امروز پنج شنبه 14 مرداد 1400 شما در اس ام اسلر هستید.
به سایت اس ام اسلر خوش آمدید.
  • آخرين آهنگ ها
  • آخرين آلبوم ها
  • آخرين سريال ها
  • آخرین فیلم ها
  • آخرین موزیک ویدیو ها
خرید هاست ارزان خرید رپورتاژ اگهی
  • عاشقانه
  • 12 جولای 2021
  • 3 views
  • دیدگاه‌ها برای اشعار سعدی | گلچین اشعار زیبا و ناب سعدی شیرازی کوتاه و طولانی بسته هستند

اشعار سعدی | گلچین اشعار زیبا و ناب سعدی شیرازی کوتاه و
طولانی

سایت اس ام اسلر درباره اس ام اس عاشقانه در این نوشته از سایت اس ام اسلر قصد داریم تعداد ۱۱۰ شعر از اشعار سعدی را برای شما عزیزان درج نماییم.مطمئنا کسی نیست که شعر های سعدی شیرازی را نشنیده باشد و علاقه مند به آن نباشد.اگر شما هم جز علاقه مندان به اشعار وی هستید و میخواهید که از آن ها را مطالعه کنید با ما همراه باشید.همچنین شما می توانید از اشعار سعدی در پروفایل و همچنین استوری واتس آپ و اینستا نیز استفاده کنید.به همین خاطر در این مطلب مجموعه کاملی را برای شما جمع آوری کرده ایم.امیدواریم که مورد توجه شما عزیزان قرا گیرد.با ما در ادامه همراه باشید…اشعار سعدی | گلچین اشعار زیبا و ناب سعدی شیرازی کوتاه و طولانیآشنایی مختصر با سعدیابومحمّد مُشرف‌الدین مُصلِح بن عبدالله بن مشرّف (۶۰۶ – ۶۹۰ هجری قمری) متخلص به سعدی، شاعر و نویسندهٔ پارسی‌گوی ایرانی است.اهل ادب به او لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجلّ» و حتی به‌طور مطلق، «استاد» داده‌اند.او در نظامیهٔ بغداد، که مهم‌ترین مرکز علم و دانش جهان اسلام در آن زمان به حساب می‌آمد، تحصیل و پس از آن به‌عنوان خطیب به مناطق مختلفی از جمله شام و حجاز سفر کرد.سعدی سپس به زادگاه خود شیراز، برگشت و تا پایان عمر در آن‌جا اقامت گزید.آرامگاه وی در شیراز واقع شده‌است که به سعدیه معروف است.جزای آن که نگفتیم شکر روز وصالشب فراق نخفتیم لاجرم ز خیالجماعتی که نظر را حرام می‌گویندنظر حرام بکردند و خون خلق حلالغزال اگر به کمند اوفتد عجب نبودعجب فتادن مردست در کمند غزالتو بر کنار فراتی ندانی این معنیبه راه بادیه دانند قدر آب زلالاگر مراد نصیحت کنان ما اینستکه ترک دوست بگویم تصوریست محالبه خاک پای تو داند که تا سرم نرودز سر به درنرود همچنان امید وصالحدیث عشق چه حاجت که بر زبان آریبه آب دیده خونین نبشته صورت حالسخن دراز کشیدیم و همچنان باقیستکه ذکر دوست نیارد به هیچ گونه ملالبه ناله کار میسر نمی‌شود سعدیولیک ناله بیچارگان خوشست بنال»»» ——–✮✮✮✮✮✮✮✮——– «««سر مویی به غلط در همه اندامم نیستگو همه شهر به جنگم به درآیند و خلافمن که در خلوت خاصم خبر از عامم نیستبه خدا و به سراپای تو کز دوستیتخبر از دشمن و اندیشه ز دشنامم نیست دوستت دارم اگر لطف کنی ور نکنیبه دو چشم تو که چشم از تو به انعامم نیست»»» ——–✮✮✮✮✮✮✮✮——– «««ز چشم مست تو امید خواب می بینمتو خوش بخفت که ما را قرار خفتن نیستبه دیدن از تو قناعت نمی توانم کردحکایتی دگرم هست و جای گفتن نیست»»» ——–✮✮✮✮✮✮✮✮——– «««من  آن  نیم  که  حلال از حرام  نشناسمشراب با تو حلال است و آب بی تو حرام»»» ——–✮✮✮✮✮✮✮✮——– «««غزال اگر به کمند اوفتد ، عجب نبودعجب فتادن مرد است در کمند غزال ….»»» ——–✮✮✮✮✮✮✮✮——– «««سلسله موی دوست حلقه دام بلاستهر که در این حلقه نیست فارغ از این ماجراستگر بزنندم به تیغ در نظرش بی‌دریغدیدن او یک نظر صد چو منش خونبهاستگر برود جان ما در طلب وصل دوستحیف نباشد که دوست دوست‌تر از جان ماستدعوی عشاق را شرع نخواهد بیانگونه زردش دلیل ناله زارش گواستمایه پرهیزگار قوت صبرست و عقلعقل گرفتار عشق صبر زبون هواستدلشدهٔ پای بند گردن جان در کمندزهرهٔ گفتار نه کاین چه سبب وان چراستمالک ملک وجود حاکم رد و قبولهر چه کند جور نیست ور تو بنالی جفاستتیغ برآر از نیام زهر برافکن به جامکز قبل ما قبول وز طرف ما رضاستگر بنوازی به لطف ور بگدازی به قهرحکم تو بر من روان زجر تو بر من رواستهر که به جور رقیب یا به جفای حبیبعهد فرامش کند مدعی بی‌وفاستسعدی از اخلاق دوست هر چه برآید نکوستگو همه دشنام گو کز لب شیرین دعاست»»» ——–✮✮✮✮✮✮✮✮——– «««به جهان خرم از آنم که جهان خرم ازوستعاشقم بر همه عالم که همه عالم ازوستبه غنیمت شمر ای دوست دم عیسی صبحتا دل مرده مگر زنده کنی کاین دم ازوستنه فلک راست مسلم نه ملک را حاصلآنچه در سر سویدای بنی‌آدم ازوستبه حلاوت بخورم زهر که شاهد ساقیستبه ارادت ببرم درد که درمان هم ازوستزخم خونینم اگر به نشود به باشدخنک آن زخم که هر لحظه مرا مرهم ازوستغم و شادی بر عارف چه تفاوت داردساقیا باده بده شادی آن کاین غم ازوستپادشاهی و گدایی بر ما یکسانستکه برین در همه را پشت عبادت خم ازوستسعدیا گر بکند سیل فنا خانهٔ عمردل قوی دار که بنیاد بقا محکم ازوست»»» ——–✮✮✮✮✮✮✮✮——– «««شب عاشقان بی‌دل چه شبی دراز باشدتو بیا کز اول شب در صبح باز باشدعجبست اگر توانم که سفر کنم ز دستتبه کجا رود کبوتر که اسیر باز باشدز محبتت