شعر روضه حضرت زهرا ; مجموعه گلچین اشعار روضه فاطمیه

سایت اس ام اسلر درباره اس ام اس عاشقانه در این نوشته از سایت اس ام اسلر قصد داریم تعداد زیادی شعر روضه حضرت زهرا به مناسب ایام شهادت بانوی دوعالم درج نماییم.
در ادامه گلچینی از زیباترین و سوزناک ترین شعر روضه حضرت زهرا را برای شما عزیزان جمع آوری کرده ایم.
امیدواریم که مورد رضایت شما قرار گیرد …. با ما همراه باشید …..
شعر روضه حضرت زهرا ; مجموعه گلچین اشعار روضه فاطمیه

مردک پست که عمری نمک حیدر خوردنعره زد بر سر مادر به غرورم برخورد
ایستادم به نوک پنجه ی پا اما حیف
دستش از روی سرم رد شد و بر مادر خوردهرچه کردم سپر درد و بلایش گردم
نشد ای وای که سیلی به رخش آخر خوردآه زینب تو ندیدی! به خدا من دیدم
مادرم خورد به دیوار ولی با سر خوردسیلی محکم او چشم مرا تار نمود
مادر از من دوسه تا سیلی محکمتر خوردلگدی خورد به پهلوم و نفس بند آمد
مادر اما لگدی محکم و سنگین تر خوردحسن ازغصه سرش را به زمین زد، غش کرد
باز زینب غم یک مرثیه ی دیگر خوردقصه ی کوچه عجیب است (مهاجر) اما
وای از آن لحظه که زهرا لگدی از در خورد
〜〜〜🏴✺🏴✺🏴〜〜〜
کاش کوچه ای نبود، کاش خانه در نداشت
کاش غربت مرا هیچ کس خبر نداشت
کاشکی فدک نبود، حرمت نمک نبود
کاش این زمین شوم از فدک اثر نداشت
کاش هیچ مادری وقت راه رفتنش
دست روی شانه ی خسته ی پسر نداشت
قبل از اینکه کوچه ها راه مادر مرا
سد کنند، مادرم، دست بر کمر نداشت
هرچه ناله می زدم مادر مرا نزن
بی مروّتِ زبون، باز دست بر نداشت
ریشه ی مرا زدند ساقه ام شکسته شد
دشمن پلید ما کاشکی تبر نداشت
وای مادرم شبی سر نهاد بر زمین
چادری به سر کشید سر ز خواب بر نداشت

〜〜〜🏴✺🏴✺🏴〜〜〜
برای روضه ی زهرا به ما توان بدهید
به چشم گریه کنان اشک بی امان بدهید
برای سینه زدن در عزای مادرمان
در این حسینیه ها بیشتر زمان بدهید
میان روضه که همسایه ایم بین بهشت
کنار خانه ی زهرا به ما مکان بدهید
برای گریه بر آنچه که آمده سرمان
به جای اشک به ما چشم خون فشان بدهید
به آه و زمزمه در روضه ها تسلایی
به قلب غم زده ی صاحب الزمان بدهید
اگر سوال شد آخر چه شد به مادر ما
فقط به دیده ی حسرت سری تکان بدهید
نمی شود که بگوییم بین کوچه چه شد
برای مرثیه خواندن اگر زبان بدهید
به روز حشر زمان حساب ناله زنیم:
فقط به خاطر زهرا به ما امان بدهید
قسم به عصمت آن چادری که خاکی شد
مزار مادرمان را نشانمان بدهید
اگر که روزی ما دیدن مدینه نشد
برات کرب و بلایی به دستمان بدهید
〜〜〜🏴✺🏴✺🏴〜〜〜
تبت یدا ابی لهب ای بی حیا مزن
دست جنون به غیرت آل عبا مزن
قدّ مرا به قامت سَروَش عصا مکن
اینگونه زخم بر جگر مجتبی مزن
بُنچاق را بهانه مکن راه را مبند
زورت نمیرسد به علی ، دست و پا مزن
چشم عموی فاطمه را دور دیده ای
بانوی عصمت است حیا کن حیا مزن
سیلی مزن به روح دو پهلوی مصطفی
ضربه به جسم و جان رسول خدا مزن
دیوار از خجالت او سرشکسته شد
با هر دودست مادر مظلومه را مزن
اینگونه نقد مزد رسالت که می دهد ؟
ممتد مزن ، به پشت مزن بی هوا مزن
〜〜〜🏴✺🏴✺🏴〜〜〜
چه بگویم از آن گل پرپر
چه بگویم ز داغ نیلوفر
چه بگویم سیاه شد روزم
اول کودکی شدم مضطر
حرف من خاطرات یک لحظه است
لحظه ای که نبود از آن بدتر
ایستادم به پنجه پایم
تا کنم روبروش سینه سپر
مثل طوفانی از سرم رد شد
دست او بود و صورت مادر
ناگهان دیدمش زمین خورد و
کاری از دست من نیامد بر
بعد از آن قصه بود و خون جگر
دیدن روی قاتل مادر
〜〜〜🏴✺🏴✺🏴〜〜〜
شعله بالا گرفت اما … میخ
با خجالت نشست از پا … میخ
ناگهان ضربه ای به در خورد و …
سر برون کرد بی هوا تا میخ …
صاعقه بود و بر چمن می خورد
خورد می کرد استخوان را میخ
علت قتل مادر ما چیست … ؟
ضربه های غلاف ها یا … میخ
دختری گیسویش پریشان شد
گفت : بابا! …شراره  بابا!…میخ
〜〜〜🏴✺🏴✺🏴〜〜〜
حالا که رفتی خنده بر لب جا ندارد
این اشک ها راهی به جز دریا ندارد
دیگر مدینه جای ماندن نیست بابا
این شهر بی تو حرمت ما را ندارد
گفتند یا شب گریه کن یا روز … اما
دل که بگیرد روز و شب معنا ندارد
من خواستم حق ولایت را بگیرم
ورنه که یک قطعه زمین دعوا ندارد
وقتی سلام مرتضایت بی جواب است
این درد غربت گریه دارد یا ندارد؟
من آرزو دارم بیایم پیشت اما
می ترسم از روزی که “او” زهرا  ندارد

〜〜〜🏴✺🏴✺🏴〜〜〜
این قدربین رفتن وماندن نمان بمان
پیرم مکن ز بارغمت ای جوان بمان
خورشیدمن به جانب مغرب روان مشو
قدری دگر به خاطراین آسمان بمان
مهمان نه بهارعلی پامکش زباغ
نیلوفر امانتی ِ باغبان بمان
ای دل شکسته آه توماراشکسته است
ای پرشکسته پرمکش ازآشیان بمان
دیگرمحل به عرض سلامم نمی دهند
ای هم نشین این دل بی همزبان بمان
راضی مشو دگر به زمین خوردنم مرو
بازی نکن تو با دل این پهلوان بمان
روی مرا اگر به زمین می زنی بزن
اما بیا بخاطراین کودکان بمان
درکارخیرحاجت هیچ استخاره نیست
اینقدر بین رفتن وماندن نمان بمان
〜〜〜🏴✺🏴✺🏴〜〜〜
وقتی بگو بخند تو در خانه جا نشد
لفظ بیا ببند به زخمت دوا نشدصبح دراز تو سر مغرب شدن نداشتمویت سفید گشت و رفیق حنا نشد
قدری غذا بخور جگرم ریش ریش شدشاید که ماندی و سفرت از قضا نشد
در خانه روسری به سرت قاتل من استقتل کسی به پارچه ای نخ نما نشد
قحط طبیب شرم علی را مضاف کردقحطی چنین پُر آب عیان هیچ جا نشد
جان خودم قسم که همین چند روز پیشگفتم که کج کنم سر این میخ را نشد
پهلوی و روی موی و وضوی جبیره اتچون من بساط قتل کسی رو به را نشد
〜〜〜🏴✺🏴✺🏴〜〜〜
لاله وار از محنت داغ جگر فهمیدم
تازه در معرکه معنای سپر فهمیدم
خبر سوختن عود تماشایی نیست
قبل از آنی که بیایم دم در فهمیدم
علت خم شدنت کوتهی جارو نیست
تا که یک دست گرفتی به کمر فهمیدم
وقت برداشتن شانه کمی شک کردم
ولی آن لحظه که افتاد دگر فهمیدم…
زحمت اینقدر مکش تا که بگویی چه شده است
از همان «فضه بیا» داغ پسر فهمیدم
با صدایی که در این خانه رسید از کوچه
قبل از آنی که بیایم دم در فهمیدم
〜〜〜🏴✺🏴✺🏴〜〜〜
در خواب دیده ام که در آورده پر، تنت
افتاده پیش قافله ها چون خبر، تنت
گفتی انار خواسته ای، ای به روی چشم
دل خون شد و نشست به پای شجر، تنت
در دل به فکر پختن نانی هنوز هم
تب میدمد ز پوست چسبیده بر تنت
چشمت که سرمه خُور شد و با من سخن نگفت
گرچه زبان شده است کنون سر به سر، تنت
برداشت سنگ قبر نبی را گلاب ناب
از بس که رفته بر سر قبر پدر، تنت
هر روز قدری از بدنت آب میشود
بگرفته مخفیانه مسیر سفر، تنت
بیهوده نیست گردن تو رگ به رگ شده
بالش بلند ماند و شده مختصر، تنت
نیمی ز زندگی سر دست تغافل است
این نیمه جان ازوست اگر مانده در تنت
نوروز در لباس تو ثبت مکرر است
لاله دمیده است ز سر تا کمر، تنت
ترسم به ناله ات سر زخم تو وا شود
آرام گریه کن که نگردد خبر، تنت
نم دار گریه کن فقط از دل فغان نکن
ترسم به پا کند شرری از جگر، تنت
شور نشور از مژه ات آب میخورد
در لرزه آمده است از این چشم تر، تنت

