان | ۱۱۰ متن و جملات زیبا و دلنشین از نرگس
صرافیان

سایت اس ام اسلر درباره اس ام اس عاشقانه جملات نرگس صرافیان | 110 متن و جملات زیبا و دلنشین از نرگس صرافیان

خانهمتن و جملاتجملات نرگس صرافیان | 110 متن و جملات زیبا و دلنشین از نرگس صرافیان

 

منبع : سایت اس ام اسلر2021-09-02 02:07:45جملات نرگس صرافیان | ۱۱۰ متن و جملات زیبا و دلنشین از نرگس
صرافیان

شعر در مورد حضرت عباس | ۱۰۰+ شعر در مورد شهادت حضرت عباس و
تاسوعا

سایت اس ام اسلر درباره اس ام اس عاشقانه در این نوشته از سایت اس ام اسلر تعداد ۱۰۰ شعر در مورد حضرت عباس کوتاه و بلند را برای شما عزیزان درج نموده ایم.
ممکن است که با توجه به فرا رسیدن ایام تاسوعا و عاشورای حسینی دنبال شعر با این موضوع باشید.
یا ایانکه قصد داشته باشید به عنوان استوری و کپشن از شعر در مورد حضرت عباس استفاده نمایید.
لذا مجموعه کاملی را برای شما عزیزان جمع آوری کرده ایم که امیدواریم مورد توجه شما قرار گیرد.
در ادامه با ما همراه باشید….
شعر در مورد حضرت عباس | ۱۰۰+ شعر در مورد شهادت حضرت عباس و تاسوعا

از فضل خودت شبی زبانم دادیساقی شدی و طبع روانم دادیگفتم که چه باید بنویسم از عشقدستان بریده را نشانم دادی

◆◇◇⊱⋇⊰⊱⋇⊰⊱⋇⊰⊱⋇⊰◇◇◆

برای باغبان یاس آفریدندعلی را أشجع الناس آفریدندوفا داری و مردی و شجاعتیکی کردند و عباس آفریدند

◆◇◇⊱⋇⊰⊱⋇⊰⊱⋇⊰⊱⋇⊰◇◇◆

با یاد کشتگانش، آیینه خانه ای ساختآیینه دار او بود ، آیینه چید عباساز نسل پختگان بود، خامی نکرد، باریچون سیب سرخ افتاد، از بس رسید عباس

◆◇◇⊱⋇⊰⊱⋇⊰⊱⋇⊰⊱⋇⊰◇◇◆
حرف دل آب را کجا می زد مشک
سرتا سر کربلا صدا می زد مشک
تیری آمد به قلب عباس (ع) نشست
چون طفل رباب دست و پا می زد مشک
◆◇◇⊱⋇⊰⊱⋇⊰⊱⋇⊰⊱⋇⊰◇◇◆
اگر عباس ماه هاشمین است
هنر جوی امیرالمومنین است
اگر اسطوره ی فخر و ادب شد
چو مامش حضرت ام البنین است
◆◇◇⊱⋇⊰⊱⋇⊰⊱⋇⊰⊱⋇⊰◇◇◆
عباس تو سر لشکر گردان یمینی
هم فخر سمایی و هم شاه زمینی
هرجا ادبت وصف شود خلق بگویند
الحق ثمری ز حیدر و ام بنینی
◆◇◇⊱⋇⊰⊱⋇⊰⊱⋇⊰⊱⋇⊰◇◇◆

روزی اگر احساس نمودی پر شینیگه مست ابوالفضل و گهی مست حسینیبر خاک بزن بوسه نما سرمه چشمتشکرانه بده زائر بین الحرمینی

◆◇◇⊱⋇⊰⊱⋇⊰⊱⋇⊰⊱⋇⊰◇◇◆
پیراهنی از زخم، به تن دوخته است
این رسم، ز حضرت غم آموخته است
ای سـرو تمــاشاییِ ایــمان، عبـاس!
دل، شعله به شعله، در غمت سوخته است
◆◇◇⊱⋇⊰⊱⋇⊰⊱⋇⊰⊱⋇⊰◇◇◆
ضریح تو داره عطر گل یاس
نوازش های دستت میشه احساس
کی میدونه آقا پر میشه شاید
شبا سقا خونه ات با مشک عباس
◆◇◇⊱⋇⊰⊱⋇⊰⊱⋇⊰⊱⋇⊰◇◇◆
امــام صابــران بـودم، خمیدم
جدا از شاخه شد یـاس امیدم
چو دست از جسم عباسم جدا شد
سـر خود را به نوک نیزه دید
◆◇◇⊱⋇⊰⊱⋇⊰⊱⋇⊰⊱⋇⊰◇◇◆

تو احساس مرا دریاب ای رودلبم را تر نکن از آب ای رودتو که دستی نداری تا بیفتدبه سوی خیمه‌ها بشتاب ای رود

◆◇◇⊱⋇⊰⊱⋇⊰⊱⋇⊰⊱⋇⊰◇◇◆

علـــم را بـــر زمــیــــن بگـــذارم، اما…تـــو را دســـت خـــدا بســپارم،  اما…به چشمم تیر زد آن قوم، ای عشــق!کـــه دســـت از دیـــدنت بردارم، اما…

◆◇◇⊱⋇⊰⊱⋇⊰⊱⋇⊰⊱⋇⊰◇◇◆

 برادر با برادر دست می‌دادبرای بار آخر دست می‌دادچه احساس قشنگی ظهر آن روزبه عباس دلاور دست می‌داد

◆◇◇⊱⋇⊰⊱⋇⊰⊱⋇⊰⊱⋇⊰◇◇◆

می من! بادهٔ من! مستی من!فدای تو تمام هستی مندل چشم انتظار کودکان رامبادا بشکند بی دستی من

◆◇◇⊱⋇⊰⊱⋇⊰⊱⋇⊰⊱⋇⊰◇◇◆

به آن گل‌های پرپر بوسه می‌زدبه روی سینه با هر بوسه، می‌زدبه قرآن؟ نه، برادر داشت انگاربه دستان برادر بوسه می‌زد

◆◇◇⊱⋇⊰⊱⋇⊰⊱⋇⊰⊱⋇⊰◇◇◆

به چشمش تیر بود اما نگاهش…چه رازی داشت با مولا نگاهش؟بدون دست می‌گیرد در آغوشتمام خیمه‌ها را با نگاهش

◆◇◇⊱⋇⊰⊱⋇⊰⊱⋇⊰⊱⋇⊰◇◇◆

دل تـو تشنه و بی‌تاب می‌رفتبه لبیک «عمو بشتاب» می‌رفتتو دست رود را رد کردی آن روزاگــر نــه آبـــروی آب مــی‌رفــــت

◆◇◇⊱⋇⊰⊱⋇⊰⊱⋇⊰⊱⋇⊰◇◇◆

امــام عـشـق را مــاه مـنـیریوفــاداران عـالــم را امـــیــــریدو دستت گرچه افتادند بر خاکبه خاک افتادگان را دست گیری

◆◇◇⊱⋇⊰⊱⋇⊰⊱⋇⊰⊱⋇⊰◇◇◆
به شوق آسمان یا کاشف الکرب
پرم از ناگهان یا کاشف الکرب
به دستانت قسم امشب دلم را
به سوی خود بخوان یا کاشف الکرب
◆◇◇⊱⋇⊰⊱⋇⊰⊱⋇⊰⊱⋇⊰◇◇◆
هرچند ز غربتت گزند آمده بود
زخمت به روان دردمند آمده بود
گویند که از هیبت دریای دلت
آن روز زبان آب ، بند آمده بود
◆◇◇⊱⋇⊰⊱⋇⊰⊱⋇⊰⊱⋇⊰◇◇◆
ذکر دل و جان عاشقان، مردی توست
ورد لب مردان جهان، مردی توست
تاریخ عطشناک ، دل شیعه هنور
سیراب شریعه جوانمردی توست
◆◇◇⊱⋇⊰⊱⋇⊰⊱⋇⊰⊱⋇⊰◇◇◆
من از تو شرم دارم دست خود را
تو دادی هم دل و هم دست خود را
علم از دست تو افتاد اما
علم کرده به عالم دست خود را
◆◇◇⊱⋇⊰⊱⋇⊰⊱⋇⊰⊱⋇⊰◇◇◆

عطش را با نگاه آورده بودندولی سرشار آه آورده بودندتـمـام کودکان تشنه آن روزبه دست تو پناه آورده بودند

◆◇◇⊱⋇⊰⊱⋇⊰⊱⋇⊰⊱⋇⊰◇◇◆

کسی جز دست تو آب آورش نیستکسی سقّـای باغ پرپرش نیستدریــغ از او چــرا کــردنــد آن قــــوممگر این آب، مهر مادرش نیست؟

◆◇◇⊱⋇⊰⊱⋇⊰⊱⋇⊰⊱⋇⊰◇◇◆

من از تو شرم دارم دستِ خود راتو دادی هم دل و هم دستِ خود راعــلــم از دســت تــو افـتـاد امـاعلــم کــردی به عالم دستِ خود را

◆◇◇⊱⋇⊰⊱⋇⊰⊱⋇⊰⊱⋇⊰◇◇◆
او غربت آفتاب را حس می کرد
در حادثه التهاب را حس می کرد
بی تابی کودکانش آتش می زد
وقتی خنکای آب را حس می کرد
◆◇◇⊱⋇⊰⊱⋇⊰⊱⋇⊰⊱⋇⊰◇◇◆

ساقی! برخیز و هفت تکبیر بزن!طرحی نو در پهنه‌ی تقدیر بزن!دستان بریده‌ی تو شمشیر خداشمشیر بزن! ساقی! شمشیر بزن!

◆◇◇⊱⋇⊰⊱⋇⊰⊱⋇⊰⊱⋇⊰◇◇◆

عشاق که در آینه لبخند زدنداین آینه‌ی شکسته را بند زدندشیدایی آواز بریده‌ی مرابا دست بریده‌ی تو پیوند زدند

◆◇◇⊱⋇⊰⊱⋇⊰⊱⋇⊰⊱⋇⊰◇◇◆

از کوثر عشق آب زلالت دادندسرمستی ناب و بی‌زوالت دادندای مشک به دوش خیمه‌های گل و نوردستت که بریده شد، دو بالت دادند

◆◇◇⊱⋇⊰⊱⋇⊰⊱⋇⊰⊱⋇⊰◇◇◆

در هرم عطش اگرچه بی‌تاب شدیمچشمه چشمه پیش رخت آب شدیمای ساقی عشق! از ازل تا به ابداز مشک تو و اشک تو سیراب شدیم

◆◇◇⊱⋇⊰⊱⋇⊰⊱⋇⊰⊱⋇⊰◇◇◆

این سوی منم؛ مات تو در خیمه‌ی آبآن سوی تویی؛ آینه‌ای در مهتاببا ما تا رود العطش راه بیا!ای دست بریده عاشقان را دریاب!