نخواهم که نظر کنم به رویتکه محب صادق آنست که پاکباز باشدبه کرشمه عنایت نگهی به سوی ما کنکه دعای دردمندان ز سر نیاز باشدسخنی که نیست طاقت که ز خویشتن بپوشمبه کدام دوست گویم که محل راز باشدچه نماز باشد آن را که تو در خیال باشیتو صنم نمی‌گذاری که مرا نماز باشدنه چنین حساب کردم چو تو دوست می‌گرفتمکه ثنا و حمد گوییم و جفا و ناز باشددگرش چو بازبینی غم دل مگوی سعدیکه شب وصال کوتاه و سخن دراز باشدقدمی که برگرفتی به وفا و عهد یاراناگر از بلا بترسی قدم مجاز باشد»»» ——–✮✮✮✮✮✮✮✮——– «««همه عمر برندارم سر از این خمار مستیکه هنوز من نبودم که تو در دلم نشستیتو نه مثل آفتابی که حضور و غیبت افتددگران روند و آیند و تو همچنان که هستی»»» ——–✮✮✮✮✮✮✮✮——– «««خبرت خرابتر کرد جراحت جداییچو خیال آب روشن که به تشنگان نماییتو چه ارمغانی آری که به دوستان فرستیچه از این به ارمغانی که تو خویشتن بیابیبشدی و دل ببردی و به دست غم سپردیشب و روز در خیالی و ندانمت کجاییدل خویش را بگفتم چو تو دوست می‌گرفتمنه عجب که خوبرویان بکنند بی‌وفاییتو جفای خود بکردی و نه من نمی‌توانمکه جفا کنم ولیکن نه تو لایق جفاییچه کنند اگر تحمل نکنند زیردستانتو هر آن ستم که خواهی بکنی که پادشاییسخنی که با تو دارم به نسیم صبح گفتمدگری نمی‌شناسم تو ببر که آشناییمن از آن گذشتم ای یار که بشنوم نصیحتبرو ای فقیه و با ما مفروش پارساییتو که گفته‌ای تأمل نکنم جمال خوبانبکنی اگر چو سعدی نظری بیازماییدر چشم بامدادان به بهشت برگشودننه چنان لطیف باشد که به دوست برگشایی»»» ——–✮✮✮✮✮✮✮✮——– «««عیبی نباشد از تو که بر ما جفا رودمجنون از آستانه لیلی کجا رودگر من فدای جان تو گردم دریغ نیستبسیار سر که در سر مهر و وفا رودور من گدای کوی تو باشم غریب نیستقارون اگر به خیل تو آید گدا رودمجروح تیر عشق اگرش تیغ بر قفاستچون می‌رود ز پیش تو چشم از قفا رودحیف آیدم که پای همی بر زمین نهیکاین پای لایقست که بر چشم ما روددر هیچ موقفم سر گفت و شنید نیستالا در آن مقام که ذکر شما رودای هوشیار اگر به سر مست بگذریعیبش مکن که بر سر مردم قضا رودما چون نشانه پای به گل در بمانده‌ایمخصم آن حریف نیست که تیرش خطا رودای آشنای کوی محبت صبور باشبیداد نیکوان همه بر آشنا رودسعدی به در نمی‌کنی از سر هوای دوستدر پات لازمست که خار جفا رود»»» ——–✮✮✮✮✮✮✮✮——– «««ز عهد پدر یادم آید همیکه باران رحمت بر او هر دمیکه در طفلیم لوح و دفتر خریدز بهرم یکی خاتم و زر خریدبدرکرد ناگه یکی مشتریبه خرمایی از دستم انگشتریچو نشناسد انگشتری طفل خردبه شیرینی از وی توانند بردتو هم قیمت عمر نشناختیکه در عیش شیرین برانداختیقیامت که نیکان بر اعلی رسندز قعر ثری بر ثریا رسندتو را خود بماند سر از ننگ پیشکه گردت برآید عملهای خویش»»» ——–✮✮✮✮✮✮✮✮——– «««همی یادم آید ز عهد صغرکه عیدی برون آمدم با پدربه بازیچه مشغول مردم شدمدر آشوب خلق از پدر گم شدمبرآوردم از بی قراری خروشپدر ناگهانم بمالید گوشکه ای شوخ چشم آخرت چند باربگفتم که دستم ز دامن مداربه تنها نداند شدن طفل خردکه نتواند او راه نادیده بردتو هم طفل راهی به سعی ای فقیربرو دامن راه دانان بگیرمکن با فرومایه مردم نشستچو کردی، ز هیبت فرو شوی دستبه فتراک پاکان درآویز چنگکه عارف ندارد ز در یوزه ننگمریدان به قوت ز طفلان کمندمشایخ چو دیوار مستحکمندبیاموز رفتار از آن طفل خردکه چون استعانت به دیوار بردز زنجیر ناپارسایان برستکه درحلقهٔ پارسایان نشستاگر حاجتی داری این حلقه گیرکه سلطان از این در ندارد گزیربرو خوشه چین باش سعدی صفتکه گردآوری خرمن معرفت»»» ——–✮✮✮✮✮✮✮✮——– «««ای زلف تو هر خمی کمندیچشمت به کرشمه چشم بندیبا پیچ و شکنج زلف مشکیدر ظلمت شب مرا ببندیای سرمه دیده خاک پایتوی از ره ما رمیده چندیای تلخ زبا ن شهد گفتارهر کلمه به کلمه پاره قندیاز چشم خمار نیمه بازتدارم گله ها هزار و اندیصد گریه ببارم از دو دیدهصد بار به گریه ام بخندیدر کنج غمت غنوده آرامقلبم که به دامها فکندیای غمزه فروش گرم بازارمفلس چو مرا نمی پسندیاز عشق رسد به من به جز عشقسهمت همه باد سر بلندی»»» ——–✮✮✮✮✮✮✮✮——– «««ماه فروماند از جمال محمدسرو نباشد به اعتدال محمدقدر فلک را کمال و منزلتی نیستدر نظر قدر با کمال محمدوعدهٔ دیدار هر کسی به قیامتلیلهٔ اسری شب وصال محمدآدم و نوح و خلیل و موسی و عیسیآمده مجموع در ظلال محمدعرصهٔ گیتی مجال همت او نیستروز قیامت نگر مجال محمدوآنهمه پیرایه بسته جنت فردوسبو که قبولش کند بلال محمدهمچو زمین خواهد آسمان که بیفتدتا بدهد بوسه بر نعال محمدشمس و قمر در زمین حشر نتبادنور نتابد مگر جمال محمدشاید اگر آفتاب و ماه نتابندپیش دو ابروی چون هلال محمدچشم مرا تا به خواب دید جمالشخواب نمی‌گیرد از خیال محمدسعدی اگر عاشقی کنی و جوانیعشق محمد بس است و آل محمد»»» ——–✮✮✮✮✮✮✮✮——– «««محمد کز ثنای فضل او بر خاک هر خاطرکه بارد قطره‌ای در حال دریای نعم گرددچو دولت بایدم تحمید ذات مصطفی گویمکه در دریوزه صوفی گرد