〜〜〜🏴✺🏴✺🏴〜〜〜
قرار بود که عمری قرار هم باشیم
که بی‌قرار هم و غمگسار هم باشیم
اگر زمین و زمان هم به هم بریزد باز
من و تو تا به ابد در مدار هم باشیم
اگر تمام جهان دشمنی کند با ما
من و تو یار هم و جان‌نثار هم باشیم
کنون بیا که بگرییم بر غریبی هم
غریبه نیست، بیا سوگوار هم باشیم
در این دیار اگر خشکسالی آمده است
خوشا من و تو که ابر بهار هم باشیم
نگفتیم ز چه خون گریه می‌کند دیوار؟
مگر قرار نشد رازدار هم باشیم؟
نگفتیم ز چه رو رو گرفته‌ای از من ؟
مگر چه شد که چنین شرمسار هم باشیم ؟
به دست خسته‌ ی تو دست بسته ‌ام نرسید
نشد که مثل همیشه کنار هم باشیم
شکسته است دلم مثل پهلویت آری
شکسته ‌ایم که آیینه‌دار هم باشیم
〜〜〜🏴✺🏴✺🏴〜〜〜
تا که با دیوار، چوبِ در تبانی می کند
قامت رعنای یارم را کمانی می کند
هر چه می پرسم از این مردم نمی داند کسی
آن چه میخی آهنی با استخوانی می کند
دست بادِ سرد، سنگین هم نباشد باز هم
صورت یاسی جوان را ارغوانی می کند
تازگی در خانه هم رو می گیرد از من فاطمه
مهربان من چرا نامهربانی می کند
پس چرا دستی به پهلو می زند محبوب من؟
هی چرا در پا شدن یاد جوانی می کند؟
از تماشای پرستویم پریشان می شوم
تا به چشمانم نگاهی آسمانی می کند
باز کن یک بار دیگر چشم هایت را ببین
دارد این جا زینبت شیرین زبانی می کند
〜〜〜🏴✺🏴✺🏴〜〜〜
اشکم چکید و گوشه ی چشمت مرا گرفت
نزدیک صبح بود که یا ربنا گرفت
چیزی نمانده بود که بی آبرو شوم
این بار هم حنای تو پیش خدا گرفت
نور کلام های خودت که به جای خود
باید دهان فضه یتان را طلا گرفت
بیمارم از حرارت تب شعله می کشید
خواندن دعای نور شما را شفا گرفت
از چادرت نخی به منِ بی نوا بده
پیراهن زفافِ تو را که گدا گرفت
یک دست بر قباله و یک بر هوا
ملعون چه بی هوا زد و چه بی هوا گرفت
از گوشواره های تو معلوم می شود
یک ضربه زد ولی سر تو به دو جا گرفت
خنجر شکاف در ، سر یک میخ شعله ور
پهلوت عاقبت به لب چند جا گرفت
〜〜〜🏴✺🏴✺🏴〜〜〜
با اینکه نا ندارد و قامت کمان شده
چون کوه پشت حیدر کرار مانده است
هر شب برای غربت و مظلومی علی
تا صبح گریه کرده و بیدار مانده است
از نحوه قدم زدنش حدس میزنم
چشمان ضرب دیده او تار مانده است
کمتر شده تورّم پلکش ولی هنوز
بر پیکرش جراحت بسیار مانده است
حتی نفس که میکشد آزار میکشد
بدجور بین آن در و دیوار مانده است
از پارگی پیرهنش چند رشته نخ
با رنگ سرخ بر نوک مسمار مانده است
زیر لگد که دنده پهلو شکست٬ دید..
محسن بروی خاک چه خونبار مانده است
زخمش عمیق مانده با خونریزی شدید
زینب برای بستن آن زار مانده است
ای فضه لا اقل تو جواب مرا بده
این جای پای کیست به دیوار مانده است؟

〜〜〜🏴✺🏴✺🏴〜〜〜
ای چراغ خانه ام سو سو نزن
مرغ حقّم ناله ی کو کو نزن
حال که دستت شکسته لا اقل
چند روزی خانه را جارو نزن
ای جوان نیمه جان ، پیرم نکن
زیر چادر دست بر پهلو نزن
چند روزی هم اگر شد دست بر
زخم های گوشه ی ابرو نزن
یا دگر در پیش پایم پا نشو
یا دگر پیش علی زانو نزن
خواستی برخیزی از بستر بگو
یا که بر دیوار خانه رو نزن
ای همه دار و ندار بو تراب
ای چراغ خانه ام سو سو نزن
〜〜〜🏴✺🏴✺🏴〜〜〜
گذشته آب در این روزگار از سر من
حلال کن که رسیده است روز آخر من
مرا ببخش که افتاده ام در این بستر
نمانده است توانی به جسم لاغر من
برای بی کسی تو شبیه چشمانم
سه ماه گریه خون کرد زخم بستر من
قَدِ خمیده و موی سفید زهرایت
برای خانه نشینی توست همسر من
به جان دختر شیرین زبانمان زینب
نپرس از چه شده غرق خاک معجر من
ز شرم بستن دستت هنوز می لرزم
چه کرد باتو مدینه امیر خیبر من؟!
بس است گریه و شیون برای عمر کمم
بقای عمر تو باشد غریب رهبر من
〜〜〜🏴✺🏴✺🏴〜〜〜
چه کنم درد و بلای تو به جانم ، چه کنم
به نگاه نگرانت نگرانم ، چه کنم
اهل یثرب زمن و گریه ی من بیزارند
نا گزیرم که در این شهر نمانم ، چه کنم
تا سحر از غم تنهایی تو بیدارم
دو دلم من بروم یا که بمانم ، چه کنم
دو قدم راه نرفته نفسم میگیرد
عمری از من نگذشت است و جوانم ،چه کنم
سعی کردم قد خم را ز تو پنهان سازم
هر چه قد راست کنم ، باز کمانم ، چه کنم
دست تو وا نشد و دست من از کار افتاد
خجلم از تو همین بود توانم ، چه کنم
نیمه شبها که حسین آب ز من میطلبد
نیستم آب به دستش برسانم ، چه کنم
〜〜〜🏴✺🏴✺🏴〜〜〜
قبل از آنی که شرر بر جگر من باشی
تو بنا بود بمانی سپر من باشی
از من غم زده بعد از پدرت رکنی رفت
تو بنا بود که رکن دگر من باشی
حرف از رفتن خود می زنی و می میرم
تو چرا زخم دل شعله ور من باشی
آه … خوش بود دلم فارغ از این شهر غریب
فاطمه! تا به ابد دور و بر من باشی
حال همراه شدی دست به دست اجلت
کاش می شد که فقط همسفر من باشی
تو دعای سفرت خواندی و من در عوضش
از خدا خواستم ای محتضر من – باشی
پر و بال تو شکستست ولی ممنونم
با همین حال اگر بال و پر من باشی
همه دیدند تو با سینۀ زخمت ماندی
تا در آن موج بلا پشت سر من باشی
کاش می شد که بمانی به برم تا این که
رد جا ماندۀ دیوار و در من باشی
〜〜〜🏴✺🏴✺🏴〜〜〜
هر چند پر شکسته شدی و نمی پری
اما هنوز، مثل همیشه کبوتری
شکر خدا که پاشدی و راه می روی
انگار فاطمه کمی امروز بهتری
حتی برای دلخوشیِ ما… چه خوب شد
مشغول کارِ خانه شدی روز آخری
شانه زدی به موی پریشان دخترم
می خواستی نشان بدهی باز مادری
با این قنوت نا متعادل چه می کنی
داری دعا به خانه ی همسایه می بری!؟
هر چند خنده می کنی از دیدنم، ولی
با طرز راه رفتن خود گریه آوری
بانو! تو را قسم به دلم احتیاط کن
وقتی که دست جانب دستاس می بری
کم کم بساط زندگیم جمع می شود
آخر نگاه می کنی ام جور دیگری …