◆◇◇⊱⋇⊰⊱⋇⊰⊱⋇⊰⊱⋇⊰◇◇◆
 روشنگر و مهتاب شبی یا عباس
بر رقیه تو ذکر لبی یا عباس
خواهم که تو را خلاصه توصیف کنم
دلگرمی و عشق زینبی یا عباس
◆◇◇⊱⋇⊰⊱⋇⊰⊱⋇⊰⊱⋇⊰◇◇◆
جنگاوری عباس است چون پهلوان دلاور
شمشیر می زند او با عشق یار کوثر
عباس چشمی او گشته شهیر و معروف
چون که بود همیشه شاگرد رزم حیدر
◆◇◇⊱⋇⊰⊱⋇⊰⊱⋇⊰⊱⋇⊰◇◇◆
دشمن آل حسین ، ز سرسپاه می ترسید
از رجز خوانی عباس ، به خود می لرزید
وقتی ارباب حسین به علتی محزون بود
با نگاهی به ابالفضل چه زود می خندید

◆◇◇⊱⋇⊰⊱⋇⊰⊱⋇⊰⊱⋇⊰◇◇◆
آب در حسرت آن است ببوسد لب او
ورنه عباس نبود تشنه و شرمنده او
آب از خجلت خود تا به ابد گریه کند
باورش کن! ببین چشمه بگرید سرکوه
◆◇◇⊱⋇⊰⊱⋇⊰⊱⋇⊰⊱⋇⊰◇◇◆
آن نخل به خون تپیده را می بوسید
آن مشک ز هم دریده را می بوسید
خورشید کنار علقمه خم شده بود
دستان ز تن بریده را می بوسید
◆◇◇⊱⋇⊰⊱⋇⊰⊱⋇⊰⊱⋇⊰◇◇◆
تاریخ زمین پر از غم و احساس است
در راه بشر وسوسه ای خنّاس است
« اما به خدا هنوز من معتقدم »
آب است که سخت تشنه ی عباس است
◆◇◇⊱⋇⊰⊱⋇⊰⊱⋇⊰⊱⋇⊰◇◇◆
در سینه ی ما نیست به جز درد، عمو!
افتاده فرات دست نامرد، عمو!
سوزاند عطش گلوی ما را اما
ما آب نخواستیم، برگرد عمو!
◆◇◇⊱⋇⊰⊱⋇⊰⊱⋇⊰⊱⋇⊰◇◇◆
ای عطر گل یاس دلم را دریاب
ای منبع احساس دلم را دریاب
من تشنه یک قطره محبت هستم
یا حضرت عباس! دلم را دریاب
◆◇◇⊱⋇⊰⊱⋇⊰⊱⋇⊰⊱⋇⊰◇◇◆
جانبازی بی شماره یعنی عباس
سجاده پر ستاره یعنی عباس
بر دفتر سبز عشق پایانی نیست
معشوق هزار باره یعنی عباس
◆◇◇⊱⋇⊰⊱⋇⊰⊱⋇⊰⊱⋇⊰◇◇◆
چقَدَر خوب که غارتگر ِ دلها شده‌ای
حیدری زاده، پسر خوانده‌ی زهرا شده‌ای
حضرتِ ماه که خورشید پناهنده یِ توست
کاشف الکَربِ ولی الَهِ عُظما شده‌ای
قمر ِهاشمیان، سَروِ ِکَلابی هایی
اَلحق عباس، سزاوار ِ تماشا شده‌ای
ضرباتی که به صِفّین زدی محشر کرد
الگوی مشق ِ نبردِ نَخَعی ها شده‌ای
حافظ عصمتِ ناموس ِخدایت کردند
همه ی دلخوشیِ زینبِ کبری شده‌ای
کمترین معجزه ی چشم ِ تو سلمان سازی ست
حیفِ تو نیست بگوئیم مسیحا شده‌ای؟!
دست بر قبضه مَبَر جنگ به تأخیر افتد
مشک کافی ست که تو حضرت سقّا شده‌ای
لشکر از هیبتِ عباسیِ تو ریخت به هم
دل به دریا زده و حسرتِ دریا شده‌ای
روی قولِ تو رقیه چه حسابی وا کرد
ذکر ِ آرامش ِ اصغر شبِ‌ لالا شده ای
زخم ِ شرمندگی اهلِ حرم با تو چه کرد
که زمینگیر ­ترین ساقیِ دنیا شده‌ای
هیچ کس فکر نمیکرد زمینت بزنند
بَد زمین خورده ولی بر سر ِ نِی پا شده‌ای
چقدر کم شده‌ای! حجم ِ تنت را بُردند
زیر ِ پا سخت در این معرکه پیدا شده‌ای
ای گُل ِ اُمِّ بنین این چه شکوفا شدنی ست؟!
علقمه گُل شده از بسکه ز هم وا شده‌ای
حرمله چَشم ِ تو را از حَدَقه بیرون ریخت
خار ِ چَشم ِ همه ی تنگ نظرها شده‌ای
شیر شد ریخت سر ِشانه سرت را ز عمود
دید وقتی که تو بی دستی و تنها شده‌ای
آب گشتی و نشد تا به حصیرت ببرند
ای که در کوچکیِ ‌قبر معمّا شده‌ای
◆◇◇⊱⋇⊰⊱⋇⊰⊱⋇⊰⊱⋇⊰◇◇◆
کس پیش تو دم ز زور و بازو نزند
کو آنکه برابر تو زانو نزند؟
لب تشنه ز علقمه گذشتی آری
دریا که به رودخانه ها رو نزند
◆◇◇⊱⋇⊰⊱⋇⊰⊱⋇⊰⊱⋇⊰◇◇◆
جلوه کن در دلِ شب صورت مهتاب بکش
خَم بیانداز به ابرویت و محراب بکش
فکر ما نیز بکن، شانه مزن مویت را
عاشقان را به سر ِ دار ِ پُر از تاب بکش
مادرت گفت که تا آخر عمرت عباس
مِنّتِ خادمی ِ محضر ِ ارباب بکش
دست در رود ببر، آب رویِ آب بریز
باز سقایی ِ خود را به رُخ ِ آب بکش
بین ِ بیداری و رویا، به سر ِ انگشتت
قطره‌ای رویِ لبِ کودکِ در خواب بکش
تو نگفته همه یِ حرف مرا می دانی
سحری پایِ مرا نیز به سرداب بکش
◆◇◇⊱⋇⊰⊱⋇⊰⊱⋇⊰⊱⋇⊰◇◇◆
با نام ابالفضل گرفتار حسینیم
او کرده صدا گرمی ِ بازار حسینیم
از مادر ِ او هرچه که گفتیم گرفتیم
از اُمّ بنین است عزادار حسینیم
عباس مدد کرد در این خانه بمانیم
عباس شفا داد که بیمار حسینیم
او بابِ حسین است عجب باب وسیعی
او راه به ما داد که دربار حسینیم
از اوست حرارت به دل و اشک به چشمی
او جرأتمان داده خریدار حسینیم
او خرجی ره داده به پابوس رسیدیم
او خواست ببینیم که زوار حسینیم
در روز نهم حاجت یکساله بگیریم
از نفسْ تُهی و همه سرشار ِِحسینیم
◆◇◇⊱⋇⊰⊱⋇⊰⊱⋇⊰⊱⋇⊰◇◇◆
فردای قیامت که گرفتار ترینیم
وحشت زده و بی کس و بی یار ترینیم
آنقدر طرفدار من و توست ابالفضل
انگار نه انگار گنهکار ترینیم
◆◇◇⊱⋇⊰⊱⋇⊰⊱⋇⊰⊱⋇⊰◇◇◆
بین شک کردگان اگر انداخت
چهره در چهره ی قمر انداخت
سلسله کوهِ هاشمی شد چون
دست در بازوی پدر انداخت
زلف را ریخت روی شانه ی باد
باد را بین درد سر انداخت
اکثر دشمنان خود را او
نه که با تیغ ، با نظر انداخت
ازکمانی که داشت از دستش
مژه اش تیر بیشتر انداخت
یکی از ترس او سپر برداشت
یکی از هیبتش سپر انداخت
آمد عباس نصف لشگر را
از تکاپو همین خبر انداخت
ظهر فهمید طعم مُردن را
هر کسی را که در سحر انداخت
شیر را کرد شیر ِدر کاسه
تا بنوشد در او شکر انداخت
◆◇◇⊱⋇⊰⊱⋇⊰⊱⋇⊰⊱⋇⊰◇◇◆
روی اسبِ سرکش امواج زین انداخته
آنکه روی آب را هم بر زمین انداخته
رود انگشتیست جاری که ابالفضل جوان
پا به دریا برده و بر او نگین انداخته
رود دریای خروشانی شده در پای مرد
مثل ماهی که به زحمت پوستین انداخته
آن ابالفضلی که نَفْسَش هم یقیناً سرکش است
آنچنان نَفْس قوی را اینچنین انداخته
طاق ابرویی که زیر گیسویش کرده کمین
تیر بر قلب سپاه در کمین انداخته
تو رگِ غیرت بخوانش من کلید قفل ها
قل هواللهی که بر روی جبین انداخته
در همین نقطه فقط کوهی به کوهی میرسد
روی پیشانیش آن وقتی که چین انداخته
وسعت دیدش وسیع است و به جنگ یک سپاه
اولین را کشته روی آخرین انداخته
◆◇◇⊱⋇⊰⊱⋇⊰⊱⋇⊰⊱⋇⊰◇◇◆
دستی که طرح چشم تورا مست میکشید
صد آسمان ستاره از آن دست میکشید
بُرد بلند شرقی پیشانی ات به روز
خورشید را به کوچه ی بن بست میکشید
دست هزار عاطفه در کارگاه عشق
هر جلوه را به نام تو در بست میکشید
عاشق ترین، قشنگ ترین ، با وفاترین
انگار هر چه در خور عشق است میکشید
اما کنار علقمه دستان روزگار
تصویر یک شجاعت بی دست میکشید
مشک پر آب چشم مرا ، ریخت بر زمین
تیری که خصم خونی بد مست میکشید
خون میگرفت صورت عباس و او هنوز
شرمنده کز برادر خود دست میکشید
◆◇◇⊱⋇⊰⊱⋇⊰⊱⋇⊰⊱⋇⊰◇◇◆
ابروی هلالی ات قمر، تیغ برنده است