اصحاب کرم گرددزبان را درکش ای سعدی ز شرح علم او گفتنتو در علمش چه دانی باش تا فردا علم گردداگر تو حکمت آموزی به دیوان محمد روکه بوجهل آن بود کو خود به دانش بوالحکم گرددز قعر جاودانی رست و صاحب مال دنیا شدهر آن درویش صاحبدل کزین در محتشم گردد»»» ——–✮✮✮✮✮✮✮✮——– «««آن ماه که گفتی ملک رحمانستاین بار اگرش نگه کنی شیطانسترویی که چو آتش به زمستان خوش بودامروز چو پوستین به تابستانست»»» ——–✮✮✮✮✮✮✮✮——– «««فتیم اگر ملول شدی از نشست مافرمای خدمتی که برآید ز دست مابرخاستیم و نقش تو در نفس ما چنانکهر جا که هست بی تو نباشد نشست مابا چون خودی درافکن اگر پنجه می‌کنیما خود شکسته‌ایم چه باشد شکست ماجرمی نکرده‌ام که عقوبت کند ولیکمردم به شرع می‌نکشد ترک مست ماشکر خدای بود که آن بت وفا نکردباشد که توبه‌ای بکند بت پرست ماسعدی نگفتمت که به سرو بلند اومشکل توان رسید به بالای پست ما»»» ——–✮✮✮✮✮✮✮✮——– «««آن کیست که دل نهاد و فارغ بنشستپنداشت که مهلتی و تأخیری هستگو میخ مزن که خیمه می‌باید کندگو رخت منه که بار می‌باید بست»»» ——–✮✮✮✮✮✮✮✮——– «««گل که هنوز نو به دست آمده بودنشکفته تمام باد قهرش بربودبیچاره بسی امید در خاطر داشتامید دراز و عمر کوتاه چه سود؟»»» ——–✮✮✮✮✮✮✮✮——– «««چون ما و شما مقارب یکدگریمبه زان نبود که پرده‌ی هم ندریمای خواجه تو عیب من مگو تا من نیزعیب تو نگویم که یک از یک بتریم»»» ——–✮✮✮✮✮✮✮✮——– «««آیین برادری و شرط یاریآن نیست که عیب من هنر پنداریآنست که گر خلاف شایسته روماز غایت دوستیم دشمن داری»»» ——–✮✮✮✮✮✮✮✮——– «««روزی گفتی شبی کنم دلشادتوز بند غمان خود کنم آزادتدیدی که از آن روز چه شبها بگذشتوز گفته‌ی خود هیچ نیامد یادت؟»»» ——–✮✮✮✮✮✮✮✮——– «««علاج واقعه پیش از وقوع باید کرددریغ سود ندارد چو رفت کار از دستبه روزگار سلامت سلاح جنگ بسازوگرنه سیل چو بگرفت،سد نشایدبست»»» ——–✮✮✮✮✮✮✮✮——– «««نادان همه جا با همه کس آمیزدچون غرقه به هر چه دید دست آویزدبا مردم زشت نام همراه مباشکز صحبت دیگدان سیاهی خیزد»»» ——–✮✮✮✮✮✮✮✮——– «««مردان همه عمر پاره بردوخته‌اندقوتی به هزار حیله اندوخته‌اندفردای قیامت به گناه ایشان راشاید که نسوزند که خود سوخته‌اند»»» ——–✮✮✮✮✮✮✮✮——– «««هر دولت و مکنت که قضا می‌بخشددر وهم نیاید که چرا می‌بخشدبخشنده نه از کیسه‌ی ما می‌بخشدملک آن خداست تا کرا می‌بخشد»»» ——–✮✮✮✮✮✮✮✮——– «««حاکم ظالم به سنان قلمدزدی بی‌تیر و کمان می‌کندگله ما را گله از گرگ نیستاین همه بیداد شبان می‌کندآنکه زیان می‌رسد از وی به خلقفهم ندارد که زیان می‌کندچون نکند رخنه به دیوار باغدزد، که ناطور همان می‌کند»»» ——–✮✮✮✮✮✮✮✮——– «««گر خردمند از اوباش جفایی بیندتا دل خویش نیازارد و درهم نشودسنگ بی‌قیمت اگر کاسه‌ی زرین بشکستقیمت سنگ نیفزاید و زر کم نشود»»» ——–✮✮✮✮✮✮✮✮——– «««با گل به مثل چو خار می‌باید بودبا دشمن، دوست‌وار می‌باید بودخواهی که سخن ز پرده بیرون نروددر پرده روزگار می‌باید بود»»» ——–✮✮✮✮✮✮✮✮——– «««ای صاحب مال، فضل کن بر درویشگر فضل خدای می‌شناسی بر خویشنیکویی کن که مردم نیک‌اندیشاز دولت بختش همه نیک آید پیش»»» ——–✮✮✮✮✮✮✮✮——– «««هرگز پر طاووس کسی گفت که زشتست؟یا دیو کسی گفت که رضوان بهشتست؟نیکی و بدی در گهر خلق سرشتستاز نامه نخوانند مگر آنچه نوشتست»»» ——–✮✮✮✮✮✮✮✮——– «««دیو اگر صومعه داری کند اندر ملکوتهمچو ابلیس همان طینت ماضی داردناکسست آنکه به دراعه و دستار کسستدزد دزدست وگر جامه‌ی قاضی دارد»»» ——–✮✮✮✮✮✮✮✮——– «««سخن گفته دگر باز نیاید به دهناول اندیشه کند مرد که عاقل باشدتا زمانی دگر اندیشه نباید کردنکه چرا گفتم و اندیشه‌ی باطل باشد»»» ——–✮✮✮✮✮✮✮✮——– «««چو رنج برنتوانی گرفتن از رنجورقدم ز رفتن و پرسیدنش دریغ مدارهزار شربت شیرین و میوه‌ی مشمومچنان مفید نباشد که بوی صحبت یار»»» ——–✮✮✮✮✮✮✮✮——– «««مگسی گفت عنکبوتی راکاین چه ساقست و ساعد باریکگفت اگر در کمند من افتیپیش چشمت جهان کنم تاریک»»» ——–✮✮✮✮✮✮✮✮——– «««چو می‌دانستی افتادن به ناچارنبایستی چنین بالا نشستنبه پای خویش رفتن به نبودیکز اسب افتادن و گردن شکستن؟»»» ——–✮✮✮✮✮✮✮✮——– «««گدایان بینی اندر روز محشربه تخت ملک بر چون پادشاهانچنان نورانی از فر عبادتکه گویی آفتابانند و ماهانتو خود چون از خجالت سر برآریکه بر دوشت بود بار گناهاناگر دانی که بد کردی و بد رفتبیا پیش از عقوبت عذرخواهان»»» ——–✮✮✮✮✮✮✮✮——– «««ای طفل که دفع مگس از خود نتوانیهر چند که بالغ شدی آخر تو آنیشکرانه‌ی زور آوری روز جوانیآنست که قدر پدر پیر بدانی»»» ——–✮✮✮✮✮✮✮✮——– «««شورش بلبلان سحر باشدخفته از صبح بی‌خبر باشدتیرباران عشق خوبان رادل شوریدگان سپر باشدعاشقان کشتگان معشوقندهر که زندست در خطر باشدهمه عالم جمال طلعت اوستتا که را چشم این نظر باشدکس ندانم که دل بدو ندهدمگر آن کس که بی بصر باشدآدمی را که خارکی در پاینرود طرفه جانور باشدگو ترش روی باش و تلخ سخنزهر شیرین لبان شکر باشدعاقلان از بلا بپرهیزندمذهب