〜〜〜🏴✺🏴✺🏴〜〜〜
حالا که زخم های تو مرهم گرفته است
بانو تمامِ خانه­ی من غم گرفته است
سِنّی نداشتی چقدر پیر می روی!
شرم از قدِ هلالِ تو حالم گرفته است
کِز کرده خاطراتِ تو را می کند مرور
یک گوشه خانه دارِ تو ماتم گرفته است
جز چند تکه­ی کفنی بینِ بُقچه چیست؟
بر دیده می گذارد و محکم گرفته است
بانو گُمان نمی کنی اندازه­ی تو را
تابوت سازِ خانه کمی کم گرفته است
بوسه حسین بر کفِ پایِ تو می زند
امشب برای عمرِ کَمت دم گرفته است
لحظه به لحظه غسلِ تو را پیر می شوم
از زندگی نفس به نفس سیر می شوم
با زخم بالِ پر زدنت سرخ گشته است
گلبرگ های یاسمنت سرخ گشته است
در لحظه های شُستنِ از زیرِ پیرهن
مثلِ غروب پیرهنت سرخ گشته است
چندین و چند جایِ تنِ تو شده کبود
چندین و چند جایِ تنت سرخ گشته است
این زخمِ سینه بد قِلِقی می کند هنوز
سرباز کرده و کفنت سرخ گشته است
وای شد گِره ز روسریت وای بر دلم
از زیرِ گوش تا دهنت سرخ گشته است
از بس که آستین به دهن گریه می کند
از بُغض صورتِ حسنت سرخ گشته است
از غُصه سر به چوبه­ی تابوت می زنم
جان می کَنم من از تو ولی دل نمی کنم
〜〜〜🏴✺🏴✺🏴〜〜〜
زلال آینه ها را به گریه آوردی
شکوه عرش علارا به گریه آوردی
من الهزیز جهنم الی حظیظ بهشت
تو از کجا به کجارا به گریه آوردی
الاالـهـه خورشیدپشت ابرکبود
تمام اهل ســما را به گریه آوردی
چراقنوت شکسته گرفته ای ، بانـو!
چه کرده ای که دعا را به گریه آوردی؟
کنار بستر تو هیبت علی بشکست
تو مرد هردو سرا را به گریه آوردی
رواست اینکه پیمبر به مرتضی گوید :
…به خنده برده ای یـارا به گریه آوردی ؟
ندا رسید حسن را … ، حسین را بردار
خداگواست خدا را به گریه آوردی
〜〜〜🏴✺🏴✺🏴〜〜〜
مبهوت مانده فلسفه از این محال ها
ازلطف او گرفته زبان ها مجال ها
یک لحظه مصطفی و همان لحظه مرتضاست
یک جا ظهورکرده جمال و جلال ها
از بوسه بوسه های پیمبر به دستهاش
هردو رسیده اند به اوج کمال ها
با یک خطابه ، کار نبی گونه کرد و گفت
تنها علی است مرز حرام و حلال ها
سکان عرش و رشته خلقت به دست اوست
ترسی نداشت در دل خود از جدال ها
… نفرین اگر نکرد به امر امام بود
او فاطمه است، مظهر این امتثال ها
آن روز اگر بلال اذان شکسته خواند
امروزروی مأذنه ها ما بلال ها . . .
. . . با روضه می کشیم وسط پای کوچه را
بعد از گذشت این همه از عمر سال ها
آتش کجا و معجر ریحانه بهشت…!؟
ماندند زیـر بار چــراهـا سئــوال هـا
یک جمله عمق جان مرا واژه واژه سوخت
آخـر چگـونه پـرزده با اینــکه بال هـا. . . . !؟
〜〜〜🏴✺🏴✺🏴〜〜〜
چنان شکسته پرم که ، پریدنم هرگز
منی که در همه حالی بریدنم ، هرگز
نسیم باغ پر از یاس مصطفی بودم
سه ماه میشود …اما ، وزیدنم هرگز
ستون عرش الاهی ام و ترک خوردم
قسم به غیرت حیدر خمیدنم ، هرگز
غلاف تیغ نشست و شکست بازویم
وگرنه دست زمولا کشیدنم ، هرگز
چنان به گوشه چشمم نشسته رنگ غروب
دوباره چهره خورشید(ع) دیدنم ، هرگز
زبان زلف پریشان دخترم ، گویاست
نمانده قدرت شانه کشیدنم ، هرگز
گمان کنم که شکسته است چند دندانم
که نیست قدرت « یک نان جویدنم » هرگز
زسینه ،گر نفسم شوق پر زدن دارد
چنان شکسته پرم که پریدنم هرگز
〜〜〜🏴✺🏴✺🏴〜〜〜
بارانی است حال و هوای تو بیشتر
من گریه میکنم به عزای تو بیشتر
هر بار که به کوثر و توحید میرسم
ایمان می آورم به خدای تو بیشتر
بانو سلام کن به علی دوست دارد او
لفظ سلام را به صدای تو بیشتر
این در نداشت سختی دیوار پشت سر
برمیخورد به پنجره های تو بیشتر
با اینکه با رسول خدا رفته ای سفر
دلتنگ میشویم برای تو بیشتر
ما هر دو از خدا طلب مرگ کرده ایم
شد مستجاب دست دعای تو بیشتر
قبرت کجاست از همه عالم غریبتر
چون خالی است از همه جای تو بیشتر
〜〜〜🏴✺🏴✺🏴〜〜〜
نوک مسمار به پهلو بخورد یا نخورد
یا به دیوار از آن سو بخورد یا نخورد،
این در سوخته حتما به زمین می افتد
لگدی بین هیاهو بخورد یا نخورد
دست بالا برود روضه به پا خواهد شد
حال بر صورت بانو بخورد یا نخورد
زنده می ماند اگر این نوک سنگین غلاف
فرقش این است به بازو بخورد یا نخورد
بعد از این فرق ندارد به خدا حال علی
خانه بی فاطمه جارو بخورد یا نخورد
داغ محسن به دل آل علی خواهد ماند
نوک مسمار به پهلو بخورد یا نخورد
〜〜〜🏴✺🏴✺🏴〜〜〜
قدری بخند و حال مرا رو به راه کن
فکری به حال گریه این بی پناه کن
بالا بگیر پلک ترت را نگاه کن
زهرا ببین که همسفرت گریه می کند
دارد به وضع بال و پرت گریه می کند
دارم کنار بستر تو گریه می کنم
با پاره های معجر تو گریه می کنم
با گریه های آخر تو گریه می کنم
مشکن مرا ، بدون تو من پیر میشم
بعد از تو من غریب و زمین گیر می شوم
پهلو به پهلو می شوی و درد می کشی
دیدم که راه می روی و درد می کشی
دیدم به کوچه می دوی درد می کشی …
دیدند بسته دست علی را، تو را زدند
چشمت به دست بسته من … بی هوا زدند
ای با وفا بگو که در آن کوچه ها چه شد؟
قدت کمان نبود، جوانم، چرا؟ چه شد؟
ان روز بین راه، مگر با شما چه شد؟
این شهر هم به غربت من گریه می کند
هر شب میان خواب حسن گریه می کند
〜〜〜🏴✺🏴✺🏴〜〜〜
اشک از دیده ی خونبار بیفتد سخت است
هر کجا بستر بیمار بیفتد سخت است
اوج این واقعه را جان علی می داند
خانم خانه که از کار بیفتد سخت است
به خدا فرق ندارد که کجا ، یک مادر …
کوچه یا در خم بازار بیفتد سخت است
به زمین خوردن مادر به کناری امّا …
پیش چشم پسر انگار بیفتد سخت است
مرد باشد ، و زنش پشت در خانهء
او در دل آتش اغیار بیفتد سخت است
سینه اش شد سپر شیر خدا ، امّا حیف
کار این سینه به مسمار بیفتد سخت است
صورت حور که از برگ گلی نازک تر
گذرش چون که به دیوار بیفتد سخت است …
آنکه مادر شده این واقعه را می فهمد
بعدِ شش ماه اگر بار بیفتد سخت است
خواست تا شانه کند موی سر زینب را …
شانه از دست گرفتار بیفتد سخت است !
دیدن نیمه در سوخته سخت است ولی
دیدنِ صحنه به تکرار بیفتد سخت است …
کوچه ها اوّل غم واقعهء کرببلاست …
علم از دست علمدار بیفتد سخت است

〜〜〜🏴✺🏴✺🏴〜〜〜
آقا سلام، روضه مادر شروع شدباران اشک های مکرر شروع شد
آقا اجازه هست بخوانم برایتاناین اتفاق از دم یک در شروع شد
تا ریشه های چادر خاکی مادرتآتش گرفت،روضه معجر شروع شد
فریادهای مادر پهلو شکسته اتتا شد فشار در دو برابر شروع شد
این ماجرا رسید به آنجا که نیمه شببی اختیار گریه حیدر شروع شد
وقتی رسید قصه به اینجای شعر منایام خانه داری دختر شروع شد …
دختر رسید تا خود آن لحظه ای که ظهریک ماجرا به قافیه سر شروع شد
〜〜〜🏴✺🏴✺🏴〜〜〜
گریه نکن زهرا، علی طاقت نداردچون کوثر است این اشک ها قیمت ندارد
مثل تو را از دست دادن فاطمه جاناصلا تو جای من بگو حسرت ندارد؟
اصلا برایم از تو دل کندن محال استاین حرفها کاری که با قسمت ندارد
آرام می گویم که طفلانت نفهمندبعد از تو دیگر شوهرت عزت ندارد
باور کن از آن شب که درد آمد سراغتدیگر علی هم یک شب راحت ندارد
کمتر بخوابان روی شانه زینبت رااین روزها که بازویت قوت ندارد
رخصت بده جبران کنم کم بودنم راحیدر برای چند شب فرصت ندارد؟
برخیز بانویم تنورت رو به راه استفضه به نان پختن هنوز عادت ندارد
ای کاش می مردم نمی دیدم عزیزمدیگر جوانم آن قد و قامت ندارد
پیش علی سیلی زدند و پشت سر همگفتند گویا شوهرش غیرت ندارد
بستند دستان خدا را بین کوچهگفتند راهی هم به جز بیعت ندارد
من فکر می کردم که بین شعله، آتشکاری به کار چادر عترت ندارد
گفتم به خود آن روز این نامرد حتماکاری به کار بانوی عصمت ندارد…
ای بشکند دستی که سیلی زد به رویتگریه نکن زهرا، علی طاقت ندارد
〜〜〜🏴✺🏴✺🏴〜〜〜
همینکه قطره ای از دیده ی خونبار می آیدهزاران غم ز داغت در دل تبدار می آید
الا ای همسفر ای جان نثار حیدر مظلومبه تو ای بانوی خانه چقدر ایثار می آید
نفس که می کشی با فاصله، آیا خبر داریکه بر روی سرم این سقف چون آوار می آید؟
سه ماهی می شود از من گرفتی رو، ولی بانواز این رو بستنت هم معنی اجبار می آید
همین نان پختنت کافی است، جارو را زمین بگذارچقدر از بازوان خسته ی تو کار می آید
نمی دانم چه ربطی هست بین سینه ات با میخکه خون از سینه ات با قطر یک مسمار می آید
صدای ناله ی فضه خزینی تو زهرا جانهنوز از لا به لای این در و دیوار می آید …
〜〜〜🏴✺🏴✺🏴〜〜〜
شروع یک غزل باشد ردیفش با نیفتاده
میان بستر افتاده ولی از پا نیفتاده
سه ماهی هست که بی جان میان بستر افتاده
ولی لبخند از روی لب زهرا نیفتاده
همینکه دید در را زیر لب آرام می فرمود
که این در با فشار ضربه یک پا نیفتاده
خدا را شکر با اینکه در از لولا جدا گشته
به روی صورتش جای رد لولا نیفتاده
سر پهن و بلندی قد این میخ ها یعنی
که این خانه خطر دارد درش حتی نیفتاده
برای دلخوشی زینبش فرمود خوبم … آه
ولی فهمید مولا دنده هایش جا نیفتاده
خدا می داند و مولا و در شاهد در آن لحظه
که آیا چادر زهرا به زیر پا نیفتاده؟
صدای در که می آید تکانی می خورد یعنی
میان بستر افتاده ولی از پا نیفتاده