این ناوک مژگان چه بلاخیزوکشنده است!
مجنون شدنم قصه ی پرپیچ وخمی داشت
آشفتگی زلف تو دیوانه کننده است
عشق تو قماری ست که بازنده ندارد
این اشک قیامت برسد؛برگ برنده است
انگارعلی آمده درعلقمه ،احسنت
جنگاوری ات مثل پدر خیره کننده است
باید به شما رو بزنم ، درد شناسی اید
سوگند به مردیت،غرورم شکننده است
◆◇◇⊱⋇⊰⊱⋇⊰⊱⋇⊰⊱⋇⊰◇◇◆
سخت است بی تو بودن در جستجوی دریا
ای بی نیازِ  از آب ای آرزوی دریا
تا ریخت موج بوسه بر ساحل دو دستت
یک لحظه توی خانه پیچید بوی دریا
امروز از لب تو سیراب شد حسینت
یک روز هم می آیی با مشک سوی دریا
دستت به شط تشنه آن روز اگر نمیخورد
می رفت تا قیامت هی آبروی دریا
بر دوش تو رقیه آرام آرمیده
مثل شقایقی که خوابیده روی دریا
◆◇◇⊱⋇⊰⊱⋇⊰⊱⋇⊰⊱⋇⊰◇◇◆
منم محتاج باران عطایت
سر و جانم فدای چشم هایت
علمدار سپاه کربلایی
گل ام البنین جانم فدایت
شب میلادت ای ساقیّ حیدر
منم محتاج یک لحظه دعایت
همه هستی فدای لحظه های
لالایی خواندن مادر برایت
براتی را تصدّق کن بیایم
به پابوس حریم کربلایت
نمی دانی چگونه مرغ روحم
شده مجنون ایوان طلایت؟
دو دست ناز تو در روز محشر
خدا داند بُود ما را کفایت
بیا یاابن الحسن در ماه شعبان
میان هر دو چشمم خاک پایت
◆◇◇⊱⋇⊰⊱⋇⊰⊱⋇⊰⊱⋇⊰◇◇◆
روزی شعر من امشب دو برابر شده است
چون که سرگرم نگاه دو برادر شده است
چون که بانوی کلابیه پسر آورده
چشم وا کن، پدر خاک قمر آورده
هر که از قافله فطرسیان جا مانده
نظرش خیره به گهواره سقا مانده
زور بازوی تو بی حد و عدد خواهد شد
بعد از این ام بنین، ام اسد خواهد شد
با وجود تو زمین حیدر دیگر دارد
کعبه جا دارد اگر باز ترک بردارد
از در خانه او پا نکشیدم هرگز
چون حسینی تر از عباس ندیدم هرگز
ماه ذی‌الحجه که عباس به حج عازم شد
همه بر کعبه ولی کعبه بر او محرم شد
در طوافش سخن از عقل فراتر می گفت
در حقیقت «لک لبیک برادر» می گفت!
این اباالفضل که از قبله فراتر می رفت
مرتضی بود که بر دوش پیمبر می رفت
علی اکبر به ثنا گویی او می آید:
چقدر منبر کعبه به عمو می آید
◆◇◇⊱⋇⊰⊱⋇⊰⊱⋇⊰⊱⋇⊰◇◇◆
جانبازی بیشماره یعنی عباس
سجاده پُرستاره یعنی عباس
بر دفترِ سبز عشق پایانی نیست
معشوق هزارباره یعنی عباس
◆◇◇⊱⋇⊰⊱⋇⊰⊱⋇⊰⊱⋇⊰◇◇◆
شاه قامت قیامتی داریم
دلبر با ابهتی داریم
کاسه لیس جناب عباسیم
وه چه رزق و لیاقتی داریم
نسل در نسلمان ابالفضلی است
درِ این خانه قدمتی داریم
قسمت کار ما گره نشود
یاور با محبتی داریم
ورد لب هایمان ابالفضل است
هر زمانی که حاجتی داریم
آرزوی بهشت را نکنیم
زیر این خیمه جنتی داریم
وسط روضه های تاسوعا
آرزوی شهادتی داریم
تا که دست بریده یاور ماست
انتظار قیامتی داریم
خاک سرداب علقمه نشدیم
ز همین ما شکایتی داریم
◆◇◇⊱⋇⊰⊱⋇⊰⊱⋇⊰⊱⋇⊰◇◇◆
عباس ، رخ تو مه نوخاسته شد
از جلوه تو، رونق مه کاسته شد
از پرده درآمدی و گفتی که حسین
گل بود و به سبزه نیز آراسته شد
◆◇◇⊱⋇⊰⊱⋇⊰⊱⋇⊰⊱⋇⊰◇◇◆
ای عطر گل یاس! دلم را دریاب!
ای منبع احساس دلم را دریاب
من تشنه یک قطره محبت هستم
یا حضرت عباس! دلم را دریاب
◆◇◇⊱⋇⊰⊱⋇⊰⊱⋇⊰⊱⋇⊰◇◇◆
ای عشق زلال، روح دریا عباس
زیبایی محض،ای دلارا عباس
الحق که به تو نام قمرمی آید!
ای ماه ترین عموی دنیا عباس
◆◇◇⊱⋇⊰⊱⋇⊰⊱⋇⊰⊱⋇⊰◇◇◆
در طریق عشق بازی امن و آسایش خطاست
با بلای عشق عاشق سینه چاک و مبتلاست
مست مستم من الا یا ایها الساقی بیا
یک دو جرعه باز می نوشم می باقی بیا
می مرا از خود جدا کرده به مستی می برد
می مرا هوشیار کرده سوی هستی می برد
می که می نوشم لبانم سرخ و می گونی شود
عاشق لیلای رخسارش چه مجنونی شود
تا که مستم از نگاه او مسلمانی کجاست ؟
چشم او شاعر شده عمان سامانی کجاست ؟
سجده باید کرد بر تولیت چشمان او
تکیه کرده آسمان بر قامت دستان او
جنگ صفین است و با جان رقص شمشیرش ببین
ای صد و ده بیشتر دست علم گیرش ببین
◆◇◇⊱⋇⊰⊱⋇⊰⊱⋇⊰⊱⋇⊰◇◇◆
ای آن که ز ادراک تو ایمان متصوّر
از پنجه ی لا حولِ تو… طوفان متصوّر
با غرّش تان گشت قیامت متبادر
در علقمه دریای خروشان متصوّر
نام تو نموده ست جهان را مُترنّم
سقّایی و با یاد تو باران متصوّر
«غیرت» رگ جوشیده ی در گردن یار است
تنها به مقام تو شود آن متصوّر
دستان تو آیات بریده ست اباالفضل!
گشته ست چنان سوره ی «رحمان» متصوّر
نام تو کلیدِ ادب و روح نجابت
در پرسش تاریخ، کما کان متصوّر
در شرح تو و دست تو عالم متحیّر
ایثار تو در یاد شهیدان متصوّر
مشک و عَلَم و منصبِ سقّایی ات عباس
در ذهن تو فریاد عمو جان متصوّر
بیچاره فراتی که به کامش نرسیده ست
هستی تو در آن ذهن پریشان متصوّر
تو غرّش پنهان علی در عَرَصاتی
در پنجه ی ایمان تو طوفان متصوّر
◆◇◇⊱⋇⊰⊱⋇⊰⊱⋇⊰⊱⋇⊰◇◇◆
بس که دست دلبرم مشکل گشایی می کندخلق می گویند این سقا خدایی می کند
گر چه از فرط گنه بیگانه گشتم با دلشاوست دائم با دل من آشنایی می کند
تا بگیرد دست هر کس ناتوان است در جهاندست هایش از بدن میل جدایی می کند
هر که سوگندش دهد بر مادرش ام البنینبا نگاهی روزی اش را کربلایی می کند
قبله ی اصحاب ممتاز حسین ابروی اوستبر قلوب عاشقان فرمانروایی می کند
هر که خواهد حاجتی مردانه از باب حسیناین اباالفضل است بر او خوش عطایی می کند
بی نیاز از هر دو عالم می شود بر حق قسمهر که بر درگاه این آقا گدایی می کند
آن چنان جا در دل زهرای اطهر کرده استفاطمه در ماتمش صاحب عزایی می کند
چشم او با تیر لب وا کرد و گفت از غصه اشقطره قطره خون او قصه سرایی می کند
چشم من شرمنده ی لب های خشک اصغر استمادرش همراه لالایی دعایی می کند
دست دادم، چشم دادم، تا رسانم آب رالیک این مشک است با من بی وفایی می کند
◆◇◇⊱⋇⊰⊱⋇⊰⊱⋇⊰⊱⋇⊰◇◇◆
جمال حق ز سر تا پاست عباسبه یکتائی قسم یکتاست عباس
اگرچه زاده ِ ام البنین استو لیکن مادرش زهراست عباس
علم در دست، مشک آب بر دوشکه هم سردار هم سقاست عباس
بنازم غیرت عشق و وفا راکه عطشان بر لب دریاست عباس
هنوز از تشنه کامان شرمگین استاز آن در علقمه تنهاست عباس
نه در دنیا بود باب الحوائجشفیع خلق در عقبا ست عباس
چه باک از شعله های خشم دوزخکه در محشر پناه ماست عباس
شفیعان چون به محشر روی آرندبریده دست او همراه دارند
خدا داند که از روز ولادتامام خویش را می خواست عباس
◆◇◇⊱⋇⊰⊱⋇⊰⊱⋇⊰⊱⋇⊰◇◇◆