عاشقان دگر باشدپای رفتن نماند سعدی رامرغ عاشق بریده پر باشد»»» ——–✮✮✮✮✮✮✮✮——– «««پیش رویت دگران صورت بر دیوارندنه چنین صورت و معنی که تو داری دارندتا گل روی تو دیدم همه گل‌ها خارندتا تو را یار گرفتم همه خلق اغیارندآن که گویند به عمری شب قدری باشدمگر آنست که با دوست به پایان آرنددامن دولت جاوید و گریبان امیدحیف باشد که بگیرند و دگر بگذارندنه من از دست نگارین تو مجروحم و بسکه به شمشیر غمت کشته چو من بسیارندعجب از چشم تو دارم که شبانش تا روزخواب می‌گیرد و شهری ز غمت بیدارندبوالعجب واقعه‌ای باشد و مشکل دردیکه نه پوشیده توان داشت نه گفتن یارندیعلم الله که خیالی ز تنم بیش نماندبلکه آن نیز خیالیست که می‌پندارندسعدی اندازه ندارد که چه شیرین سخنیباغ طبعت همه مرغان شکرگفتارندتا به بستان ضمیرت گل معنی بشکفتبلبلان از تو فرومانده چو بوتیمارند»»» ——–✮✮✮✮✮✮✮✮——– «««روی تو خوش می‌نماید آینه ماکآینه پاکیزه است و روی تو زیباچون می روشن در آبگینه صافیخوی جمیل از جمال روی تو پیداهر که دمی با تو بود یا قدمی رفتاز تو نباشد به هیچ روی شکیباصید بیابان سر از کمند بپیچدما همه پیچیده در کمند تو عمداطایر مسکین که مهر بست به جاییگر بکشندش نمی‌رود به دگر جاغیرتم آید شکایت از تو به هر کسدرد احبا نمی‌برم به اطبابرخی جانت شوم که شمع افق راپیش بمیرد چراغدان ثریاگر تو شکرخنده آستین نفشانیهر مگسی طوطیی شوند شکرخالعبت شیرین اگر ترش ننشیندمدعیانش طمع کنند به حلوامرد تماشای باغ حسن تو سعدیستدست فرومایگان برند به یغما»»» ——–✮✮✮✮✮✮✮✮——– «««من ندانستم از اول که تو بی مهر و وفاییعهد نابستن از آن به که ببندی و نپاییدوستان عیب کنندم که چرا دل به تو دادمباید اول به تو گفتن که چنین خوب چراییای که گفتی مرو اندر پی خوبان زمانهما کجاییم در این بحر تفکر تو کجاییآن نه خالست و زنخدان و سر زلف پریشانکه دل اهل نظر برد که سریست خداییپرده بردار که بیگانه خود این روی نبیندتو بزرگی و در آیینه کوچک ننماییحلقه بر در نتوانم زدن از دست رقیباناین توانم که بیایم به محلت به گداییعشق و درویشی و انگشت نمایی و ملامتهمه سهلست تحمل نکنم بار جداییروز صحرا و سماعست و لب جوی و تماشادر همه شهر دلی نیست که دیگر برباییگفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویمچه بگویم که غم از دل برود چون تو بیاییشمع را باید از این خانه به دربردن و کشتنتا به همسایه نگوید که تو در خانه ماییسعدی آن نیست که هرگز ز کمندت بگریزدکه بدانست که دربند تو خوشتر که رهاییخلق گویند برو دل به هوای دگری دهنکنم خاصه در ایام اتابک دو هوایی»»» ——–✮✮✮✮✮✮✮✮——– «««وقت طرب خوش یافتم آن دلبر طناز راساقی بیار آن جام می مطرب بزن آن ساز راامشب که بزم عارفان از شمع رویت روشنستآهسته تا نبود خبر رندان شاهدباز رادوش ای پسر می خورده‌ای چشمت گواهی می‌دهدباری حریفی جو که او مستور دارد راز راروی خوش و آواز خوش دارند هر یک لذتیبنگر که لذت چون بود محبوب خوش آواز راچشمان ترک و ابروان جان را به ناوک می‌زنندیا رب که دادست این کمان آن ترک تیرانداز راشور غم عشقش چنین حیفست پنهان داشتندر گوش نی رمزی بگو تا برکشد آواز راشیراز پرغوغا شدست از فتنه چشم خوشتترسم که آشوب خوشت برهم زند شیراز رامن مرغکی پربسته‌ام زان در قفس بنشسته‌امگر زان که بشکستی قفس بنمودمی پرواز راسعدی تو مرغ زیرکی خوبت به دام آورده‌اممشکل به دست آرد کسی مانند تو شهباز را»»» ——–✮✮✮✮✮✮✮✮——– «««مشتاقی و صبوری از حد گذشت یاراگر تو شکیب داری طاقت نماند ما راباری به چشم احسان در حال ما نظر کنکز خوان پادشاهان راحت بود گدا راسلطان که خشم گیرد بر بندگان حضرتحکمش رسد ولیکن حدی بود جفا رامن بی تو زندگانی خود را نمی‌پسندمکاسایشی نباشد بی دوستان بقا راچون تشنه جان سپردم آن گه چه سود داردآب از دو چشم دادن بر خاک من گیا راحال نیازمندی در وصف می‌نیایدآن گه که بازگردی گوییم ماجرا رابازآ و جان شیرین از من ستان به خدمتدیگر چه برگ باشد درویش بی‌نوا رایا رب تو آشنا را مهلت ده و سلامتچندان که بازبیند دیدار آشنا رانه ملک پادشا را در چشم خوبرویانوقعیست ای برادر نه زهد پارسا راای کاش برفتادی برقع ز روی لیلیتا مدعی نماندی مجنون مبتلا راسعدی قلم به سختی رفتست و نیکبختیپس هر چه پیشت آید گردن بنه قضا را»»» ——–✮✮✮✮✮✮✮✮——– «««چون است حال بستان ای باد نوبهاریکز بلبلان برآمد فریاد بی‌قراریای گنج نوشدارو با خستگان نگه کنمرهم به دست و ما را مجروح می‌گذارییا خلوتی برآور یا برقعی فروهلور نه به شکل شیرین شور از جهان برآریهر ساعت از لطیفی رویت عرق برآردچون بر شکوفه آید باران نوبهاریعود است زیر دامن یا گل در آستینتیا مشک در گریبان بنمای تا چه داریگل نسبتی ندارد با روی دلفریبتتو در میان گل‌ها چون گل میان خاریوقتی کمند زلفت دیگر کمان ابرواین می‌کشد به زورم وان می‌کشد به زاریور قید می‌گشایی وحشی نمی‌گریزددربند خوبرویان خوشتر که رستگاریزاول وفا نمودی چندان که دل ربودیچون