〜〜〜🏴✺🏴✺🏴〜〜〜
ای آبروی ارض و سما حرمتت شکست
رمز قبول هر چه دعا، حرمتت شکست
فکر تنت نبود کسی، در هجوم سنگ
مثل نگاه آینه ها … حرمتت شکست
تو داغدار قصه ی هجران مصطفی
اما در اوج فصل عزا حرمتت شکست
ای مهربان خانه ی حیدر حلال کن
در پیش چشم شیر خدا حرمتت شکست
تنها سکوت مردم این شهر هم نبود
بیداد اتباع هوی حرمتت شکست
می خواست تا به زور غلافش جدا کند
از دامنم دو دست تو را … حرمتت شکست
این پاره ها برای تو چادر نمی شود
ای مظهر عفاف و حیا حرمتت شکست
〜〜〜🏴✺🏴✺🏴〜〜〜
چه کرده ایم که آن آشنا نمی آید
پیامی از سر کویش به ما نمی آید
چه کرده ایم، گره خورده کارمان اینقدر
چه کرده ایم که مشکل گشا نمی آید
چه کرده ایم که خورشید را نمی بینیم
چه کرده ایم که آن رهنما نمی آید
چه کرده ایم که اینگونه مبتلا شده ایم
چه کرده ایم که دیگر دوا نمی آید
چه قدر ندبه این الحسین را خواندیم
چه کرده ایم جواب دعا نمی آید
چه کرده ایم که بر ما بهشت گشته حرام
نسیمی از طرف کربلا نمی آید
به دست بسته حیدر قسم، نمی دانم
جواب ناله زهرا چرا نمی آید؟
〜〜〜🏴✺🏴✺🏴〜〜〜
فاطمه تو شرف سوره ی کوثر هستی
برکت ذریه ی آل پیمبر هستی
بی سبب نیست که تو علت خلقت باشیتوکه هم شأن علی، فاتح خیبر هستی
نه فقط بر حسن و زینب و کلثوم و حسینفاطمه، بر همه ی خلق تو مادر هستی
نه فقط مریم و آسیه و حوا، بانوبعدِ احمد، و علی از همه برتر هستی
دور از ساحت تو‌ هر چه پلیدی زهرانور تطهیری و صدیقه ی اطهر هستی
چادر خاکی تو حبل متین شیعه استنه فقط شیعه، که تو ملجأ حیدر هستی
سوختی تا که نسوزد ثمر دین خداگل یاس نبی و لاله ی پرپر هستی
آرزوی علی این است ببیند یک روزباز هم در زده و تو پسِ این در هستی
〜〜〜🏴✺🏴✺🏴〜〜〜
وقتی هوای روضه ما باز مادری استحال و هوای گریه ما جور دیگری است
وقتی که مادر همه ماست فاطمهحسی که بین ماست، همانا برادری است
مداح و روضه خوان و سخنران و چای ریزکارِ تمام ما درِ این خانه نوکری است
شاهان روزگار به ما غبطه می خورنداین نوکری خودش به خدا عین سروری است
این اشک ها نشان دل بی قرار ماستعالم بداند اینکه دل شیعه مادری است
زهراست آن که وصف شکوهش نگفتنی استزهراست آنکه شأنِ مقامش پیمبری است
زهراست آن که ام ابیهای احمد استزهراست مادر همه ما، چه مادری است
زهراست آن که شیعه به او کرده اقتدااز لطف فاطمه است، اگر شیعه حیدری است
زهراست آنکه در ره حیدر خمیده شدبگذاشت سر به پای ولایت … شهیده شد

〜〜〜🏴✺🏴✺🏴〜〜〜
گوشه ی چادر تو تا که به در میگیرد
مرتضی پشت سرت دست به سر میگیرد
تو فقط فضه بیا فاطمه را زود ببر
چون که دارد دَم در معرکه در میگیرد
از همان روز که برگشتی از آن کوچه حسن
زانویش را چه غریبانه به بر میگیرد
دخترت گفت در این خانه که نامحرم نیست
پس چرا مادرمان رُخ ز پدر میگیرد
فاطمه دخترمان حال تو را میداند
چند روزیست تو را زیر نظر میگیرد
زودتر خوب شوی فاطمه جان خوبتر است
زن همسایه سه ماه است خبر میگیرد
〜〜〜🏴✺🏴✺🏴〜〜〜
بخند…گریه ات آخر مرا ز پا انداخت
مرا ز پا و تو را دیگر از نوا انداخت
به جان من بخورد درد تو، نخور غصه
غم تو لرزه به اندام مرتضی انداخت
غریبگی نکن ای آشنای مرد غریب
بگو چگونه تورا کوچه از صدا انداخت
بگو چه کار کنم تا مرا حلال کنی؟
تورا حمایتِ از من در این بلا انداخت
دو تا نشان زده با تیر خود، زمین خوردم
همان کسی که تورا بین کوچه ها انداخت
ببینمت!  چقدر بد زده تو را نامرد
که ضرب پنجه او روی گونه جا انداخت
ببین نتیجه سیلی بی هوا این است
ز هر کلام تو یک در میان هجا انداخت
نفس کشیدی و من بند آمده نفسم
لباس خونی تو از نفس مرا انداخت
ز لب گزیدن تو درد سینه ات پیداست
جدال دنده و سینه تو را ز پا انداخت
〜〜〜🏴✺🏴✺🏴〜〜〜
وقتی که حال و روز تو بهتر نمی شود
در چهره ام امید میسر نمی شود
با زحمتی دو دیده به من بازکن گلم
آیینه از نگاه، مکدر نمی شود
پرپر مزن میان قفس، ای شکسته پر
این پر برای پر زدنت پر نمی شود
از میخ در حکایت شرم مرا بپرس
رویم سپید پیش پیمبر نمی شود
بر روی زخم گونه ی خود جان مرتضی
مرهم گذار، گوشه معجر نمی شود
داغت عجیب پشت علی را شکسته است
از پا فتاده، فاتح خیبر نمی شود
باشد، حسین را به برم می کشم، برو!
اما بدان، محبت مادر نمی شود
با التماس گفت: مرو! پیش من بمان
زهرا اشاره کرد که : دیگر نمی شود

 

منبع : سایت اس ام اسلر2022-01-06 16:45:33شعر روضه حضرت زهرا ; مجموعه گلچین اشعار روضه فاطمیه

پاکسازی و فیشیال صورت در اصفهان

پاک سازی صورت

کلینیک پاکسازی صورت در اصفهان، با مدیریت خانم دکتر بهار کریمی برای راهنمایی بهتر شما همشهریان عزیز، متن زیر را، با موضوع مراقبت های پوستی، فراهم نموده است.

پاک سازی پوست، عبارتی کلی، برای فرایند های جداگانه ای است که شامل موارد زیر می باشد:

  • پاک کردن پوست از سلول های مرده و اضافی پوست
  • پاک کردن چربی ها و آلودگی های موجود در سطح پوست
  • کمک به بهبود سلامت پوست از طریق آب رسانی، تغذیه و بهبود خون رسانی

هر یک از این فرایند ها می تواند، توسط خود فرد و یا تحت نظر آرایشگاه ها و کلینیک های تخصصی پوست انجام شود. معمولا از آن جایی که افراد، آگاهی کافی در مورد انواع دارو ها و روش های استفاده از آن ها را ندارند، اغلب در خود درمانی، به نتیجه چندانی نمی رسند و یا گاهی به خود صدمه نیز می زنند. بنابراین بهتر است که از افراد با تجربه تر، برای این امور مشاوره بگیرند. زیرا مشاوره های غلط علاوه بر گرفتن وقت، گاهی اوقات می تواند ضرر های سنگینی را به شما وارد کند. یکی از بهترین مشاورینی که می توانند در این زمینه به شما کمک کنند، کلینیک های تخصصی می باشند. زیرا این کلینیک ها توسط یک متخصص پوست، اداره می شوند که به آخرین و بهترین متد های درمانی و مراقبتی آشنایی دارد. علاوه بر این، تجهیزاتی که در این کلینیک ها مورد استفاده قرار می گیرد، تخصصی می باشند و در سایر مکان ها مثل آرایشگاه ها یافت نمی شود. بنابراین شما با مراجعه به این کلینیک ها، علاوه بر این که تحت نظر یک پزشک متخصص و کادر بهداشت و درمان آن قرار می گیرید، از تکنولوژی هایی استفاده خواهید کرد که به صورت تخصصی برای انواع مشکلات پوستی بهینه شده اند. کلینیک تخصصی بهار کریمی، بهترین کلینیک پاکسازی صورت در اصفهان، آماده ارائه خدمت به شما عزیزان می باشد. بهترین پاکسازی صورت در اصفهان را با ما تجربه کنید.

  Continue reading

ساخت ویلا چوبی پیش ساخته به صورت اصولی

تقریبا همه ی افراد در کودکی رویای زندگی در کلبه چوبی یا خانه درختی داشته اند و در بزرگسالی علاقه به ساخت کلبه چوبی با معماری خاص برای گذراندن دوره ای پر از آرامش فارغ از زندگی روزمره در این مجموعه دارند. ساخت ویلا چوبی پیش ساخته به وسیله شرکت آذر با طراحی های ویژه و مصالح مرغوب و سازگار با محیط دستیابی به این رویا را تا حد زیادی امکان پذیر کرده است. عده ای به دلیل کم بودن مصالح چوبی فکر میکنند ساخت خانه چوبی از ساخت و ساز با مصالح عادی مانند گچ و سیمان بسیار گران تر تمام میشود در حالی که بزرگترین طراح و سازنده ی کلبه های چوبی در ایران شما را قادر به ساخت ویلا پیش چوبی پیش ساخته با قیمت بسیار مناسب میکند.

 

Continue reading

انجام تاتو و هاشور ابرو در اصفهان با کیفیت بالا

 

انجام تاتو در اصفهان

 

امروزه یکی از مدهای رایج در میان جوانان و بزرگسالان، تاتو میباشد. تاتو در میان مردان و زنان طرفداران خاص خود را دارد که امروزه از تاتو برای رفع نواقص پوست و زیبایی، نظیر حالت دادن به ابرو، لب و چشم استفاده می شود. اگر ساکن اصفهان هستید برای انجام هاشور ابرو در اصفهان، قبل از انجام این تغییر در صورت تان بایست به مواردی ضروری دقت نمایید.

لازم به ذکر است، قبل از انجام هر کاری، برای ایجاد تغییرات دائمی بر روی پوست خود، بهتر است با افراد متبحر و کارآزموده در این امر مشاوره نمایید. در قدم بعدی نوع مناسب تاتوی خود را انتخاب کرده و اقدام به زدن تاتوی در ابروی خود، نمایید. تاتو ابرو به صورت تمام رنگ، فیبروز یا میکروبلیدینگ و شیدینگ، انجام می شود، که هر کدام از آنها، با توجه به نیاز ابروی هر شخص توصیه می گردد.