◆◇◇⊱⋇⊰⊱⋇⊰⊱⋇⊰⊱⋇⊰◇◇◆
بابا بیا که قلب من از غصه آب شد
کاخ ستم ز سیل سرشکم خراب شد
بابا بیا که در عطش شوق دیدنت
چشم کبود و مضطربم غرق خواب شد
شد ناله‌ام مکمل گفتار عمه‌ام
در شام و کوفه از نظرم انقلاب شد
از چیست چنگ، بر رخ ماهت نشان زده
بابا چرا محاسنت این سان خضاب شد
از ضرب کعب نی نفسم بند آمده
سیلی زدن به روی یتیمت ثواب شد
دیگر نمانده زینتی از بهر دخترت
از بس که پنجه‌های ستم پر شتاب شد
بی‌معجرم ولی ز همه رو گرفته‌ام
خون لخته‌های روی سر من حجاب شد
از ما شکست حرمت و از تو لبِ کبود
وای از جسارتی که به بزم شراب شد
◆◇◇⊱⋇⊰⊱⋇⊰⊱⋇⊰⊱⋇⊰◇◇◆
با نام ابالفضل گرفتار حسینیم
او کرده صدا گرمی ِ بازار حسینیم
از مادر ِ او هرچه که گفتیم گرفتیم
از اُمّ بنین است عزادار حسینیم
عباس مدد کرد در این خانه بمانیم
عباس شفا داد که بیمار حسینیم
او بابِ حسین است عجب باب وسیعی
او راه به ما داد که دربار حسینیم
از اوست حرارت به دل و اشک به چشمی
او جرأتمان داده خریدار حسینیم
او خرجی ره داده به پابوس رسیدیم
او خواست ببینیم که زوار حسینیم
در روز نهم حاجت یکساله بگیریم
از نفسْ تُهی و همه سرشار ِِحسینیم
◆◇◇⊱⋇⊰⊱⋇⊰⊱⋇⊰⊱⋇⊰◇◇◆
کربلا کعبه عشق است و منم در احرام
شد در این قبله عشاق دو تا تقصیرم
دست من خورد به آبی که نصیب تو نشد
چشم من دید در آن آب روان تصویرم
باید این دیده و این دست دهم قربانی
تا که تکمیل شود حج من آنگه میرم
وصل شد حال قیامم به عمودی به سجود
بی رکوع ماند نماز من و این تکبیرم
جسدم را به سوی خیمه اصغر مبرید
که خجالت زده زان تشنه لب بی شیرم
◆◇◇⊱⋇⊰⊱⋇⊰⊱⋇⊰⊱⋇⊰◇◇◆
هزار بار اگر افتد به خاک پای تو دستم
هنوز از تو و از هدیه کم تو خجل هستم
به ساقی و می و جام و بهشت و حور چه حاجت
که من زصبح ولادت به یاد چشم تو مستم
◆◇◇⊱⋇⊰⊱⋇⊰⊱⋇⊰⊱⋇⊰◇◇◆
 افتاد اگر چه دست عباس
هرگز نبود شکست عباس
از پرچم کربلا بلند است
آوازه ضرب شصت عباس
◆◇◇⊱⋇⊰⊱⋇⊰⊱⋇⊰⊱⋇⊰◇◇◆
ای زصهبای حسینی سرمست
دستگیر همه عالم بی دست
بشریت به تو گوید تحسین
آفرین ای پسر ام بنین
◆◇◇⊱⋇⊰⊱⋇⊰⊱⋇⊰⊱⋇⊰◇◇◆
منم یک عمر پابست ابوالفضل
اسیر دیده مست ابوالفضل
بود کار دل من با ابوالفضل
نوشته روی قلبم یا ابوالفضل
◆◇◇⊱⋇⊰⊱⋇⊰⊱⋇⊰⊱⋇⊰◇◇◆
شب آیینه داران را سپیده
حسین ابن علی را نور دیده
تمام عمر را یا ایهاالناس
تپش های دلم می گوید عباس
◆◇◇⊱⋇⊰⊱⋇⊰⊱⋇⊰⊱⋇⊰◇◇◆

تو شیر شاه مردانی اباالفضلدر عالم میرو سلطانی اباالفضلمیون آسمون قلب زینبتو شمس و ماه تابانی اباالفضل

◆◇◇⊱⋇⊰⊱⋇⊰⊱⋇⊰⊱⋇⊰◇◇◆
چشمم از اشک پر و مشک من از آب، تهی است
جگرم غرقه به خون و تنم از تاب، تهی است
به روی اسب، قیامم به روی خاک، سجود
این نماز ره عشق است، از آداب، تهی است
◆◇◇⊱⋇⊰⊱⋇⊰⊱⋇⊰⊱⋇⊰◇◇◆
عقل گفتش تشنه کامی، نوش کن
عشق گفتش بحر غیرت جوش کن
آب گفتش بر صفای من نگر
قلب گفتش در وفای من نگر
عافیت گفتش کف آبی بنوش
عاطفت گفتش که چشم از وی بپوش
تشنگی گفتش تو را سازم هلاک
رستگی گفتش که از مردن چه باک؟
◆◇◇⊱⋇⊰⊱⋇⊰⊱⋇⊰⊱⋇⊰◇◇◆
دل من فدای دو دست ابوالفضل
به قربان چشمان مست ابوالفضل
ربود از همه ساقیان گوی سبقت
به چوگان دل ناز شصت ابوالفضل
◆◇◇⊱⋇⊰⊱⋇⊰⊱⋇⊰⊱⋇⊰◇◇◆
گر چه بی دستم ولی من دستگیر دست هایم
نام من عباس و  مفتاح در باب الشفایم
مادرم قنداقه ام را دور بیرق تاب داده
من ابوالفضلم دوای درد های بی دوایم
(داروی درد تمام درد های بی دوایم)
◆◇◇⊱⋇⊰⊱⋇⊰⊱⋇⊰⊱⋇⊰◇◇◆
علت رحلت ارباب کهنسال اینجاست
پی گودال مگردید که گودال اینجاست
علقمه منطق تاریخ به هم می ریزد
روضه ی خنجر و گودال از امسال اینجاست
کودکان در پی همبازی خود می گردند
برسانید خبر ساقی اطفال اینجاست
ضربه بر فرق عمو منشاء تاریخ عزاست
اولین مرحله ی غارت خلخال اینجاست
بعد عباس، حرم امنیتش کامل نیست
موسم ریختن کعبه ی آمال اینجاست
هر کسی تکه ای از قامت او را برده
فقط از آن قد چون سرو دو تا بال اینجاست
گرچه افتاده ای از اسب، برادر برخیز
فاطمه مادرمان خسته و بی حال اینجاست
◆◇◇⊱⋇⊰⊱⋇⊰⊱⋇⊰⊱⋇⊰◇◇◆
این آب ها که ریخت، فدای سرت که ریخت
اصلا فدای امّ بنین مادرت، که ریخت
گفته خدا دو بال برایت بیاورند
در آسمان علقمه، بال و پرت که ریخت
اثبات شد به من که تو سقای عالمی
بر خاک، قطره قطره ی چشم ترت که ریخت
طفلان از این که مشک به دست تو داده اند
شرمنده اند، بازوی آب آورت که ریخت
گفتم خدا به خیر کند قامت تو را
این قوم غیض کرده به روی سرت که ریخت
وقت نزول این بدن نا مرتّبت
مانند آب ریخت دلم؛ پیکرت که ریخت
معلوم شد عمود شتابش زیاد بود
بر روی شانه های بلندت سرت که ریخت
اما هنوز دست تو را بوسه می زنم
این آب ها که ریخت فدای سرت که ریخت
◆◇◇⊱⋇⊰⊱⋇⊰⊱⋇⊰⊱⋇⊰◇◇◆
وعده ای داده ای و راهی دریا شده ای
خوش به حال لب اصغر که تو سقا شده‏اى
آب از هیبت عباسى تو مى‏لرزد
بى عصا آمده‏اى حضرت موسى شده‏اى
به سجود آمده‏اى یا که عمودت زده‏اند
یا خجالت زده‏اى وه که چه زیبا شده‏اى
یا اخا گفتى و ناگه کمرم درد گرفت
کمر خم شده را غرق تماشا شده‏اى
منم و داغ تو و این کمر بشکسته
تویى و ضربه‏اى و فرق ز هم وا شده‏اى
سعى بسیار مکن تا که ز جا برخیزى
اندکی فکر خودت باش ببین تا شده‏اى
مانده‏ام با تن پاشیده‏ات آخر چه کنم؟
اى علمدار حرم مثل معما شده‏اى
مادرت آمده یا مادر من آمده است؟
با چنین حال به پاى چه کسى پا شده‏اى؟
تو و آن قد رشیدى که پر از طوبى بود
در شگفتم که در این قبر چرا جا شده‏اى
◆◇◇⊱⋇⊰⊱⋇⊰⊱⋇⊰⊱⋇⊰◇◇◆
ناگهان بازوی آب آور تو می ریزد
مشک می ریزد و چشم تر تو می ریزد
مژه های تو خودش لشکری از طوفان است
تیر را چون بکشم لشکر تو می ریزد
دیدم از دور که با نیزه بلندت کردند
بی سبب نیست که بال و پر تو می ریزد
گیرم امروز ببندم به سرت پارچه ای
صبح فردا روی نیزه سر تو می ریزد
بهترین کار تو این است که دستت نزنم
دست من گر بخورد پیکر تو می ریزد
شده اندازه ی قاسم بدنت از بس که
قد و بالای تو دور و بر تو می ریزد
مادرم مادر تو – مادر تو مادر من
گریه ی مادر من – مادر تو می ریزد
◆◇◇⊱⋇⊰⊱⋇⊰⊱⋇⊰⊱⋇⊰◇◇◆
عطش از خشکی لب های تو سیراب شده
آب از هرم ترک های لبت آب شده
بعد از آن که تو لب تشنه عطش را کشتی
تشنه لب ماندن ساقی همه جا باب شده
بعد افتادن عکس تو در آیینه ی آب
برکه از شوق رخت خانه ی مهتاب شده
این فرات است که از درد غمت  ای دریا!
بس که پیچیده به خود یک سره ، گرداب شده
تب و تاب حرم از تشنگی و گرما نیست
دل اهل حرم از داغ تو بی تاب شده
تیرها رو به سوی چشم تو خواندند نماز
همه گفتند که ابروی تو محراب شده
صحنه ای که کمر کوه شکست از غم آن
عکس تیری ست که در دیده ی تو قاب شده
◆◇◇⊱⋇⊰⊱⋇⊰⊱⋇⊰⊱⋇⊰◇◇◆
خبر پیچید سقا بهم پیچید
کنار خیمه ها آقا بهم پیچید
قمر افتاد، پشت سرش آفتاب افتاد
همین جا بود عاشورا بهم پیچید
سرش از سر بلندی بود، بالا بود
عمود آنقدرها زد تا به هم پیچید
نه، این مال زمین افتادن او نیست
دو چشمانش همان بالا به هم پیچید
تمام اتفاقاتی که انجامید
همه یک جا شد و یک جا به هم پیچید
هزاران چشم خیره، خیره تر می شد
بساط دختر زهرا به هم پیچید
و نا گه دختری داد زد گفت بابا…
بیا که معجر زن ها بهم پیچید
◆◇◇⊱⋇⊰⊱⋇⊰⊱⋇⊰⊱⋇⊰◇◇◆
آبی نبود اگر که تو دریا نمی شدی
مشکی نبود اگر که تو سقا نمی شدی
حالا که  مثل نور شدی و قمر شدی
ای کاش هیچ وقت تو پیدا نمی شدی
این تیر با نگاه نظر می زند تو را
حالا نمی شد این همه زیبا نمی شدی؟!
می خواستی که تیر نگیرد تن تو را
کاری نداشت، خوش قد و بالا نمی شدی
تو جمع خیمه بودی و تقسیم کردنت
ور نه در این مزار کمت جا نمی شدی
پیش قد حسین، تمامت شکسته بود
تقصیر تو نبود اگر پا نمی شدی
◆◇◇⊱⋇⊰⊱⋇⊰⊱⋇⊰⊱⋇⊰◇◇◆
این که بر سینه خود داغ برادر دارد
نتواند که سر از سینه ی تو بردارد
تیر ها با همه قامت به تنت جا شده اند
وای بر من چقدر پیکر تو پر دارد
می کشی پا به زمین و کمرم می شکنی
کمی آرام که در پای تو مادر دارد….
….می کشد تیر ز چشمان تو با دست کبود
ولی این تیر چرا هیبت خنجر دارد؟
ای رشید حرمم بی تو حرم غارت شد
آخر این خیمه آتش زده دختر دارد
چه شده با سرت از ضربه سنگین عمود
بین دو ابروی تو سخت است ترک بر دارد
◆◇◇⊱⋇⊰⊱⋇⊰⊱⋇⊰⊱⋇⊰◇◇◆
گمان مکن پسرت ناتنی ‌برادر بود
قسم به عشق، کنارم حسین دیگر بود
منال ام بنین و ببال از عباس
تو شیر مادر و شیر تو شیر پرور بود
سقوط قلعۀ خیبر اگر به نام علی‌ست
فرات: خیبر دیگر؛ یل تو حیدر بود
ز شام تا به سحر دور خیمه‌ها می‌گشت
که ماه هاشمیان بود و مهر پرور بود
به لرزه بود از او پشت هفت ‌پشت ستم
یل تو یک‌ تنه یک تن نبود، لشگر بود
به جای دست روی چشم خویش تیر گذاشت
ببین که تا به چه حدی مطیع رهبر بود
اگر فتاد روی خاک می‌شود پرپر
ولی گل تو روی شاخه بود و پرپر بود
◆◇◇⊱⋇⊰⊱⋇⊰⊱⋇⊰⊱⋇⊰◇◇◆
قربان عاشقی که شهیدان کوی عشق
در روز حشر رتبۀ او آرزو کنند
عباسِ نامدار که شاهان روزگار
از خاک کوی او طلب آبرو کنند
سقای آب بود و لب تشنه جان سپرد
می خواست آب کوثرش اندر گلو کنند
بی دست ماند و داد خدا دست خود به او
آنان که منکرند بگو رو به رو کنند
گر دست او نه دست خدائی ست پس چرا
از شاه تا گدا همه رو سوی به او کنند
درگاه او چو قبله ی ارباب حاجت است
باب الحوائجش همه جا گفتگو  کنند
◆◇◇⊱⋇⊰⊱⋇⊰⊱⋇⊰⊱⋇⊰◇◇◆
دامن علقمه و باغ گل یاس یکی است
قمر هاشمیان بین همه ناس یکی است
سیر کردم عدد ابجد و دیدم به حساب
نام زیبای اباصالح و عباس یکی است
◆◇◇⊱⋇⊰⊱⋇⊰⊱⋇⊰⊱⋇⊰◇◇◆
دیگر شده ام دچار وسواس بیا
بد جور به عصر جمعه حساس بیا
گفتی به عموی خود ارادت داری
این بار قسم به دست عباس بیا
◆◇◇⊱⋇⊰⊱⋇⊰⊱⋇⊰⊱⋇⊰◇◇◆
هر چند که دیر کرد برمیگردد
نومید از او نگرد برمیگردد
اینقدر رباب بر سر و سینه نزن
چون قول که داد مرد برمیگردد
چون کوه دلت قرص که گرم است دلم
با آبِ زلال و سرد برمیگردد
دستش برسد به آب و آبی به لبش
اصلا ورق نبرد برمیگردد
◆◇◇⊱⋇⊰⊱⋇⊰⊱⋇⊰⊱⋇⊰◇◇◆