مهر سخت کردم سست آمدی به یاریعمری دگر بباید بعد از فراق ما راکاین عمر صرف کردیم اندر امیدواریترسم نماز صوفی با صحبت خیالتباطل بود که صورت بر قبله می‌نگاریهر درد را که بینی درمان و چاره‌ای هستدرمان درد سعدی با دوست سازگاری»»» ——–✮✮✮✮✮✮✮✮——– «««شب فراق که داند که تا سحر چند استمگر کسی که به زندان عشق دربند استگرفتم از غم دل راه بوستان گیرمکدام سرو به بالای دوست مانند استپیام من که رساند به یار مهرگسلکه برشکستی و ما را هنوز پیوند استقسم به جان تو گفتن طریق عزت نیستبه خاک پای تو وان هم عظیم سوگند استکه با شکستن پیمان و برگرفتن دلهنوز دیده به دیدارت آرزومند استبیا که بر سر کویت بساط چهره ماستبه جای خاک که در زیر پایت افکنده‌ستخیال روی تو بیخ امید بنشاندستبلای عشق تو بنیاد صبر برکند استعجب در آن که تو مجموع و گر قیاس کنیبه زیر هر خم مویت دلی پراکند استاگر برهنه نباشی که شخص بنماییگمان برند که پیراهنت گل آکند استز دست رفته نه تنها منم در این سوداچه دست‌ها که ز دست تو بر خداوند استفراق یار که پیش تو کاه برگی نیستبیا و بر دل من بین که کوه الوند استز ضعف طاقت آهم نماند و ترسم خلقگمان برند که سعدی ز دوست خرسند است»»» ——–✮✮✮✮✮✮✮✮——– «««تن آدمی شریف است به جان آدمیتنه همین لباس زیباست نشان آدمیتاگر آدمی به چشم است و دهان و گوش و بینیچه میان نقش دیوار و میان آدمیتخور و خواب و خشم و شهوت شغبست و جهل و ظلمتحیوان خبر ندارد ز جهان آدمیتبه حقیقت آدمی باش وگرنه مرغ باشدکه همین سخن بگوید به زبان آدمیتمگر آدمی نبودی که اسیر دیو ماندیکه فرشته ره ندارد به مقام آدمیتاگر این درنده‌خویی ز طبیعتت بمیردهمه عمر زنده باشی به روان آدمیترسد آدمی به جایی که به جز خدا نبیندبنگر که تا چه حد است مکان آدمیتطیران مرغ دیدی تو ز پای‌بند شهوتبه در آی تا ببینی طیران آدمیتنه بیان فضل کردم که نصیحت تو گفتمهم از آدمی شنیدیم بیان آدمیت»»» ——–✮✮✮✮✮✮✮✮——– «««هر که مجموع نباشد به تماشا نرودیار با یار سفرکرده به تنها نرودباد آسایش گیتی نزند بر دل ریشصبح صادق ندمد تا شب یلدا نرودبر دل آویختگان عرصه عالم تنگستکان که جایی به گل افتاد دگر جا نرودهرگز اندیشه یار از دل دیوانه عشقبه تماشای گل و سبزه و صحرا نرودبه سر خار مغیلان بروم با تو چنانبه ارادت که یکی بر سر دیبا نرودبا همه رفتن زیبای تذرو اندر باغکه به شوخی برود پیش تو زیبا نرودگر تو ای تخت سلیمان به سر ما زین دسترفت خواهی عجب ار مورچه در پا نرودباغبانان به شب از زحمت بلبل چونندکه در ایام گل از باغچه غوغا نرودهمه عالم سخنم رفت و به گوشت نرسیدآری آن جا که تو باشی سخن ما نرودهر که ما را به نصیحت ز تو می‌پیچد رویگو به شمشیر که عاشق به مدارا نرودماه رخسار بپوشی تو بت یغماییتا دل خلقی از این شهر به یغما نرودگوهر قیمتی از کام نهنگان آرندهر که او را غم جانست به دریا نرودسعدیا بار کش و یار فراموش مکنمهر وامق به جفا کردن عذرا نرود»»» ——–✮✮✮✮✮✮✮✮——– «««خوشتر از دوران عشق ایام نیستبامداد عاشقان را شام نیستمطربان رفتند و صوفی در سماععشق را آغاز هست انجام نیست»»» ——–✮✮✮✮✮✮✮✮——– «««اگرم حیات بخشی و گرم هلاک خواهیسر بندگی به حکمت بنهم که پادشاهیمن اگر هزار خدمت بکنم گناهکارمتو هزار خون ناحق بکنی و بی گناهی»»» ——–✮✮✮✮✮✮✮✮——– «««شب فراق نخواهم دواج دیبا راکه شب دراز بود خوابگاه تنها راز دست رفتن دیوانه عاقلان دانندکه احتمال نماندست ناشکیبا را»»» ——–✮✮✮✮✮✮✮✮——– «««پیش ما رسم شکستن نبود عهد وفا راالله الله تو فراموش مکن صحبت ما راقیمت عشق نداند قدم صدق نداردسست عهدی که تحمل نکند بار جفا را»»» ——–✮✮✮✮✮✮✮✮——– «««شیرین دهان آن بت عیار بنگریددر در میان لعل شکربار بنگریدبستان عارضش که تماشاگه دلستپرنرگس و بنفشه و گلنار بنگرید»»» ——–✮✮✮✮✮✮✮✮——– «««چنان خوب رویی بدان دلرباییدریغت نیاید به هر کس نماییمرا مصلحت نیست لیکن همان بهکه در پرده باشی و بیرون نیاییوفا را به عهد تو دشمن گرفتمچو دیدم مرا فتنه تو بیوفاییچنین دور از خویش و بیگانه گشتمکه افتاد با تو مرا آشناییاگر نه امید وصال تو بودیز دیده برون کردمی روشنایینیاید تو را هیچ غم بی‌دل منکسی دید خود عید بی‌روستاییمن و غم ازین پس که دور از رخ توچه باشد اگر یک شبی پیشم آیی؟»»» ——–✮✮✮✮✮✮✮✮——– «««خبرت هست که بی روی تو آرامم نیستطاقت بار فراق این همه ایامم نیستخالی از ذکر تو عضوی چه حکایت باشدسر مویی به غلط در همه اندامم نیستگو همه شهر به جنگم به درآیند و خلافمن که در خلوت خاصم خبر از عامم نیستبه خدا و به سراپای تو کز دوستیتخبر از دشمن و اندیشه ز دشنامم نیستدوستت دارم اگر لطف کنی ور نکنیبه دو چشم تو که چشم از تو به انعامم نیست»»» ——–✮✮✮✮✮✮✮✮——– «««هزار جهد بکردم که سر عشق بپوشمنبود بر سر آتش میسرم که نجوشمبه هوش بودم از اول که دل به کس نسپارمشمایل تو بدیدم نه صبر ماند و نه هوشم»»» ——–✮✮✮✮✮✮✮✮——– «««یکی شاهدی در سمرقند داشتکه گفتی بجای سمر قند داشتجمالی گرو برده از