09032059685

Continue reading

نوشته های عاشقانه | ۱۱۰ نوشته عاشقانه دلنشین و تاثیر
گذار

سایت اس ام اسلر درباره اس ام اس عاشقانه در این نوشته از سایت اس ام اسلر قصد داریم تعداد ۱۱۰ نوشته های عاشقانه جذاب و موثر را برای شما درج نمایم.
ممکن است که بخواهید برای یکی از عزیزان خود یک متن زیبا و عاشقانه ارسال کنید.
یا یه پست و یا استوری در شبکه های اجتماعی با موضوع عاشقانه درج نمایید.
لذا به همین دلیل دنبال یک نوشته زیبا و عاشقانه بگردید که دلنشین و تاثیر گذار باشد.
به دنبال همین موضوع مجموعه کامالی از بهترین نوشته های عاشقانه را برای شما جمع آوری کرده ایم.
امیدواریم که مورد استفاده شما قرار گیرد … تا انتها با ما همراه باشید…
نوشته های عاشقانه | ۱۱۰ نوشته عاشقانه دلنشین و تاثیر گذار

دقیقه ی آخرپاییز تقویم را معطل می کندشاید،برگردی…یلدا ، مگر همین نیست ؟
☲☲☲☲☲❃●❃●❃●❃●❃☲☲☲☲☲
این پاییز هم به “یلدایش” رسید!اما منهنوز هم در پاییزِ خود،#تُ را انتظار می‌کشم…
☲☲☲☲☲❃●❃●❃●❃●❃☲☲☲☲☲
شالت تمام شد،بافتم…نمی دانم چند گره دارد،اما…هر بار که باد بِوَزَدچندین هزار بوسهدور گردنت خواهد پیچید . . .
☲☲☲☲☲❃●❃●❃●❃●❃☲☲☲☲☲
صدایت …در پیغام گیر تلفن …مهربان است…تمام دلتنگی ام را…مو به مو گوش می کند..هر از چند گاهی خانه نباش…تا سیر درد دل کنیم!
☲☲☲☲☲❃●❃●❃●❃●❃☲☲☲☲☲
تودوست داشتنی ترینپیچکی هستیکه دلم می خواهدبه دست و پای زندگیم بپیچیو مدام قد بکشی در لحظه هایمو حالم را خوب تر کنی…
☲☲☲☲☲❃●❃●❃●❃●❃☲☲☲☲☲
تو را مثل رنگ هایی
که از قدیم جا مانده
بر بوم سفید،
کنار گلدان شمعدانی
به روی طاقچه می‌گذارم،
تا لبالب بوسه شوم
آه ای رویای غزل آلودِ من
شبیه طراوت اناری سرخ
میان ترش و شیرین میوه های یک سبد
به بند می‌کشم
و حبس می‌کنم تو را
برای ابد…
میان سیاه‌چاله ای در
هزار توی چشمانم…

☲☲☲☲☲❃●❃●❃●❃●❃☲☲☲☲☲

زمستان است دیگردل زمین به برف گرم استدل من به تــو …

☲☲☲☲☲❃●❃●❃●❃●❃☲☲☲☲☲
آغوش تو پیچ‌های چالوسنگاهت هوای شمالصدایت خش‌خش پاییزفکرت هم آدم را به وجد می‌آورد……
☲☲☲☲☲❃●❃●❃●❃●❃☲☲☲☲☲
نوشته های عاشقانه جدید
سحرخیز تر از من عشقِ تو است…که هر صبح زودتر از من بیدار می‌شودو تا آخرِ شب چشم روی هم نمیگذارد!
☲☲☲☲☲❃●❃●❃●❃●❃☲☲☲☲☲
خورشیدرا بگو که نتابد ز پشت ابرچونصبح منبه خنده‌ تو آغاز میشود . . .
☲☲☲☲☲❃●❃●❃●❃●❃☲☲☲☲☲
بوسه‌ات را بایدبا قهوه‌ام به هَم بزنمبیدار شو!من بدون دوست داشتنت صبحانه که هیچصبح هم از گلویم پایین نمی‌رود…
☲☲☲☲☲❃●❃●❃●❃●❃☲☲☲☲☲
امروز کدام یک ازلبخندهایت را پوشیده‌ایکه این‌قدردلنشین‌تر شده‌ای …❤️
☲☲☲☲☲❃●❃●❃●❃●❃☲☲☲☲☲
بِگو به تمامِ مردمِ شهرکه همه باهم دست به کار شوند…” اسپند دود کنند ”” وَ إِن یَکاد بخوانند ”تا چشمانِ بد و شور به دور بمانداز عاشقانه هایِ من و #تُ
☲☲☲☲☲❃●❃●❃●❃●❃☲☲☲☲☲
اینجا قانونیکطرفه هستمن عاشقانه میسرایمت،تو فقط دلبری…
☲☲☲☲☲❃●❃●❃●❃●❃☲☲☲☲☲
دلم اسارتی میخواهداز جنس تو مثلحبس شدن گوشه آغوشت…
☲☲☲☲☲❃●❃●❃●❃●❃☲☲☲☲☲
در آوازهابه سویت می آمدم…و باد….بالم بود…اما تو دور بودی ؛ دور …همچون کوهی در رویا..‌.
☲☲☲☲☲❃●❃●❃●❃●❃☲☲☲☲☲
عشق تو آفتاب استآنگاه که درونمطلوع می‌کنی و می‌بینمتآن هنگام هم که می‌روی نمی‌بینمتسایه‌ی تنم می‌شویو ابر خیالمپا به پایم راه می‌افتی وهمراهم می‌شود

☲☲☲☲☲❃●❃●❃●❃●❃☲☲☲☲☲
زمستان بود…بوسه ی آتش زدیم …و گرم شدیم…
☲☲☲☲☲❃●❃●❃●❃●❃☲☲☲☲☲
لذت دنیا…داشتن کسی‌ است…که دوست داشتنش…حواسی برای آدم نمی‌گذارد …
☲☲☲☲☲❃●❃●❃●❃●❃☲☲☲☲☲
حوالی گردن تو …پشت شیب ملایم شانه هایتمزرعه ی خشخاشی است…که نفس نفس…به سمت جنون می بَرَدمو من …سرخوش از حال و هوای عشق…برای همیشه همین جا می مانم
☲☲☲☲☲❃●❃●❃●❃●❃☲☲☲☲☲
نوشته های عاشقانه کوتاه
عشق تُمثل هوای دم صبح میمونهتازه ام می کند !کافیست کمی تُ را نفس بکشمکافیست ریه ام رااز دوست داشتنت پُر کنم…
☲☲☲☲☲❃●❃●❃●❃●❃☲☲☲☲☲
تُ را میخواهم برای صبحبرای ظهر، برای شببرای همه عمر‌
☲☲☲☲☲❃●❃●❃●❃●❃☲☲☲☲☲
تو را دوست دارم؛و این دوست داشتن،حقیقتی است که مرابه زندگی دلبسته می‌کند…!
از اشعار احمد شاملو
☲☲☲☲☲❃●❃●❃●❃●❃☲☲☲☲☲
آتش هم از آسمان بباردسـردم است !نمی‌دانم ..به هر حال بایدبهانه ای برای بغل کردنتداشته باشم…
☲☲☲☲☲❃●❃●❃●❃●❃☲☲☲☲☲
دست به یکى کرده ایدهم توهم بارانباور کنید از وقتش که بگذرددیگر آمدنتانلبخند به لبِ کسى نمى آورد!
☲☲☲☲☲❃●❃●❃●❃●❃☲☲☲☲☲
اینشعرهاتنهامدارکیهستندکه به مردم اثبات می کنندتو چقدر زیبا بوده ایمنچقدر مجنون..!
☲☲☲☲☲❃●❃●❃●❃●❃☲☲☲☲☲
هر قدر هم که از فکر و خیالش فرار کنیمآخرش یه آهنگیه آسمون ابرییه خاطره ی لعنتی پیدا میشهکه نذاره یادمون برهکه نذاره دلتنگ نشیم…!
☲☲☲☲☲❃●❃●❃●❃●❃☲☲☲☲☲
تو آنآزارِ شیرینیکه دلخواه است تکرارَتو من هر باراز هر باربیشتر دوستت دارم…..
☲☲☲☲☲❃●❃●❃●❃●❃☲☲☲☲☲
هر مرد که پس از منببوسدتبر لبانتتاکستانی را خواهد یافتکه من کاشته ام!
☲☲☲☲☲❃●❃●❃●❃●❃☲☲☲☲☲
برای آنچه که دوستش‌ داریاز جان باید بگذریبعدمی‌ماند زندگیو آنچه که دوستش داشتی…
☲☲☲☲☲❃●❃●❃●❃●❃☲☲☲☲☲
نوشته های عاشقانه طولانی
در آغوش همدر این دایره‌ى بى پایانمن امتداد تواَمیا تو امتداد منى؟