امشب در کربلا قحطی آب استبر تشنگان، دل دریا کباب استاز آل طاها، شرمنده سقّاعباس واعطشا عباس یا عباسفریاد العطش خیزد به گردوناصغر لب تشنه و سقّا دلش خونای بحر غیرت، سقای عترتعباس واعطشا عباس یا عباسسردار لشکر و سقّای بی‌آبرقیه از عطش، گردیده بی‌تابرنگش پریده، اشکش به دیدهعباس واعطشا عباس یا عباسعباس ای پسر ساقی کوثرتنها سقا تویی، ای میرلشکردارد سکینه، آتش به سینهعباس واعطشا عباس یا عباسدریا، شرمنده از سقای آب استسقا، شرمنده از طفل رباب استاصغر زند پر، در دست مادرعباس واعطشا عباس یا عباستو مهر زهرایی، ای آب دریابنگر لبِ خشکِ حسین او رایک ماهپاره، گوید همارهعباس واعطشا عباس یا عباس

◆◇◇⊱⋇⊰⊱⋇⊰⊱⋇⊰⊱⋇⊰◇◇◆
گر نخیزی تو ز جا، کار حسین سخت تر است
نگران حرمم، آبرویم در خطر است
قامت خم شده را هر که ببیند گوید
بی علمدار شده، دست حسین بر کمر است
داغ اکبر رمق از زانوی من بُرد ولی
بی برادر شدن از داغ پسر سخت تر است
دست از جنگ کشیدند و به من می خندند
تو که باشی به برم باز دلم گرم تر است
نیزه زار آمده ام یا تو پُر از نیزه شدی
چو ملائک بدنت پُر شده از بال و پر است
پیش من با سر منشق شده تعظیم نکن
که خدا هم ز وفاداری تو با خبر است
علقمه پر شده از عطر گل یاس، بگو
مادرم بوده کنارت که حسین بی خبر است
اصغر از هلهله کردن بدنش می لرزد
گر بداند که تو هستی کمی آرام تر است
تیر باران که شدی یاد حسن افتادم
دستت افتاده ز تن، فرق تو شق القمر است
وعده ی ما به نوک نیزه به هر شهر و دیار
که به دنبال سرت خواهرمان رهسپر است
◆◇◇⊱⋇⊰⊱⋇⊰⊱⋇⊰⊱⋇⊰◇◇◆