آفتابز شوخیش بنیاد تقوی خراب»»» ——–✮✮✮✮✮✮✮✮——– «««من از آن روز که دربند توام آزادمپادشاهم که به دست تو اسیر افتادمهمه غم‌های جهان هیچ اثر می‌نکنددر من از بس که به دیدار عزیزت شادم»»» ——–✮✮✮✮✮✮✮✮——– «««گر بیاییدَهَمت جانو نیاییکُشَدَم غممن که بایست بمیرمچه بیایی چه نیایی !»»» ——–✮✮✮✮✮✮✮✮——– «««کاش که در قیامتش، بار دگر بدیدمیکانچه گناه او بود، من بکشم غرامتش»»» ——–✮✮✮✮✮✮✮✮——– «««تنم بپوسد و خاکم به باد ریزه شودهنوز مهرِ تو باشد در استخوان ای دوست»»» ——–✮✮✮✮✮✮✮✮——– «««نــه بی او میتـوان بودننــه با او میتـوان گفـتن…»»» ——–✮✮✮✮✮✮✮✮——– «««مرا زمانه ز یاران به منزلی انداختکه راضیم به نسیمی کز آن دیار آید»»» ——–✮✮✮✮✮✮✮✮——– «««خوش است درد که باشد امید درمانشدراز نیست بیابان که هست پایانش…»»» ——–✮✮✮✮✮✮✮✮——– «««لعل است یا لبانت؟قند است یا دهانت؟تا در برت نگیرمنیکم یقین نباشد…»»» ——–✮✮✮✮✮✮✮✮——– «««دانی که من و تو کی به هم خوش باشیم؟آن وقت که کَس نباشد الا من و تو»»» ——–✮✮✮✮✮✮✮✮——– «««سعدی! چو جورش می‌بری نزدیک او دیگر مروای بی‌بصر! من می‌روم؟ او می‌کشد قلاب را»»» ——–✮✮✮✮✮✮✮✮——– «««من در این جای همین صورت بی‌جانم و بسدلم آنجاست که آن دلبر عیار آنجاست…!»»» ——–✮✮✮✮✮✮✮✮——– «««نا امید از در رحمت به کجا باید رفت!؟یارب از هرچه خطا رفت هزار استغفار»»» ——–✮✮✮✮✮✮✮✮——– «««نه مرا طاقت غربت نه تو را خاطر قربتدل نهادم به صبوری که جز این چاره ندانم»»» ——–✮✮✮✮✮✮✮✮——– «««سر آن ندارد امشب که برآید آفتابیچه خیال‌ها گذر کرد و گذر نکرد خوابی»»» ——–✮✮✮✮✮✮✮✮——– «««سخن‌ها دارم از دست تو در دلولیکن در حضورت بی‌زبانم»»» ——–✮✮✮✮✮✮✮✮——– «««نه دسترسی به یار دارمنه طاقتِ انتــــــــظار دارم»»» ——–✮✮✮✮✮✮✮✮——– «««تا روانم هست خواهم راند نامت بر زبانتا وجودم هست خواهم کند نقشت در ضمیر»»» ——–✮✮✮✮✮✮✮✮——– «««عقل را با عشق خوبانطاقت سرپنجه نیست ….»»» ——–✮✮✮✮✮✮✮✮——– «««بلای عشق خدایا ز جان ما برگیرکه جان من دل از این کار برنمیگیرد»»» ——–✮✮✮✮✮✮✮✮——– «««رقص از سر ما بیرون امروز نخواهد شدکاین مطرب ما یک دم خاموش نمی‌باشد»»» ——–✮✮✮✮✮✮✮✮——– «««صبح می‌خندد و من گریه کنان از غم دوستای دم صبح چه داری خبر از مقْدَم دوست»»» ——–✮✮✮✮✮✮✮✮——– «««شب چنان گریه کنم بی تو…که همسایه به روز؛دست من گیرد و بیرون کشد از آب٬مرا!!»»» ——–✮✮✮✮✮✮✮✮——– «««دلبرا پیش وجودت همه خوبان عدمندسروران بر در سودای تو خاک قدمند»»» ——–✮✮✮✮✮✮✮✮——– «««گر دوست واقفست که بر من چه می‌رودباک از جفای دشمـن و جـورِ رقیب نیست»»» ——–✮✮✮✮✮✮✮✮——– «««بس که شستیم به خوناب جگر جامه ی جاننه ازو تار به جا ماند و نه پود ای ساقی»»» ——–✮✮✮✮✮✮✮✮——– «««پندم مده ای دوستکه دیوانه سرمستهرگز به سخنعاقل و هوشیار نباشد…»»» ——–✮✮✮✮✮✮✮✮——– «««ای با همه کس به صلح و با من به خلافجرم از تو نباشد،گنه از بخت من است…»»» ——–✮✮✮✮✮✮✮✮——– «««بیشتر بخوانید >> اشعار اخوان ثالثحُسـنِ انـدامَـتنمی گویـم به شَـرحخود حکـایَـت میـکُـند پیراهَـنَـت…»»» ——–✮✮✮✮✮✮✮✮——– «««شرط عقل ست کهمردم بگریزند از تیر …من گر از دست تو باشدمژه بر هم نزنم …»»» ——–✮✮✮✮✮✮✮✮——– «««مرا گر دوستی با اوبه دوزخ می‌برد شاید…به نقد اندر بهشتستآنکه یاری مهربان دارد…!»»» ——–✮✮✮✮✮✮✮✮——– «««ندانم از من خسته جگر چه می‌خواهی ؟دلم به غمزه ربودی ، دگر چه می‌خواهی ؟اگر تو بر دل آشفتگان ببخشاییز روزگار من آشفته‌تر چه می‌خواهی ؟به هرزه عمر من اندر سر هوای تو شدجفا زحد بگذشت ، ای پسر ، چه می‌خواهی ؟ز دیده و سر من آنچه اختیار تو استبه دیده هر چه تو گویی به سر ، چه می‌خواهی ؟شنیده‌ام که تو را التماس شعر رهیستتو کانِ شهد و نباتی ، شکر چه می‌خواهی ؟به عمری از رخ خوب تو برده‌ام نظریکنون غرامت آن یک نظر ، چه می‌خواهی ؟دریغ نیست ز تو هر چه هست سعدی راوی آن کند که تو گویی ، دگر چه می‌خواهی ؟»»» ——–✮✮✮✮✮✮✮✮——– «««من این طمع نکنم کز تو کام برگیرممگر ببینمت از دور و گام برگیرممن این خیال نبندم که دانه‌ای به مرادمیان این همه تشویش دام برگیرمستاده‌ام به غلامی گرم قبول کنیو گر نخواهی کفش غلام برگیرممرا ز دست تو گر منصفی و گر ظالمگریز نیست که دل زین مقام برگیرمز فکرهای پریشان و بارهای فراقکه بر دلست ندانم کدام برگیرمگرم هزار تعنت کنی و طعنه زنیمن آن نیم که ره انتقام برگیرمگرم جواز نباشد به بارگاه قبولو گر مجال نباشد که کام برگیرماز این قدر نگریزم که بوسی از دهنتاگر حلال نباشد حرام برگیرم»»» ——–✮✮✮✮✮✮✮✮——– «««من خود ای ساقی از این شوق که دارم مستمتو به یک جرعه دیگر ببری از دستمهر چه کوته نظرانند بر ایشان پیمایکه حریفان ز مل و من ز تأمل مستمبه حق مهر و وفایی که میان من و توستکه نه مهر از تو بریدم نه به کس پیوستمپیش از آب و گل من در دل من مهر تو بودبا خود آوردم از آن جا نه به خود بربستممن غلام توام از روی حقیقت لیکنبا وجودت نتوان گفت که من خود هستمدایما عادت من گوشه نشستن