☲☲☲☲☲❃●❃●❃●❃●❃☲☲☲☲☲
صبح می تواند شبیه به رژ لــ💄ــب کمرنگی باشد که زنــــــی به لب هایش می مالدیا شبیه به شانه زدن موهای خرمایی اش جلوی آییـنهیا شایدشبیه به یک نگاه عمیق و طولانیــ👀از همان نگاه ها که دو دلداده را وسوسه ی آغوش می شودآری صبح همان نگاه عمیق و طولانی ستهمان نوازش دست گرم خورشید بر لب های سرخ زن پشت پنجره است.
☲☲☲☲☲❃●❃●❃●❃●❃☲☲☲☲☲
شبیه زنی در آینه امکه ابروهایش را برمی دارد وفکر می کند دنیادر چشم های تو !تغییر خواهد کرد …
☲☲☲☲☲❃●❃●❃●❃●❃☲☲☲☲☲
به خاطر مردم است که میگویم گوش هایت را کـمی نزدیک دهانم بیار…دنیا دارد از شعرهای عاشقانــه تهی میشود و هیچکس نمیداند چگونه می شود بی هیچ واژه ای کسی را که این همه دور استاین همه دوست داشت
☲☲☲☲☲❃●❃●❃●❃●❃☲☲☲☲☲
وقتی مردان به تحسین از تو سخن می‌گویندو زنان به خشممیفهمم چه قدر زیبایی…
☲☲☲☲☲❃●❃●❃●❃●❃☲☲☲☲☲
دوست داشتن تـ💜ـوبه تنهایی مـــن می آید.مثلِ زیبایی زنبــق هابه دشت …🌾☘️
☲☲☲☲☲❃●❃●❃●❃●❃☲☲☲☲☲
من همین قدر که با حال و هوایت،گه گاه برگی از باغچه‌یِ شعر بچینم،کافی ستفکر کردن به تویعنی غزلی شور انگیزکه همین شوق مراخوبترینم!کافیست…
☲☲☲☲☲❃●❃●❃●❃●❃☲☲☲☲☲
من و خیال تو و…بوسه های پی درپی…
خدا به خیر کند….جرعه جرعه مستی را…
☲☲☲☲☲❃●❃●❃●❃●❃☲☲☲☲☲
‌این منم…زمستانى گُمشده…در بهار آغوشت …
☲☲☲☲☲❃●❃●❃●❃●❃☲☲☲☲☲
روزی خانه‌ای خواهیم داشت …که کلیدش را …فقط خودمان دو نفر داریم…آن خانه اتاقی خواهد داشت …که جز من و تو هیچ کس نباید …هیچ شبی پایش را درونش بگذارد….حالا ولی فقط رابطه‌ای داریم …که حریمش مهمتر از آن اتاقو آن خانه باید باشد …و دیوارهایش محکم تر ..از بلوک‌های سیمانی آن…من نمی گویم خانه‌مان را …از این و آن پنهان کنیم …و آدرسش را به هیچکس ندهیم…من می گویم توی خلوت دونفره‌مان …حتی فکر هیچ نفر سومی را هم …راه ندهیم…نفر سوم ها اگر نباشند…همه می شوند آدم و حوا …و به بهشت برمی گردند…من و تو جز حال خوب …و آرامش برای هم نداریم، …اگر کلید خانه‌ی دل و ذهنمان را …به هیچ نفر سومی ندهیم…
☲☲☲☲☲❃●❃●❃●❃●❃☲☲☲☲☲
بوسه های تو تسکینم می دهدخوابی شیرینکه در انتظار تعبیرش نبودیبارانیکه دانه ، دانه تمیز می شودو روی گونه ی من می نشیندکاسه ای از صدفکه فرشتگان پاک کرده اندتا از لبخندت پُر شوداینجایی تودر آتش دستهای منو تشنه و بی امان می باریو می باریو تسکینم می دهی …
☲☲☲☲☲❃●❃●❃●❃●❃☲☲☲☲☲
دلم یک آرامشِممتد می‌خواهد ..!بخوابم ، بیدار شوم“آمده باشی”بخوابم ، بیدار شوم“نرفته باشی”بخوابم ، بیدار شومهیچ چیزتکان نخورده باشد …
☲☲☲☲☲❃●❃●❃●❃●❃☲☲☲☲☲
تو را دوست می‌دارمبی آنکه بدانم تو ضرورتِ منیآب را که می‌نوشیهوا را که می‌بلعینمی‌فهمی جیره‌بندی چه مکافاتی‌ستتنها در نبودِ تو بودکه فهمیدمدوست داشتنِ تومایه‌ی حیات من است…
☲☲☲☲☲❃●❃●❃●❃●❃☲☲☲☲☲
تو آن یک نفری
ک من سالها از بودنش میگویم
یکنفر بود…
تو همانی !
آن….
☲☲☲☲☲❃●❃●❃●❃●❃☲☲☲☲☲
نوشته های عاشقانه برای استوری
یک وقتهاییبعضی شباهت هاآدم را نصف جان میکنند…مثلا صدایی کهشبیه صدایش باشد!!خنده ای که شبیه خنده هایشو امان از چشم هایی کهشبیهچشم هایش باشند..!!

☲☲☲☲☲❃●❃●❃●❃●❃☲☲☲☲☲
شنبه ها را دوست دارمعاشقت می شوم؛بند می زنم به کلمات؛شعر چشمانم سپید می شود؛پایشان را با بوسه هایم سرخ می کنم،واژه واژه …
☲☲☲☲☲❃●❃●❃●❃●❃☲☲☲☲☲
زمستانبرای مناز همان دقیقه‌ای شروع شدکه تو پایت رااز در این خانهبیرون گذاشتی…
☲☲☲☲☲❃●❃●❃●❃●❃☲☲☲☲☲
قافیه را باخته امبانونباشی نمیشودزندگی را تحمل کرد…
☲☲☲☲☲❃●❃●❃●❃●❃☲☲☲☲☲
من از آنجا سرخوش و آزاد …دیده میدوزمبه دنیایی کهچشم پر فسونتو راه‌هایشرا به چشممتار میسازددیده می‌دوزمبه دنیایی کهچشم پر فسون توهمچنان درظلمت رازشگرد آن«دیوار» میسازد…
☲☲☲☲☲❃●❃●❃●❃●❃☲☲☲☲☲
من چیــزى از عشق‌مانبه کسى نگفته‌ام!
آنها تو راهنگامى که در اشکهاىِ چشممتَن مى‌شسته‌اى،دیــده‌اند…!
☲☲☲☲☲❃●❃●❃●❃●❃☲☲☲☲☲
گاهی باید بروم توی لباس گلدارتبچسبم به تنتکه در سرت هوایم بپیچد!هر جا رفتی فکر کنی با همیم انگارتا وقتی پرسیدند فلانی کو!لبهایت را کج و راست کنیشانه بالا بیندازیدستهایت را به کمرت بزنی و با اخم صدایم کنیبعدزیر لب غر بزنیو بگویی امان از دست مرد سر به هوا…!حالا خدا وکیلیمن سر به هوایم یا تو؟
☲☲☲☲☲❃●❃●❃●❃●❃☲☲☲☲☲
وقتی گفتم‌:دوستَت‌ می‌دارم‌می‌دانستم‌ که،‌شورش‌ کرده‌اَم‌ بر قبیله‌اَم‌وَبه‌ صدا در آورده‌اَم‌شیپورِ رسوایی‌ را!
☲☲☲☲☲❃●❃●❃●❃●❃☲☲☲☲☲
محبوبم،اگر روزی درباره من از تو پرسیدندزیاد فکر نکنمغرور به ایشان بگو :
دوستم دارد …بسیار دوستم دارد..
☲☲☲☲☲❃●❃●❃●❃●❃☲☲☲☲☲
تو که دستهایم را بگیری …شب از جانم بیرون میرود وصبح روشنایی نمی خواهدتو را می خواهد …!!
☲☲☲☲☲❃●❃●❃●❃●❃☲☲☲☲☲
نوشته های عاشقانه برای کپشن
همان گوشه ی خالیِ دلتکه هیچکس پیدایش نمی کند ،– هیچکس –آنجا رابرای من کنار بگذار …
☲☲☲☲☲❃●❃●❃●❃●❃☲☲☲☲☲
تو سرما بخورىمن هم میخورم!براى دو نفر که همدیگر را دوست دارنداین یک اتفاق منطقى ستنه به ویروس ها ربط دارد،نه هیچ چیزِ دیگر!
☲☲☲☲☲❃●❃●❃●❃●❃☲☲☲☲☲
چقدر جایِ تواینجاکنارِ من تویِ نگاهِ من‏خالی است ..
☲☲☲☲☲❃●❃●❃●❃●❃☲☲☲☲☲
مى نویسم:شب بخیرصبح بخیربیدارى؟کى ببینمت؟خسته نباشىچقدر عکست خوبهتو بخوان: دلم برایت تنگ شده…
☲☲☲☲☲❃●❃●❃●❃●❃☲☲☲☲☲
بهت میگم میدونی قشنگ‌‌ترین عکسی که ازت دیدم، کدومه؟میگی کدومه؟ نشونم بده!بعد لابد منتظری یکی از اون پرتره‌های جذابت که عکاس ازت گرفته رو برات بفرستم!ولی من اولین سلفی‌ِ تار و تاریکی که باهم گرفتیم و میفرستم برات و میگم این قشنگ‌ترین عکسته!ببین لبخندتو!بهم میگی عه من تاحالا تو این عکس فقط حواسم به تو بود!ندیده بودم خودمو!حالا تو خودت اصن دقت کردی لبخندت تو همین سلفیه قشنگ‌ترین لبخندِ زندگیته؟منم جوابتو این شکلی میدم:همونجور که یه سلفی تار دونفره می‌ارزه به صدتا عکس تکی هنری قشنگ، کنار تو بودن حتا تو شرایط بد، می‌ارزه به همه‌چیو داشتن ولی بدونِ تو بودن!من خیلی وقته از زندگیم هیچی نمیخوام!جز تویی که همه چیز منی!
☲☲☲☲☲❃●❃●❃●❃●❃☲☲☲☲☲
تو که پیش منی…آفتاب انگار شوخی اش گرفته…زیر پیرهنم می دود…ماه انگار شوخی اش گرفته…و همین الان است …که بیاید پایین با ما بازی کند….تو که با منی…صبحانه ی من …لیوانی کهکشان شیری است…و تکه های تازه رعد و برق در بشقابم…برق می زند…