◆◇◇⊱⋇⊰⊱⋇⊰⊱⋇⊰⊱⋇⊰◇◇◆
ای صبا رو بر حسینم گو که جان دارم هنوز
در دم جان دادنم مشتاق دیدارم، هنوز
در کنار نهر القم زخمدار و تشنه لب
بهر دیدار شهنشه اشگ میبارم هنوز
طاق نصرت دارم اندر سینه از پیکان خصم
انتظار مقدم سلطان بی یارم هنوز
کاسۀ چشمم چو پیمانه پر از خون سر است
جلوه گر در این پیاله عکس دلدارم هنوز
گر چه مست جام توحیدم فتادم سر خمار
با چنین مست و خماری باز هشیارم هنوز
تیر بر مشگم اصابت کرد خالی شد ز آب
شرمسار از تشنه اطفال دل افکارم هنوز
دست بیدادی ز پیکر هر دو دستم را برید
چون گل آفت زده بی برگ و بی بارم هنوز
تا که زد از سجده گاهم بوسه پیکان جفا
واژگون گشتم ز مرکب سخت دل زارم هنوز
تیر باران تا شدم بی دست افتادم ز پا
چاک چاک اعضا ز جور قوم بی عارم هنوز
آن گل سرخم که دارم خار در دامن ز تیر
گر چه خار از حد گذشته مایل خارم هنوز
شیر بودم تا ز دستم تیغ نا افتاده بود
صَعوَه سا در پنجه شاهین خونخوارم هنوز
در لب دریا بسان کشتی طوفان زده
بر تراب افتاده بشکسته در انظارم هنوز
در کنارم بهر سر سرکرده ها خنجر به دست
همچو نقطه در میان خط پرگارم هنوز
«نجمی » با خونابۀ دل می نوشت این نوحه را
بوی خون می آید از هر سطر اشعارم هنوز
◆◇◇⊱⋇⊰⊱⋇⊰⊱⋇⊰⊱⋇⊰◇◇◆
کلید قفل مشکل هاست، عباس
به مردی شهرهٔ دنیاست، عباس
مروت، ریزه خوار خوان لطفش
فتوت، صورت و معناست، عباس
حسین بن علی را عبد صالح
ولی بر ماسوا مولاست، عباس
به دشت کربلا، آرامش دل
برای زینب کبراست، عباس
بود بدر منیر هاشمیون
که زیبا‌تر، ز هر زیباست، عباس
بزن بر دامنش دست توسل
که در جود و سخا آقاست، عباس
اگر چه زاده‌ی‌ام البنین است
ولیکن مادرش زهراست عباس
◆◇◇⊱⋇⊰⊱⋇⊰⊱⋇⊰⊱⋇⊰◇◇◆
بس که عطشانند آل فاطمه
اشک هم خشکیده در چشم همه
آب… آبِ کودکان زد آتشم
خجلت از سقاییِ خود می‌کشم
کاش از اول نام من سقا نبود
یا در این صحرای خون دریا نبود
چون کمر بهر طواف عشق بست
در طواف اولش افتاد دست
طوف دوم در مطاف داورش
شد فدای دوست دست دیگرش
دور سوم خون به جای اشک خورد
تیر دشمن آمد و بر مشک خورد
دور چهارم داشت عزم ترک سر
کرد پیش تیر چشمش را سپر
دور پنجم با عمود آهنین
گشت سرو قامتش نقش زمین
گشت در دور ششم با تیغ تیز
عضو عضوش قطعه قطعه ریز ریز
دور هفتم داده بود از کف قرار
خویشتن را دید در آغوش یار
شد سراپا چشم زخم پیکرش
دید زهرا را به بالای سرش
با زبان حال می‌گفتش بتول
مرحبا عباس من حجّت قبول
◆◇◇⊱⋇⊰⊱⋇⊰⊱⋇⊰⊱⋇⊰◇◇◆
بعد از تو غم به سینۀ لیلا پناه برد
مجنون دل شکسته به صحرا پناه برد
برخیز‌ای پناه حرم، گوشواره‌ای
با دلهره به زینب کبری پناه برد
پُرکرده حرمله همه جا، شاه بی‌سپاه
از بی‌کسی به خیمهٔ زن‌ها پناه برد
قولت چه می‌شود!؟ به تو امید بسته است
دیدی خودت رباب به سقا پناه برد
بعد از تو خیمه‌های حرم زود گُر گرفت
زینب همین که سوخت، به زهرا پناه برد
با احترام قافله برگشت تا حجاز
درخواب هم رقیه به رویا پناه برد
بعد از تو حرف از سر بازار می‌زنند
هشتاد و چار کودک و زن زار می‌زنند
◆◇◇⊱⋇⊰⊱⋇⊰⊱⋇⊰⊱⋇⊰◇◇◆
نوشته‌اند سنان‌ها به تو امان ندهند
نوشته‌اند که ره را به تو نشان ندهند
نوشته‌اند به یک دیده بنگری همه را
نوشته‌اند دو روزن به آسمان ندهند
نوشته‌اند خودت جذبه باش و حکم بران
نوشته‌اند به این تیر‌ها کمان ندهند
اگر تمامی این رود‌ها تنور شوند
نوشته‌اند تو را مثل آب نان ندهند
چه مختصر شده‌ای ای رشید سایه فروش
نگفته‌ای که به ما هیچ سایه‌بان ندهند
ز بس شکفته شدی لحظه‌ای گمان بردم
قرار شد که سرت را به نیزه‌بان ندهند
لبم نمی‌رسد این تیر‌ها مزاحم ماست
چرا که فاصله‌ها بوسه را توان ندهند
نوشته‌اند که بر نی عمامه دار شوی
تو عالمی و به عالم جز این نشان ندهند
عمو به دیدهٔ طفلان همیشه سنگین است
خدا کند که سرت را به این و آن ندهند
خبر چو کاسهٔ لرزان لب به لب چرخید
خدا کند خبرت را دوان دوان ندهند
نوشته‌اند که در یک ضریح جا نشویم
به یک مدار دو سیاره را عنان ندهند
گران فروش‌ترین مردمان دنیایند
که ساقی‌ام بگرفتند و آبمان ندهند
◆◇◇⊱⋇⊰⊱⋇⊰⊱⋇⊰⊱⋇⊰◇◇◆
دست تو را دوباره به چشمان‌تر زنم
شاید که مرهمی شود و بر جگر زنم
پلکی که خون گرفته به سختی تکان بده
شاید نمی‌رم و نفسی بیشتر زنم
باید هزار بوسه بگیرم که بوسه‌ای
بر زخم‌های دشنه و تیغ و تبر زنم
مشکت کجاست تا که بگویم رباب را
آبی نمانده بر لب خشک پسر زنم
هر چند بر غم من و تو خنده می‌کنند
بگذار دست بی‌کسیم بر کمر زنم
دستت به روی خاک و همه دست می‌زنند
در این میان منم که دو دستی به سر زنم
◆◇◇⊱⋇⊰⊱⋇⊰⊱⋇⊰⊱⋇⊰◇◇◆
وقتی برای نام تو تصویر می‌کشم
باور نمی‌کنم که فقط شیر می‌کشم
تو شیر بیشه‌ای و برای جواب خلق
عباس را به صفحهٔ تفسیر می‌کشم
دائم نگاه مهر تو با دوستان بوَد
چون دشمن است دست تو شمشیر می‌کشم
تن‌ها به لطف چشم تو باید اگر شبی
یک یا حسین از ته دل سیر می‌کشم
از خاطرات کودکی‌ام عکس یک علم
با حلقه‌های کوچک زنجیر می‌کشم
سر تا سر وجود من اشک است، آفتاب
پای تو هرچه مانده به تبخیر می‌کشم
وقتی زبان اشک تو را درک می‌کنم
مشک و لبان تشنه و یک تیر می‌کشم
آن صحنه‌ای که از روی زین واژگون شدی
مثل غروب واقعه دلگیر می‌کشم
◆◇◇⊱⋇⊰⊱⋇⊰⊱⋇⊰⊱⋇⊰◇◇◆
ای وای سایۀ سرم از دست می‌رود
پشت و پناه دخترم از دست می‌رود
بی‌تکیه‌گاه می‌شوم و می‌خورم زمین
یک کوه در برابرم از دست می‌رود
او یک تنه تمام بنی هاشم من است
با این حساب لشگرم از دست می‌رود
دارم برای غارتم آماده می‌شوم
ای وای من برادرم از دست می‌رود
این ضربهٔ عمود، عمود مرا کشید
از این به بعد این حرم از دست می‌رود
نزدیک می‌شوند به خیمه نگاه کن
دارد غرور خواهرم از دست می‌رود
◆◇◇⊱⋇⊰⊱⋇⊰⊱⋇⊰⊱⋇⊰◇◇◆
دلی به وسعت پهنای عرش بالا داشت
لبی به وسعت مهریه‌های زهرا داشت
کنار علقمه در سجده‌گاه چشمانش
نداشت هیچ کسی را فقط خدا را داشت
اگر چه قطرۀ آبی میان مشک نبود
ولی کرانۀ چشمش هزار دریا داشت
هدر نرفت ز پرتاب چله‌ها، تیری
همین که در وسط گیر و دار گیر افتاد
عمودی آمد و فرقش شکست تا جا داشت
امیر علقمه، از بس که قدّ و بالا داشت
درست وقت نزولش؛ همه نگاه شدند
رشید بود، زمین خوردنش تماشا داشت
حسین بود و علی اصغر شهید شده
کنار علقمه اما هنوز سقا، داشت…
◆◇◇⊱⋇⊰⊱⋇⊰⊱⋇⊰⊱⋇⊰◇◇◆
خوردی زمین و حیثیت لشکرم شکست
اصلی ترین ستون خیام حرم شکست
فریاد های «انکسری» بی دلیل نیست
در اوج درد تکیه گه آخرم شکست
از ناله های «یا ولدی» در کنار تو
معلوم شد که باز دل مادرم شکست
درد مرا فقط پدرم درک می کند
دیدم چگونه بال و پر جعفرم شکست
ساق عمود در سر تو گیر کرده است
نعره زنم که وای سر حیدرم شکست
تو در میان علقمه از پا نشستی و
در بین خیمه ها سپر خواهرم شکست
وقتی عمود خیمه کشیدم سکینه گفت:
دیدی غرور ساقی آب آورم شکست
آن شب که سوخته ها همه دور زینب اند
گوید عمو کجاست ببیند سرم شکست
وقتی شتاب سیلی و مرکب یکی شدند
هر جفت گوشواره، زیر معجرم شکست
✶ بیشتر بخوانید  ✶
کتیبه محرم
دو بیتی های در رثای امام حسین
عکس محرم
انشا در مورد محرم
شعر برای محرم
درس های عاشورا برای زندگی امروز
متن شب تاسوعا

 

منبع : سایت اس ام اسلر2021-08-21 20:16:23شعر در مورد حضرت عباس | ۱۰۰+ شعر در مورد شهادت حضرت عباس و
تاسوعا

متن درباره شهید | متن و شعر زیبا درباره شهید و شهدا و
شهادت

سایت اس ام اسلر درباره اس ام اس عاشقانه در این نوشته از سایت اس ام اسلر قصد داریم تعداد زیادی متن درباره شهید زیبا و اثر گذار را درج نماییم.
ممکن است قصد داشته باشید که یک استوری یا پشت برای شهیدان در فضای مجازی منتشر نمایید.
برای این امر نیاز به یک متن درباره شهید دارید که زیبا و تاثیر گذار باشد و برای مخاطب دلنشین باشد.
به همین دلیل در این مجموعه تعداد زیادی از این جملات و اشعار را برای شما جمع آوری کرده ایم.
امیدواریم که مورد توجه شما عزیزان قرار گیرد…. در ادامه با ما همراه باشید…
متن درباره شهید | متن و شعر زیبا درباره شهید و شهدا و شهادت

سلام بر تربت پاک شهدا
سلام بر انسانهای پاکی که از خون پاک شهدا حمایت و حفاظت می کنند. سلام بر شما!

——–✶✶✶✶✶✶✶✶✶✶✶✶——–

شهادت یعنی عزت، ایمان، تمام خوبیها و در یک کلمه رسیدن به حق تعالی و رضایت او

——–✶✶✶✶✶✶✶✶✶✶✶✶——–

آیا می دانید حدود پانزده هزار شهید در ماه مبارک رمضان شربت شهادت نوشیده اند؟
میزان آمار شهدای روحانی نسبت به جمعیت شان ۱۲ برابر سایر اقشار جامعه است!

——–✶✶✶✶✶✶✶✶✶✶✶✶——–

 در دفتر خاطرات ما بنویسید: ما هرچه داریم از شهدا داریم

——–✶✶✶✶✶✶✶✶✶✶✶✶——–

سه گروه روز قیامت نزد خدا شفاعت می کنند: انبیاء علماء و شهداء.
«حضرت محمد (ص)»

——–✶✶✶✶✶✶✶✶✶✶✶✶——–

سلام بر آنهایی که از نفس افتادند تا ما از نفس نیفتیم، قامت راست کردند تا ما قامت خم نکنیم، به خاک افتادند تا ما به خاک نیفتیم سلام بر آنهایی که رفتند تا بمانند و نماندند تا بمیرند. سلام بر شهدا!

——–✶✶✶✶✶✶✶✶✶✶✶✶——–

شهید، باران رحمت الهی استکه به زمین خشک جانها، حیات دوباره می‌دهدعشق شهید، عشق حقیقی استکه با هیچ چیز عوض نخواهد شد

——–✶✶✶✶✶✶✶✶✶✶✶✶——–

ای شهید!
به هر کههرچه داشتی بخشیدیحتی تیر‌ها هماز پیکرتخون نوشیدند

——–✶✶✶✶✶✶✶✶✶✶✶✶——–
متن درباره شهید جدید

گاز شیمیایـی و عشــق هردو می سوزانند!
 یکی پـوست را ، و چشم را ، و جسم را  و دیگری دل را و جان را
 هردو سوختن ناله ها دارد و نشانها !
 خوب که نه، بد هم نگاه کنی نشـانِ هردو سوختن را در او می بینی…
ولی این سوختن کجا و آن سوختن کجا

——–✶✶✶✶✶✶✶✶✶✶✶✶——–

شهدا توانستند، آمده‌ایم تا ما هم بتوانیم! ای که مرا خوانده‌ای راه نشانم بده!

——–✶✶✶✶✶✶✶✶✶✶✶✶——–

هر طرف که می‌نگری شهیدی را می‌بینی که با چشمان نافذ و عمیقش نگران توست که تو چه می‌کنی؟ سنگین است و طاقت فرسا زیر بار نگاهشان حس می‌کنی که در وجودت چیزی در هم می‌ریزد!