بودیتا تو برخاسته‌ای از طلبت ننشستمتو ملولی و مرا طاقت تنهایی نیستتو جفا کردی و من عهد وفا نشکستمسعدیا با تو نگفتم که مرو در پی دلنروم باز گر این بار که رفتم جستم»»» ——–✮✮✮✮✮✮✮✮——– «««من این طمع نکنم کز تو کام برگیرممگر ببینمت از دور و گام برگیرممن این خیال نبندم که دانه‌ای به مرادمیان این همه تشویش دام برگیرمستاده‌ام به غلامی گرم قبول کنیو گر نخواهی کفش غلام برگیرممرا ز دست تو گر منصفی و گر ظالمگریز نیست که دل زین مقام برگیرمز فکرهای پریشان و بارهای فراقکه بر دلست ندانم کدام برگیرمگرم هزار تعنت کنی و طعنه زنیمن آن نیم که ره انتقام برگیرمگرم جواز نباشد به بارگاه قبولو گر مجال نباشد که کام برگیرماز این قدر نگریزم که بوسی از دهنتاگر حلال نباشد حرام برگیرم»»» ——–✮✮✮✮✮✮✮✮——– «««باز از شراب دوشین در سر خمار دارموز باغ وصل جانان گل در کنار دارمسرمست اگر به سودا برهم زنم جهانیعیبم مکن که در سر سودای یار دارمساقی بیار جامی کز زهد توبه کردممطرب بزن نوایی کز توبه عار دارمسیلاب نیستی را سر در وجود من دهکز خاکدان هستی بر دل غبار دارمشستم به آب غیرت نقش و نگار ظاهرکاندر سراچه دل نقش و نگار دارمموسی طور عشقم در وادی تمنامجروح لن ترانی چون خود هزار دارمرفتی و در رکابت دل رفت و صبر و دانشبازآ که نیم جانی بهر نثار دارمچندم به سر دوانی پرگاروار گردتسرگشته‌ام ولیکن پای استوار دارمعقلی تمام باید تا دل قرار گیردعقل از کجا و دل کو تا برقرار دارمزان می که ریخت عشقت در کام جان سعدیتا بامداد محشر در سر خمار دارم»»» ——–✮✮✮✮✮✮✮✮——– «««اگر مـراد تـو ای دوسـت نامـرادی مـاستمراد خویش دگرباره من نخواهم خواستعنایتی که تو را بـود اگر مبـدّل شدخلل‌پذیر نباشد ارادتی که مراست… میـان عیب و هنـر پیش دوستـان قدیـمتفاوتی نکند چون نظر به عین رضاستمـرا بـه هـر چـه کنـی دل نخواهـی آزردنکه هر چه دوست پسندد به‌جای دوست رواستهـزار دشمـنـی افتـد مـیـان بدگـویـانمیان عاشق و معشوق دوستی برجاستجمال در نظر و شوق همچنان باقی‌ستگدا اگر هـمـه عالم بـدو دهند گداستمرا به‌عشق تو اندیشه از ملامت نیستاگـر کنـند ملامـت نـه بـر مـن تنهـاستغــلام قـامــت آن لـعبـت قـباپـوشـمکه از محبت رویش هزار جامه قباستبـلا و زحمـت امـروز بر دل درویـــشاز آن خوش است که امید رحمت فرداست»»» ——–✮✮✮✮✮✮✮✮——– «««عشقبازی چیست سر در پای جانان باختنبا سر اندر کوی دلبر عشق نتوان باختنآتشم در جان گرفت از عود خلوت سوختنتوبه کارم توبه کار از عشق پنهان باختناسب در میدان رسوایی جهانم مردواربیش ازین در خانه نتوان گوی و چوگان باختنپاکبازان طریقت را صفت دانی که چیستبر بساط نرد درد اول ندب جان باختنزاهدی بر باد الا، مال و منصب دادنستعاشقی در ششدر لا، کفر و ایمان باختنبر کفی جام شریعت بر کفی سندان عشقهر هوسناکی نداند جام و سندان باختنسعدیا شطرنج ره مردان خلوت باختندرو تماشا کن که نتوانی چو ایشان باختن»»» ——–✮✮✮✮✮✮✮✮——– «««تا کی ای دلبر دل من بار تنهایی کشدترسم از تنهایی احوالم به رسوایی کشدکی شکیبایی توان کردن چو عقل از دست رفتعاقلی باید که پای اندر شکیبایی کشدسروبالای منا گر چون گل آیی به چمنخاک پایت نرگس اندر چشم بینایی کشدروی تاجیکانه‌ات بنمای تا داغ حبشآسمان بر چهره ترکان یغمایی کشدشهد ریزی چون دهانت دم به شیرینی زندفتنه انگیزی چو زلفت سر به رعنایی کشددل نماند بعد از این با کس که گر خود آهنستساحر چشمت به مغناطیس زیبایی کشدخود هنوزت پسته خندان عقیقین نقطه‌ایستباش تا گردش قضا پرگار مینایی کشدسعدیا دم درکش ار دیوانه خوانندت که عشقگر چه از صاحب دلی خیزد به شیدایی کشد»»» ——–✮✮✮✮✮✮✮✮——– «««در آن نفس که بمیرم در آرزوی تو باشمبدان امید دهم جان که خاک کوی تو باشمبه وقت صبح قیامت که سر ز خاک برآرمبه گفت و گوی تو خیزم به جست و جوی تو باشم.»»» ——–✮✮✮✮✮✮✮✮——– «««ما خود اندر قید فرمان توایمتا کجا دیگر به یغما می‌رویجان نخواهد بردن از تو هیچ دلشهر بگرفتی به صحرا می‌رویگر قدم بر چشم من خواهی نهاددیده بر ره می‌نهم تا می‌رویما به دشنام از تو راضی گشته‌ایموز دعای ما به سودا می‌رویگر چه آرام از دل ما می‌رودهمچنین می‌رو که زیبا می‌رویدیده سعدی و دل همراه توستتا نپنداری که تنها می‌روی»»» ——–✮✮✮✮✮✮✮✮——– «««تو با این لطفِ دلبندیچرا با ما نپیوندینقابْ از بهرِ آن باشدکه رویِ زشت بربندی»»» ——–✮✮✮✮✮✮✮✮——– «««از همه کس رمیده امبا تو در آرمیده امجمع نمی شود دگرهر چه تو مى پراکنى»»» ——–✮✮✮✮✮✮✮✮——– «««هر ساعتم اندرون بجوشد خون راواگاهی نیست مردم بیرون راالا مگر آنکه روی لیلی دیدستداند که چه درد می‌کشد مجنون را؟»»» ——–✮✮✮✮✮✮✮✮——– «««جان و تنمٖ ای دوست فدای تن و جانتمـوی نـفـروشـم به هـمه ملک جهانت»»» ——–✮✮✮✮✮✮✮✮——– «««عشق داغیست که تا مـرگ نیاید نـرودهر که بر چهـره از این داغ نشانـی دارد»»» ——–✮✮✮✮✮✮✮✮——– «««به دل گفتم زِ چشمانش بپرهیزکه هُشیاران نیاویزند با مَستسعدی»»» ——–✮✮✮✮✮✮✮✮——– «««خلائق در تو حیرانند