☲☲☲☲☲❃●❃●❃●❃●❃☲☲☲☲☲
آسمانِ تهران را دیده ای بعد از باران؟ابرها بوی موسیقی میدهندو از لب های خورشید بوسه میریزدبعد از آمدن اتهمچون آسمانِ پس از باران تهرانم..!
☲☲☲☲☲❃●❃●❃●❃●❃☲☲☲☲☲
میدانى ؟من به همه ى زنهاى این شهر مشکوکم!آهسته از کنارم میگذرندجورى که انگار همین حالا از آغوش توجدا شده اند..!رقیبانه لبخند میزنندو جاى انگشتان تو رادر میان موهایشان جابجا میکنند..!!!!!همین است کهناگهان با خودم و با تو لج میکنم
و با لجبازیهاى عاشقانهتو را آزار میدهمکاش یاد میگرفتى به جاى گفتنِ ” حسادت نکن”بگویى : من عاشقِ توام ، خیالت راحت…تا من با خیال راحت ،برایت بمیرم …
☲☲☲☲☲❃●❃●❃●❃●❃☲☲☲☲☲
کافیست “اسمَت”کنارِ “اسمم” باشدتا کسلىِ پنجشنبه ها،نحسىِ جمعه ها،از بین برود!امتحان کنیم…؟
☲☲☲☲☲❃●❃●❃●❃●❃☲☲☲☲☲
شایددیگر هیچ وقت حرف نزنم…اگر امکان در آغوش کشیدنت …را داشته باشم…
☲☲☲☲☲❃●❃●❃●❃●❃☲☲☲☲☲
عشقدور نیست ..همین که آرامش از نگاهت بباردو هرم دستانتتب تند تنم را لمس کند ..واژه واژهدوست دارماز لب هایمان می چکدو لا به لای دلدادگی هایمان“عشق ” می روید …
☲☲☲☲☲❃●❃●❃●❃●❃☲☲☲☲☲
مرا…با دست‌هایتببوس…با چشم‌هایت؛با لب‌هایت برایم …حرف بزن …با دهانت ، مرا …تصاحب کن…هیچ مردی با صفحهدوم شناسنامه مالک…قلب زنی نخواهد شد…!
☲☲☲☲☲❃●❃●❃●❃●❃☲☲☲☲☲
سرم را چون کودکی …در آغوش بگیر…و آرام آرام..در گوشم…بگو دوستم داری…طوری که بند دلم پاره نشود…
☲☲☲☲☲❃●❃●❃●❃●❃☲☲☲☲☲
نوشته های عاشقانه باکلاس
آغوش تو…سرزمین خوش آب و هوایی ست….با دشت هایی آغشته به بوی مَگنولیا…و بابونه های سپید….و رقص آرام دُرناها…با ملودی دلنشین باران…و انگشت نوازش عشق …و سمفونی دوستت دارم …من خواب آغوش تو را …بارها …و بارها دیده ام !
☲☲☲☲☲❃●❃●❃●❃●❃☲☲☲☲☲
دست هایت…سرنوشت من است…رهایشان نمی کنم…
☲☲☲☲☲❃●❃●❃●❃●❃☲☲☲☲☲
تمامِ گنجشکانِ شهرمنتظرِ باز شدنِ چشمانت هستند!میشود پروازشان را به تاخیر نیندازى؟
☲☲☲☲☲❃●❃●❃●❃●❃☲☲☲☲☲
مثلا اون وقتایی که حالش بدهو داره پیشِ خودش فکر میکنهکه دیگه مثل اول دوستش نداری،یا دیگه دلت با دیدنش مثل روزِ اول تند تند نمیزنه،یا لابد زیادی کمی براش،یه پیام برامون بیاد که جناب؛دلبر به دوستت دارم شنیدن از زبونت نیاز داره،به بغل کردنش،به بوسه بارون کردنِ سر و صورتش،به شنیدنِ تو بهترین هدیه ی خدایی از زبونِ تو…
☲☲☲☲☲❃●❃●❃●❃●❃☲☲☲☲☲
من برای رسیدن به آرامش
تنها به تکرار اسم تو بسنده خواهم کرد …
☲☲☲☲☲❃●❃●❃●❃●❃☲☲☲☲☲
برای من
دوست داشتن
آخرین دلیل دانایی است
اما هوا همیشه آفتابی نیست
عشق همیشه علامت رستگاری نیست
و من گاهی اوقات مجبورم
به آرامش عمیق سنگ حسادت کنم
چقدر خیالش آسوده است
چقدر تحمل سکوتش طولانی ست
چقدر …
☲☲☲☲☲❃●❃●❃●❃●❃☲☲☲☲☲
– پرسید: چرا انقدر دوسش داری؟بین این همه، چرا اون؟+ بیین وقتی که همه حالم رو میپرسناون میفهمه!وقتی که دور و برم همه از دوست داشتنم حرف میزنن،اون ثابت میکنه!

☲☲☲☲☲❃●❃●❃●❃●❃☲☲☲☲☲
دوستت دارم در زبان مردان شکلهای مختلفی دارد.بعضی ها با یک شاخه گل،بعضی ها با یک چشمک در یک مهمانی شلوغ،برخی با بوسه ای آتشین در نیمه های شب،عده ای با گفتن: “خانم، آستینم را تا میزنی؟”اما فقط تعداد اندکی از آنها بجای گفتن دوستت دارم، برای معشوقه شان شعر میسرایند…با این تفاوت که میخواهند تمام دنیا از این دوست داشتن باخبر شوند.
☲☲☲☲☲❃●❃●❃●❃●❃☲☲☲☲☲
یک وقت‌هایی هست …که باید بگذاری …موسیقی‌ای که دوست‌اش داریو باهاش خاطره ساخته‌ای،با صدای بلند در خانه پخش شود.چای دم کنیو بگذاری نت‌ها در چای سرریز شوند…آن‌وقت دو تا چای بریزیو بگذاری روی میز …و با غیابِ دیگری حرف بزنی….هی حرف بزنی …با کسی که آن سوی میز نَنِشسته است …
☲☲☲☲☲❃●❃●❃●❃●❃☲☲☲☲☲
حتماً که نباید ماشینِ آخرین مدل داشت..گاهی یک موتور لازم است..بنشانی اش تَرکِ خودت ..و تمامِ خیابان ها را با هم ویراژ دهید…باد لای موهایش بوزد …و احساس کند ..خوشبخت ترین دخترِ دنیاستحتماً که نباید رستورانهای رنگارنگ رفت.اصلاً باید تمامِ فلافلیهای شهر را …امتحان کرد…زندگی را همیشه سخت نگیرید …باور کنید گاهی بهترین خوشبختی ها رابا ساده ترین چیزها …می شود تجربه کرد…
☲☲☲☲☲❃●❃●❃●❃●❃☲☲☲☲☲
به دل هایمان عشق بدهکاریم…سرانگشتی هم که حساب وا کنیم…سر جمع می شود…هزار هزارتا بوسه…و یک عالمه بغل…کمی نزدیکتر بیا….بغلم کن…تا ببوسمت…
☲☲☲☲☲❃●❃●❃●❃●❃☲☲☲☲☲
به انگشت هایت بگو…لب های مرا ببوسند ..به انگشت هایت بگو….راه بیفتند روی صورتم…توی موهام .. .قدم زدن در این شب گرم…حالت را خوب می کند …گل من!گاهی نفس عمیق بکش ونگذار تنم از حسودی بمیرد ..
☲☲☲☲☲❃●❃●❃●❃●❃☲☲☲☲☲
نوشته های عاشقانه برای عشقم
چرا مرا بند نمی کنی به خودت؟….من بند شدن می خواهم…من مالِ کسی شدن می خواهم…تو می دانی …مالِ کسی شدن یعنی چه؟یعنی کسی هست …که همیشه …نگران از دست دادنت است…یعنی تو تعلق داری به کسی…یعنی نشانی داری…و هر وقت که گم شوی …کسی هست …که بگردد به دنبالت …حوالی آن نشانی…چرا مرا مال خودت نمی کنی؟دست هایم منتظر است…چشم هایم دو دو می زند…شانه هایم سردش می شود…دلم هی شور می زند…و پاهایم بی قرار…و خاطراتت در پی هم، قطار…بیا این بند…مرا بند کن به خودت…دلم بند شدن می خواهد…
☲☲☲☲☲❃●❃●❃●❃●❃☲☲☲☲☲
همیشگی باش، خب؟؟؟یک مشترک در دسترس …یکی که توی هر مناسبت کنارم باشد ،که زود به زود دلش برایم تنگ شود …زیاد اهل عاشقی نباشاز رمانتیک بازی سر در نیاورفقط یک “نفر اولی ” بمانگاهی دنیا را به هم بریز برای آرامشمهمانی شو که فهمیدن دوست داشتن هایش خیلی بلد بودن نخواهدیکی که آمده بماندیکی که آمده نرود …
☲☲☲☲☲❃●❃●❃●❃●❃☲☲☲☲☲
تمام اصل های حقوق بشر را خواندم و جای یک اصل را خالی یافتم و اصل دیگری به آن افزودم!عزیز من!اصل سی و یکم:هر انسانی حق داردهر کسی را که میخواهد،دوست داشته باشد
☲☲☲☲☲❃●❃●❃●❃●❃☲☲☲☲☲
تحریم، جنگ، تهدید …اصلا تو بگو تمام بلاهای آسمانی…همه بهانه‌ است تا تو بخندی …تو بخند….همه‌چیز بسان قند در چای حل خواهد شد.
☲☲☲☲☲❃●❃●❃●❃●❃☲☲☲☲☲
تو را دوست دارم….بیش تر از یک نگاه معمولی!بیش تر از گرمای خورشید برای زمین….بیشتر از حس سرمای شب زمستانی …که یک آدم برفی دارد!و بیشتر از خاک ….برای گل‌های خانه‌ی مادر بزرگ…!من حتی تو را بیشتر از آب…برای ماهی قرمز سفره‌ی هفت سین خانه‌ام،…دوست دارم….حتی بیشتر از ارتفاع.ِ..برای یک پرنده ی مهاجر…و این گونه خودم را جای همه جا می زنم.تا بدانم دوست داشتنت چگونه است!؟اما زمانی که خودم را …جای گل، ماهی و پرنده می‌گذارم، …دلم برای داشتنت بیشتر تنگ می‌شود…!و حالا خوب می‌دانم…دوست داشتنت یعنی چه…!
☲☲☲☲☲❃●❃●❃●❃●❃☲☲☲☲☲
من و تو…کاشف تمام خیابان ها …و کوچه های خلوت و دنجِ…این شهریم….فقط به بهای یک بوسه!هنوز هم می توان…دنیا های جدیدی را کشف کرد!
☲☲☲☲☲❃●❃●❃●❃●❃☲☲☲☲☲
کاش تیتر دُرشت روزنامه ای بودم….که تو هر روز با خودت به کافه می بریآن وقت می نشستی…با حوصله…سر فرصت…و بی هیاهو…تا آخر می خواندی ام !
☲☲☲☲☲❃●❃●❃●❃●❃☲☲☲☲☲
آغــــوشِ «تــو» …همان امنیتی است؛که یک جهان از خواستنش دم میزنند❣️