——–✶✶✶✶✶✶✶✶✶✶✶✶——–

ای شهدای گمنام و ای غلطیده‌شدگان در سرب‌های سرد و سنگین که به عشق مام میهن و انقلاب و اسلام، سر بر سودای عشق گذاشتید. اینجا کجاست؟ ما کیستیم… شما که بودید؟ و کجایید؟ بر مزار کدامتان بگرییم که بغض امان نمی‌دهد، بگرییم، گریه مگر دوا کند… می‌گرییم اما زهی تاسف که گریه نیز دوا نمی‌کند! در این مطلب زیباترین مجموعه شعر و متن در مورد شهادت را آماده کرده‌ایم که در ادامه خواهید خواند.

——–✶✶✶✶✶✶✶✶✶✶✶✶——–

ای شقایق‌ها
ایثار از آن شماست که دنیا را گوشه‌ای افکندید و با پرواز عاشقانه خود، بر روز‌های ما نسیم بهشت پاشیدید

——–✶✶✶✶✶✶✶✶✶✶✶✶——–

زیباترین فصل این فرهنگ، خالقان این حماسه عظیم اند که با صلابت اراده و نور ایمان، رهنورد راه مقدسی شدند که پاداش آن، جاودانگی و بقا بود

——–✶✶✶✶✶✶✶✶✶✶✶✶——–

وقتی عقل عاشق شود!عشق عاقل می‌شودو شهید می‌شوی…

——–✶✶✶✶✶✶✶✶✶✶✶✶——–

شهید، باران رحمت الهی استکه به زمین خشک جانها، حیات دوباره می‌دهدعشق شهید، عشق حقیقی استکه با هیچ چیز عوض نخواهد شد

——–✶✶✶✶✶✶✶✶✶✶✶✶——–
متن درباره شهید برای استوری

شهید کسی است که در میدان جنگ و در خدمت امام یا نائب او کشته شود و هرکس در زمان امام زمان (عج) در حفظ اسلام کشته شود، یقیناً به او ملحق خواهد شد، شهادت عبارت است از نبوغ درخشان حیات در کمال هشیاری و آزادی

——–✶✶✶✶✶✶✶✶✶✶✶✶——–

هر چه امروز کشور ما دارد و هرچه در آینده بدست بیاورد به برکت خون این جوانان شهید است

——–✶✶✶✶✶✶✶✶✶✶✶✶——–

شهادت؛ عشق به وصال محبوب و معشوق در زیباترین شکل است

——–✶✶✶✶✶✶✶✶✶✶✶✶——–

مجاهد فی سبیل الله بزرگتر از آن است که گوهر زیبای عمل خود را به عیار زخارف دنیا محک بزند

——–✶✶✶✶✶✶✶✶✶✶✶✶——–

مکه برای شما، فکه برای منبال نمی‌خواهماین پوتین‌های کهنه هم می‌توانند مرا به آسمان ببرند

——–✶✶✶✶✶✶✶✶✶✶✶✶——–

کوچه هایمان را به نامشان کردیمکه هرگاه آدرس منزلمان را می‌دهیم بدانیماز گذرگاه خون کدام شهید است که با آرامش به خانه می‌رسیم.خمیده راه رفتند تا امروز بتوانیم راست راست راه برویم«برای شادی روح شهدا صلوات»

——–✶✶✶✶✶✶✶✶✶✶✶✶——–

کسی می‌تواند از سیم خاردار‌های دشمن عبور کندکه در سیم خاردار‌های نفس خود گیر نکرده باشد“اشهد ان ” شما زنده‌تر از ما هستید!مرگ در مسلک ققنوس ندارد جایی…

——–✶✶✶✶✶✶✶✶✶✶✶✶——–

شهداء دعا داشتند؛ ادعا نداشتندنیایش داشتند؛ نمایش نداشتندحیا داشتند؛ ریا نداشتندرسم داشتند؛ اسم نداشتند

——–✶✶✶✶✶✶✶✶✶✶✶✶——–
متن درباره شهید برای کپشن

سفیر عشق شهید است و ارباب عشق حسین (ع) و وادی عشاق کربلاجایی که ارباب عشق سر به باد می‌دهد تا اسرار عشاق را بازگو کند که برای عشاق راهی جز از کربلا گذشتن نیست

——–✶✶✶✶✶✶✶✶✶✶✶✶——–

شهدا، رفته اند و رسالتی از جنس آگاهی و حرکت را بر دوش ما باقی گذاشته اند. شهادت، مرز زمین و آسمان است و شهدا، مرزبانان هماره بیداری. شهیدان، پیامبران حماسه انسان اند که ما را مسئولیتی ممتد که در لحظه لحظه زندگی مان جاری است، نازل فرموده اند

——–✶✶✶✶✶✶✶✶✶✶✶✶——–

مینویسم تا یادم نرود:
تمام اقتدار میهنم را از پرواز شما دارم
این روزها بیشتر از همیشه
شرمنده نگاه منتظرتان هستیم
آن نگاهی که گویا فریاد میزند:
خونمان را به سازش با دشمن نفروشید
افسوس!! هزاران افسوس که خون دل خوردنت هایتان!! یادمان رفت

——–✶✶✶✶✶✶✶✶✶✶✶✶——–

شهادت فنا شدن انسانبرای نیل به سرچشمه نورو نزدیک شدن به هستی مطلق است

——–✶✶✶✶✶✶✶✶✶✶✶✶——–

با شهدا بودن سخت نیستباشهدا ماندن سخته

——–✶✶✶✶✶✶✶✶✶✶✶✶——–

ای شهید
ما همیشه بیاد خواهیم داشت که اگر با آرامش و امنیتی دلنشین در کانون گرم خانواده روزها را سپری می سازیم، همه را مدیون خون سرخ شما هستیم که بر این خاک مقدس جاری گشت و سرخی اش را لاله ها تا ابدیت با یادگار خواهند داشت

——–✶✶✶✶✶✶✶✶✶✶✶✶——–
متن درباره شهید برای توییتر

کسی می تواند از سیم خار دارهای دشمن عبور کند
 که در سیم خار دارهای نفس خود گیر نکرده باشد
شهید علی چیت سازیان

——–✶✶✶✶✶✶✶✶✶✶✶✶——–

کوچه هایمان را به نامشان کردیم ، که هرگاه آدرس منزلمان را می دهیم
بدانیم
گذرگاه خون کدام شهید است که با آرامش به خانه می رسیم

——–✶✶✶✶✶✶✶✶✶✶✶✶——–

دل شهید وسیع وبی انتهاست زیرا هرگاه رود به اقیانوس متصل شود دیگر رود نیست اقیانوس است دل شهید است که به معدن عظمت الهی متصل است و معدن عظمت هم که می دانی بی انتهاست

——–✶✶✶✶✶✶✶✶✶✶✶✶——–

وقتی نماز می خواند با گردنی کج می ایستاد
به او می گفتیم : مگر گردنت شکسته
چرا گردنت را راست نمی گیری ؟
می گفت : در درگاه خدا ، گردن که هیچ
تمام اعضاء و جوارح بدن باید شکسته باشد

——–✶✶✶✶✶✶✶✶✶✶✶✶——–

شهادت به خون و تیر و ترکش نیست ، آن روز که خدا را با همه چیز و در همه جا دیدیم و نشان دادیم ، شهید شده ایم

——–✶✶✶✶✶✶✶✶✶✶✶✶——–

خوشا به حال آنان که پروازشان اسیر هیچ قفسی نشد ، و هیچ بالی اسیر پروازشان نساخت .. خوشا به حال آنان که از رهایی رهیدند ، و بال و بال جانشان نشد . خوشا به حال آنان که ….. خوشا به حال ما ، اگر شهید شویم

——–✶✶✶✶✶✶✶✶✶✶✶✶——–

آنجا روی درب اطاقمان می نوشتیم : یا حسین فرماندهی از آن توست، اینجا می نویسیم بدون هماهنگی وارد نشوید

——–✶✶✶✶✶✶✶✶✶✶✶✶——–

من همیشه بیاد خواهم داشت که اگر با آرامش و امنیتی دلنشین در کانون گرم خانواده روزها را سپری می سازم، همه را مدیون خون سرخ شما هستم که بر این خاک مقدس جاری گشت و سرخی اش را لاله ها تا ابدیت با یادگار خواهند داشت

——–✶✶✶✶✶✶✶✶✶✶✶✶——–

امام خمینی (ره):
 شهادت ارثی است که از موالیان ما که حیات را عقیده و جهاد می دانستند و در راه مکتب پرافتخار اسلام با خون خود و جوانان عزیز خود از آن پاسداری می کردند به ملت شهیدپرور ما رسیده است.

——–✶✶✶✶✶✶✶✶✶✶✶✶——–
متن درباره شهید ادبی

اگر سری به گلزار شهدا زدی مطمئن باش شهدا  آنقدر  مرام و معرفت و جوانمردی در رگبرگهاشون جاریست که تو رو دست خالی رد نکنند

——–✶✶✶✶✶✶✶✶✶✶✶✶——–

آسمونی شدن نه بال میخواد و نه پر. دلی میخواد به وسعت خود آسمون. مردان آسمونی بال پرواز نداشتن، تنها به ندای دلشون لبیک گفتند و پریدن

——–✶✶✶✶✶✶✶✶✶✶✶✶——–

ما با جهاد، با مرگ می جنگیم و از او به شهادت می گریزیم
 شهادت را نه در جنگ،در مبارزه می دهند

——–✶✶✶✶✶✶✶✶✶✶✶✶——–

شهدا از ما اشک نمی خواهند، عمل می خواهند . ما برای خوشحالی آقا چه کردیم؟ غیبت کردیم؟ دروغ گفتیم؟نگاه به نامحرم کردیم؟ چه کردیم؟ شهدابه شما قول می دهم دلم را از غیر خدا بشویم و فقط به خدا امیدداشته باشم وتا زنده ام در راه خدا تلاش کنم تا همه وجودم را برای خودش فدا کنم

——–✶✶✶✶✶✶✶✶✶✶✶✶——–

ای روشنای خانه امید، ای شهیدای معنی حماسه جاوید، ای شهیدچشم ستارگان فلک از تو روشن استای برتر از سراچه خورشید ای شهید« زهره » به نام توست غزلخوان آسمانبا یاد توست مشعل « ناهید » ای شهید« قد قامت الصلاه » به خون تو سکه زددر گسترای ساحت تحمید ای شهیدتیغ سحر زجوهره خونت آبدارگشت و شکست لشکر تردید، ای شهیدآئینه‌دار خون تو اند آسمانیانرنگین‌کمان به شوق تو خندید ای شهیدایمن شدند دین و وطن تا به رستخیزفارغ شدند زآفت تهدید، ای شهیددر فتنه‌خیز حادثه‌ها جان پناه ماستبانگی که در گلوی تو پیچید، ای شهیدصرافی جهان زتو گر نقد جان گرفتجام شهادتش به تو بخشید، ای شهیدنام تو گشت جوهر گفتار عارفان« عارف » زبان گشوده به تأکید، ای شهید

——–✶✶✶✶✶✶✶✶✶✶✶✶——–
متن درباره شهید زیبا

تا کی دل من چشم به در داشته باشد؟
ای کاش کسی از تو خبر داشته باشد
آن باد که آغشته به بوی نفس توست
از کوچه ما کاش گذر داشته باشد . . .
ای دشمن حق ما دلیر و حق پرستیم
برگرد ! تا سربند یا زهـرا (س) نبستیم . . .

——–✶✶✶✶✶✶✶✶✶✶✶✶——–

چفیه‌ی من بوی شبنم می‌دهد
عطر شب‌های محرم می‌دهد
چفیه‌ی من، سفره‌ی دل می‌شود
جمعه، با مهدی، مقابل می‌شود

——–✶✶✶✶✶✶✶✶✶✶✶✶——–

ای دوست به حنجر شهیدان صلوات
بر قامت بی سر شهیدان صلوات
خدا می داند اگر پیام شهدا و حماسه های انها را به پشت جبهه منتقل نکنیم گنه کاریم

——–✶✶✶✶✶✶✶✶✶✶✶✶——–

سری که هیچ سرآمدن نداشت، آمد
بلند بود ولیکن بدن نداشت آمد
بلند شد سر خود را به آسمان بخشید
سری که بر تن خود، خویشتن نداشت آمد

——–✶✶✶✶✶✶✶✶✶✶✶✶——–

کبوتر و دو پلاک و دو ساک خالی تو
دلم دوباره گرفته زبی‌خیالی تو
تو التماس نگاه کدام پنجره‌ای
که نقش بسته نگاهم به طرح قالی تو

——–✶✶✶✶✶✶✶✶✶✶✶✶——–

رفتن به جهاد نفس راهی است بزرگ
از جبهه گریختن گناهی است بزرگ
ما بر سر پست انقلابیم اکنون
خفتن سر پست اشتباهی است بزرگ

——–✶✶✶✶✶✶✶✶✶✶✶✶——–

دید در معرض تهدید دل و دنیش را
رفت با مرگ خود احیا کند آیینش را
رفت و حتی کسی از جبهه نیاورد به شهر
چفیه و قمقمه اش کوله و پوتینش را

——–✶✶✶✶✶✶✶✶✶✶✶✶——–
متن درباره شهید احساسی

چشم پاک دختری از جمله‌ای تر مانده است
چشم‌های پاکش اما خیره بر در مانده است
روی دیوار اتاق کوچک تنهایی‌اش
عکس بابایش کنار شعر مادر مانده است
یاد و خاطره شهیدان گرامی باد

——–✶✶✶✶✶✶✶✶✶✶✶✶——–

دست ما با قلم سازگارتر است تا با تفنگ ، اما آنجا که شیطان و اولیای او با تفنگ بر جهان و جهانیان حاکمیت یافته اند، ما را چاره ای دیگر نیست مگر آن که تفنگ برداریم و از حق و عدالت و مظلومین دفاع کنیم.
شهید سید مرتضی آوینی

——–✶✶✶✶✶✶✶✶✶✶✶✶——–

آنانکه به هزاران دلیل زندگی می کنندنمی توانند به یک دلیل بمیرند
و آنانکه به یک دلیل زندگی می کنندبا همان دلیل نیز می میرند
شهید عبدالکریم جهانگرد

——–✶✶✶✶✶✶✶✶✶✶✶✶——–

گرگها خوب بدانند ، در این ایل غریبگر پدر مرد ، تفنگ پدری هست هنوزگر چه مردان قبیله همگی کشته شدندتوی گهواره چوبی پسری هست هنوز‎

——–✶✶✶✶✶✶✶✶✶✶✶✶——–

گمنامی تنها برای شهرت پرستان درد آور استوگرنه همه اجر‌ها در گمنامیستمحکمه خون شهداء محکمه عدلیستکه ما را در آن به محاکمه می‌کشند

——–✶✶✶✶✶✶✶✶✶✶✶✶——–

شهیدان از نفس افتادند تا ما از نفس نیفتیم، قامت راست کردند تا ما قامت خم نکنیم، به خاک افتادند تا ما به خاک نیفتیم

——–✶✶✶✶✶✶✶✶✶✶✶✶——–

به هر کههرچه داشتی بخشیدیحتی تیر‌ها هماز پیکرتخون نوشیدند

——–✶✶✶✶✶✶✶✶✶✶✶✶——–

کوله بارى پر ز مهر انبیا دارد شهیدسینه‏‌اى چون صبح صادق، باصفا دارد شهید

——–✶✶✶✶✶✶✶✶✶✶✶✶——–

ای آب ندیده‌ها و آبی شده‌هابی جبهه و جنگ، انقلابی شده‌هامدیون شبِ حمله‌ی جانبازانید‌ای بر سر سفره، آفتابی شده‌ها

——–✶✶✶✶✶✶✶✶✶✶✶✶——–

از آسمان عرفان، تابنده اختری رفتوز کنج علم و ایمان، ارزنده گوهری رفتسرباز پیشتازی از خیل عشقبازاناز صفحه‌ی شجاعت یکتا دلاوری رفت

——–✶✶✶✶✶✶✶✶✶✶✶✶——–

از عرش صدای ربنا می‌آیدآوای خوش خدا خدا می‌آیدفریاد که در‌های بهشت باز کنیدمهمان خدا سوی خدا می‌آید

——–✶✶✶✶✶✶✶✶✶✶✶✶——–

نام خداوند مردان جنگدلیران، چون شیر و ببر و پلنگبه نام خداوند مردان دینز شک رفته مردان اهل یقین

——–✶✶✶✶✶✶✶✶✶✶✶✶——–

بدی کردیم، خوبی یادمان رفتز دل‌ها لای‌روبی یادمان رفتبه ویلای شمالی خو گرفتیمشهیدان جنوبی یادمان رفت

——–✶✶✶✶✶✶✶✶✶✶✶✶——–

هنوز بوی خوش یاس و جبهه می‌آیداگر کسی بگشاید دوباره ساک تو را

——–✶✶✶✶✶✶✶✶✶✶✶✶——–

پیچید شمیمت همه جا‌ی تن بی سرچون شیشه عطری که سرش گم شده باشد

——–✶✶✶✶✶✶✶✶✶✶✶✶——–

بر روح تمام شیعیان تیغ زدندبر مردترین مرد جهان تیغ زدندخورشید به سینه، ماه بر سر می‌زدانگار به فرق آسمان تیغ زدند

——–✶✶✶✶✶✶✶✶✶✶✶✶——–

ما ساده دلیم و به دلی کار نداریمجز حضرت ارباب خریدار نداریمبا لطمه به روی بدن خود بنوشتیمما مست حسینیم به کسی کار نداریم

——–✶✶✶✶✶✶✶✶✶✶✶✶——–

رویِ تمام پنجره‏ها خط کشید و رفتچیزی برای بودنش اینجا ندید و رفتجنگل دو دست خواهش چوبی درست کردآن شب که در میانِ درختان وزید و رفتآن شاخه، آه بعد عروجش چه حیف شدوقتی که آن پرنده زیبا پرید و رفتدر، با تمام قدرت خود، روی دست خورددر کوچه، باد پشت سرش می‏دوید و رفتدنبال می‏کنم قدمش را، هنوز هستخونِ پری که روی خیابان کشید و رفتتا آسمان که پنجره‏اش همچنان فراخاز این زمین که بال و پرش را درید و رفتباران گرفت لحظه آخر که پر کشیدبر چترهای غم‏زده خون می‏چکید و رفت

——–✶✶✶✶✶✶✶✶✶✶✶✶——–

به جای آب، عطش، پشت خنده غم بنویسو سرفه‏های پدر را کنار هم بنویسبه جای آدم و حوا، دو تا ستاره بکشو بعد واژه قابیلشان، ستم بنویسانار باغ خزان دیده‏ام! عزیز دلم!بهار را به وجود پدر بدم؛ بنویس!ببین نفس به نفس، قصه قصه خاطره استکنار بستر او باش و دم به دم بنویسکبودی و خط ممتد و حجله و تابوتوزید عطر شهادت مقابلم، بنویس

✔✔ دیگر مطالب مرتبط را نیز بخوانید ✔✔
انشا دفاع مقدس

 

منبع : سایت اس ام اسلر2021-08-10 11:49:54متن درباره شهید | متن و شعر زیبا درباره شهید و شهدا و
شهادت

اشعار معینی کرمانشاهی | گلچین بهترین اشعار معینی کرمانشاهی
کوتاه و بلند

سایت اس ام اسلر درباره اس ام اس عاشقانه اشعار معینی کرمانشاهی | گلچین بهترین اشعار معینی کرمانشاهی کوتاه و بلند

خانهمتن و جملاتاشعار معینی کرمانشاهی | گلچین بهترین اشعار معینی کرمانشاهی کوتاه و بلند

 

منبع : سایت اس ام اسلر2021-08-06 19:29:11اشعار معینی کرمانشاهی | گلچین بهترین اشعار معینی کرمانشاهی
کوتاه و بلند

اشعار کودکانه عید غدیر | مجموعه گلچین زیباترین اشعار کودکانه
عید غدیر

سایت اس ام اسلر درباره اس ام اس عاشقانه اشعار کودکانه عید غدیر | مجموعه گلچین زیباترین اشعار کودکانه عید غدیرخانهمتن و جملاتاشعار کودکانه عید غدیر | مجموعه گلچین زیباترین اشعار کودکانه عید غدیر

 

منبع : سایت اس ام اسلر2021-07-30 23:46:00اشعار کودکانه عید غدیر | مجموعه گلچین زیباترین اشعار کودکانه
عید غدیر

اشعار نیما یوشیج | مجموعه گلچین زیباترین اشعار نیما یوشیج
کوتاه و بلند

سایت اس ام اسلر درباره اس ام اس عاشقانه اشعار نیما یوشیج | مجموعه گلچین زیباترین اشعار نیما یوشیج کوتاه و بلندخانهمتن و جملاتاشعار نیما یوشیج | مجموعه گلچین زیباترین اشعار نیما یوشیج کوتاه و بلند

 

منبع : سایت اس ام اسلر2021-07-23 22:55:34اشعار نیما یوشیج | مجموعه گلچین زیباترین اشعار نیما یوشیج
کوتاه و بلند