☲☲☲☲☲❃●❃●❃●❃●❃☲☲☲☲☲
بیا وچشم و چراغ تمامخانه‌های پیراهنم شو
☲☲☲☲☲❃●❃●❃●❃●❃☲☲☲☲☲
تو از کدام قبیله ایکه دوست داشتنت مثلخـــــدا زیباست
و عاشق شدنتمثل غروب خورشیدبی همــتاست.
☲☲☲☲☲❃●❃●❃●❃●❃☲☲☲☲☲
نوشته های عاشقانه تاثیر گذار
بیا حواس دلمان راپرت کنیم…!
مثلاً تو دلتنگ ترین
قاصدک دلم را عاشقانه صدا کن….
و من از کوچه کوچه ی قطبِ احساست
تمام فاصله ها را
قدم به قدم یواشکی بردارم….
☲☲☲☲☲❃●❃●❃●❃●❃☲☲☲☲☲
نامش برف بود…تنش، برفی…قلب اش از برف…و تپش اش…صدای چکیدن برف…بر بام های کاهگلی ..و من او را..چون شاخه ای ..که زیر بهمن شکسته باشد…دوست می داشتم…
☲☲☲☲☲❃●❃●❃●❃●❃☲☲☲☲☲
همیشه باشمثل نفس کشیدنمثل راه رفتنمثل خوابیدنحتى مثل سایهیک سایه هم آغوش من باش
☲☲☲☲☲❃●❃●❃●❃●❃☲☲☲☲☲
تو را ،دوست دارم!هرگز، رهایت نمی‌کنم!در آغوش می‌گیرمت!و در چهار فصل میچرخانمت!
☲☲☲☲☲❃●❃●❃●❃●❃☲☲☲☲☲
می خواهیدلتنگت نباشمانگار که بخواهی،شیروانی‌هایِ “رشت” خیس نباشند.انگار که بخواهیزمستان‌هایِ “الموت” سردانگار که بخواهیپاییزهای روستای چنار “کاشان” زرد.
دنیا اما کاری به خواستنِ هیچکس ندارد.من هم سالهاستمی خواهم کنارم باشی.
☲☲☲☲☲❃●❃●❃●❃●❃☲☲☲☲☲
رفتنت را کجای دلم بگذارم ؟وقتی پرشده …از دوستت دارم هایریز و درشت تو…
☲☲☲☲☲❃●❃●❃●❃●❃☲☲☲☲☲
برای اثبات عشقم به تو چهار شاهد دارم؛ حال آن که
برای اثبات هر قضیه‌ای دو شاهد لازم است-تپش قلبم-لرزش بدنم-تکیدگی جسمم-بندآمدن زبانم
☲☲☲☲☲❃●❃●❃●❃●❃☲☲☲☲☲
تو خبر نداشتی
مخفیانه به شهر آمدم
تمام نشانه های تو را بوسیدم
جای پاهایت گلهای سوخته گذاشتم
شمعی کنار اتاقت روشن کردم
و به ابدیت برگشتم
تو از این سفرها خبر نداری
☲☲☲☲☲❃●❃●❃●❃●❃☲☲☲☲☲
بی تـولهجهِ چشمم…شمالی میشود گاهی!
☲☲☲☲☲❃●❃●❃●❃●❃☲☲☲☲☲
به چشم هایم که چشم می دوخت…نفسم می بُرید…بعدها فهمیدم…عشق…خودش می بُرد و می دوزد…گوشش هم به هیچ چیز و هیچ کسبدهکار نیست…
☲☲☲☲☲❃●❃●❃●❃●❃☲☲☲☲☲
یه بار جوری دستاشو گرفته بودمکه تک‌تک انگشتام لابه‌لای انگشتاش بود.هر انگشتم،سهم خودشو از دستاش داشتاون موقع بود که فهمیدم عدالت چقدر میتونه شیرین باشه…

☲☲☲☲☲❃●❃●❃●❃●❃☲☲☲☲☲
“گلم” که صدایت می‌کنمشمعدانی چه اخمی می‌کند !مانده‌ام “جانم” را چقدر آهسته بگویمتکه هم تو بشنویو هم آب از دل هیچ گنجشکی تکان نخورد …!
☲☲☲☲☲❃●❃●❃●❃●❃☲☲☲☲☲
دوست داشتنم را به تعویق نیندازمن همان شنبه‌ای هستمکه سال‌ها برایش برنامه داشتی !شروعش کن …!
☲☲☲☲☲❃●❃●❃●❃●❃☲☲☲☲☲
اینکهشمعدانی را جانم صدا میزنمدست خودم نیستهمیشه فکر می‌کنم که گلها را تو به دنیا آوردیبه گلدان مریم و نرگس و یاسیا همین بنفشه و شب بو نگاه کنزیبایی‌شان به تو رفتهتنهایی‌شان به من …!
☲☲☲☲☲❃●❃●❃●❃●❃☲☲☲☲☲
اِنصاف نباشدکه در این شهرِ دَرَندَشتضرب المثلِ«سوزنِ درکاه» تو باشی❣️
☲☲☲☲☲❃●❃●❃●❃●❃☲☲☲☲☲
مراباز صدا کن ای عشق؛که من از لهجه‌ی چشمان توشاعر بشوم…
☲☲☲☲☲❃●❃●❃●❃●❃☲☲☲☲☲
باران می خواند مرا ..ساز ِ آمدنت را کوک کن ..بی چترِ دستانت ..خیسِ بارانم ..
☲☲☲☲☲❃●❃●❃●❃●❃☲☲☲☲☲
من در کنار تـــوبه آرامش میرسموآنجا که هیچ کسبه یاد ما نیست توراعاشـقانه می بوسم…
☲☲☲☲☲❃●❃●❃●❃●❃☲☲☲☲☲
و چشم های تو…همان کافه ی دنجی است که…قهوه هایش حرف ندارد…

☲☲☲☲☲❃●❃●❃●❃●❃☲☲☲☲☲
بخوان به معراج آغوشت مرا،که سرزمین این کولی؛از مرز نفس های تو آغاز می شود…
☲☲☲☲☲❃●❃●❃●❃●❃☲☲☲☲☲
تو خود صبح جمعه ایو قرار منی…منم که از آن قرار، بی قرار شده ام…
☲☲☲☲☲❃●❃●❃●❃●❃☲☲☲☲☲

تنها دهان توست …که دل را نمی زند…قندی که در مکررخود…نا مکرر است…

 

منبع : سایت اس ام اسلر2021-12-11 22:22:08نوشته های عاشقانه | ۱۱۰ نوشته عاشقانه دلنشین و تاثیر
گذار

آیا می‌ توان هوش هیجانی را افزایش داد؟

هوش هیجانی در واقع احساست و عواطفی مانند شناخت، کنترل عواطف و هیجان‌ ها را در بر می‌ گیرد. شما می‌توانید با تست هوش هیجانی از وضعیت EQ خودتان مطلع شوید.

در طی سال‌های اخیر مفهوم هوش هیجانی مورد توجه افراد زیادی قرار گرفته است. به گونه‌ ای که در مورد آن تحقیقات زیادی صورت گرفته است. بر اساس تحقیقات صورت گرفته در مدرسه کسب و کار آیا، مدیران و رهبرانی که دارای هوش هیجانی بالایی هستند، توانایی بیشتری در هدایت و کنترل سازمان خود دارند. همچنین کارکنانی که فاقد هوش هیجانی و اجتماعی هستند اما دارای وجدان کاری و احساس وظیفه شناسی بالایی هستند، در مقایسه با کارکنانی که از هوش هیجانی بالاتری برخوردار هستند، عملکرد ضعیف‌ تری دارند. در ادامه به مفهوم هوش هیجانی، نحوه اندازه‌ گیری  و روش هایی برای تقویت آن پرداخته ایم. Continue reading

راهکارهایی برای افزایش هوش هیجانی کودکان

 

هوش هیجانی که به معنی توانایی شناخت، درک و کنترل احساسات و عواطف خود و اطرافیان است، یکی از اصلی‌ترین و مهمترین انواع هوش محسوب می‌شود.

هوش هیجانی که به معنی توانایی شناخت، درک و کنترل احساسات و عواطف خود و اطرافیان است، یکی از اصلی‌ترین و مهمترین انواع هوش محسوب می‌شود. این هوش در موفقیت کودکان و پیشرفت آنها در آینده بسیار تاثیرگذار است.

هوش هیجانی نقش مهمی برای رشد عاطفی کودکان دارد. از این رو در سیستم آموزش و پرورش کشورهای توسعه یافته عمدتاً راهکارهایی برای تقویت و افزایش هوش هیجانی کودکان به کار گرفته می‌شود و آموزش‌ها از سنین کودکی شروع می‌شود. بنابر تحقیقات بعمل آمده هوش هیجانی EQ بیشتر از ضریب هوشی IQ و مهارت های فنی در موفقیت کودکان موثر است و می‌ توان آن را با استفاده از روش‌ های خلاقانه انعطاف‌ پذیرتر نمود و رشد داد. در ادامه به بررسی اهمیت EQ و راهکارهای افزایش و تقویت این نوع هوش در کودکان می‌ پردازیم.

Continue reading

آنچه باید در مورد خودکار سازی اداری و اتوماسیون بدانید

با پیشرفت علم و تکنولوژی شاهد این بودیم که روال کار در اداره ها تغییر پیدا کرد، نرم افزارها به دنیای کار وارد شدند و بسیاری از کارها را ساده کردند، خودکاری سازی اداری و اتوماسیون اگر چه مزیت های بسیاری دارد، اما نیازمند اطلاعات دقیقی است که در ادامه قصد داریم در رابطه با آن بحث کرده و مطالبی را بیان کنیم.

 

نرم افزار اموال و دارایی های ثابت

در بازار کار یکی از مهم ترین مواردی که باید به آن توجه داشته باشید، مدیریت و نگهداری از اموالی است که در اختیار شما قرار دارد. از این رو به شما توصیه می کنیم که با نرم افزار حسابداری اموال و دارایی های ثابت مدیریت و البته حسابداری این اموال را ساده تر کنید. شما می توانید کلیه اموال سازمان و اداره خود را در این نرم افزار ثبت کنید.

 

به این موضوع توجه کنید که در یک نرم افزار حسابداری انبار باید نیاز های مربوط به استهلاک پیش از موعد اموال، فروش اموال و همچنین تعمیر آن ها هم محاسبه شود. در این حالت می توانیم نرم افزاری را ایده آل دانسته و از آن برای رفع نیاز های خود استفاده کنیم.

 

Continue reading