و جای حیرت است الحقکه مَه را بر زمین بینند و مَه بر آسمان باشد …»»» ——–✮✮✮✮✮✮✮✮——– «««روزگاریست که سودای تو در سر دارممگرم سر برود تا برود سودایت»»» ——–✮✮✮✮✮✮✮✮——– «««روا بود همه خوبان آفرینش راکه پیش صاحب ما دست برکمر گیرندقمر مقابله با روی او نیارد کردوگر کند همه کس عیب بر قمر گیرند»»» ——–✮✮✮✮✮✮✮✮——– «««اگر این داغ جگر سوزکه بر جان منست…بر دل کوه نهیسنگ به آواز آید…!»»» ——–✮✮✮✮✮✮✮✮——– «««تو را که درد نباشد ز درد ما چه تفاوتتو حال تشنه ندانی که بر کناره جویی»»» ——–✮✮✮✮✮✮✮✮——– «««خلاف راستی باشد، خلاف رای درویشانبنه گر همتی داری، سری در پای درویشانگرت آیینه‌ای باید، که نور حق در او بینینبینی در همه عالم، مگر سیمای درویشان»»» ——–✮✮✮✮✮✮✮✮——– «««نادر از عالم توحید کسی برخیزدکز سر هر دو جهان در نفسی برخیزدآستین کشتهٔ غیرت شود اندر ره عشقکز پی هر شکری چون مگسی برخیزد

 

منبع : سایت اس ام اسلر2021-07-12 22:53:36اشعار سعدی | گلچین اشعار زیبا و ناب سعدی شیرازی کوتاه و
طولانی

  • عاشقانه
  • 10 جولای 2021
  • 3 views
  • دیدگاه‌ها برای اشعار فریدون مشیری | مجموعه گلچین بهترین شعر های فریدون مشیری بسته هستند

اشعار فریدون مشیری | مجموعه گلچین بهترین شعر های فریدون
مشیری

سایت اس ام اسلر درباره اس ام اس عاشقانه در این نوشته از سایت اس ام اسلر قصد داریم تعدادی از اشعار فریدون مشیری زیبا و شنیدنی  را برای شما درج نماییم.با توجه به اینکه شعر های این شاعر ایرانی علاقه مندان بسیاری دارد و بسیاری از خواندن آن لذت می برند.ما در این مطلب مجموعه کاملی از گلچین زیبا ترین اشعار فریدون مشیری را برای شما جمع آوری کرده ایم.شما میتوانید ضمن مطالعه اشعار از آنها در شبکه های اجتماعی نیز استفاده نمایید.امیدواریم که مرود توجه شما عزیزان قرار گیرد.در ادامه با ما همراه باشید….اشعار فریدون مشیری | مجموعه گلچین بهترین شعر های فریدون مشیریآشنایی مختصر با فریدون مشیریفریدون مشیری در سی ام شهریور ۱۳۰۵ در تهران خیابان ایران (خیابان عین الدوله) به دنیا آمد.مشیری هم‌زمان با تحصیل در سال آخر دبیرستان در اداره پست و تلگراف مشغول به کار شد.مشیری سرودن شعر را از نوجوانی و تقریباً از پانزده سالگی شروع کرد.اولین مجموعه شعرش با نام تشنه توفان در ۲۸ سالگی او با مقدمه محمدحسین شهریار و علی دشتی در ۱۳۳۴ به چاپ رسید.مشیری توجه خاصی به موسیقی ایرانی داشت و در پی همین دلبستگی طی سال‌های ۱۳۵۰ تا ۱۳۵۷ عضویت شورای موسیقی و شعر رادیو را پذیرفت، و در کنار هوشنگ ابتهاج، سیمین بهبهانی و عماد خراسانی سهمی بسزا در پیوند دادن شعر با موسیقی، و غنی ساختن برنامه گلهای تازه در رادیو ایران در آن سال‌ها داشت.او در سال ۱۳۳۳ با خانم اقبال اخوان ازدواج کرد و اکنون دو فرزند به نام‌های بابک و بهار از او به یادگار مانده‌است.مشیری سال‌ها از بیماری رنج می‌برد و در بامداد روز جمعه ۳ آبان‌ماه ۱۳۷۹ خورشیدی در ۷۴ سالگی در تهران درگذشت.آرامگاه او در بهشت زهرا، قطعهٔ ۸۸ (قطعهٔ هنرمندان)، ردیف ۱۶۴، شمارهٔ ۱۰ می باشد.در کجای این فضای تنگ بی آوازمن کبوترهای شعرم را دهم پرواز؟شهر را گویی نفس در سینه پنهان استشاخسار لحظه ها را برگی از برگی نمی جنبدآسمان در چار دیوار ملال خویش زندانی استروی  این مرداب یک جنبنده پیدا نیستآفتاب از اینهمه دلمردگی ها رویگردان استبال پرواز زمان بسته استهر صدائی را زبان بسته استزندگی سر در گریبان استای قناریهای شیرین کارآسمان شعرتان از نغمه ها سرشارای خروشان موجهای مستآفتاب قصه هاتان گرمچشمه ی آوازتان تا جاودان جوشانشعر من می میرد و هنگام مرگش نیستزیستن را در چنین آلودگیها زاد و برگش نیستای تپشهای دل بی تاب منای سرود بیگناهیهاای تمناهای سرکشای غریو تشنگی هادر کجای این ملال آبادمن سرودم را کنم فریاد؟در کجای این فضای تنگ بی آوازمن کبوترهای شعرم را دهم پرواز؟◆◆◆◆…¸¸💜¸¸…◆◆◆◆نبسته ام به کس دلنبسته کس به من دلچو تخت پاره بر موجرها!رها !رها من!◆◆◆◆…¸¸💜¸¸…◆◆◆◆گفتی و باور کردیکاش، یک روز، به اندازه هیچغم بیهوده نمی‌خوردیکاش، یک لحظه، به سرمستی بادشاد و آزاد به سر می‌بردی◆◆◆◆…¸¸💜¸¸…◆◆◆◆از همان روزی که دست حضرت قابیلگشت آلوده به خون حضرت هابیلاز همان روزی که فرزندان آدم زهر تلخ دشمنیدر خونشان جوشیدآدمیت مرده بود گر چه آدم زنده بوداز همان روزی که یوسف را برادرها به چاه انداختنداز همان روزی که با شلاق خون دیوار چین را ساختندآدمیت مرده بودبعد دنیا هی پر از آدم شدو این آسیابگشت و گشتقرنها از مرگ آدم هم گذشتای دریغآدمیت برنگشتقرن ما روزگار مرگ انسانیت استسینه ی دنیا زخوبی ها تهی استصحبت از آزادی پاکی و مروت ابلهی استصحبت از عیسی و موسی و محمد نابجاستقرن موسی چمپه هاستروزگار مرگ انسانیت استمن از پژمردن یک شاخه گل از نگاه ساکت یک کودک بیماراز فغان یک قناری در قفساز غم یک مرد در زنجیر حتی قاتلی برادراشک از چشمان و بغضم در گلوستوندرین ایام زهرم در پیاله زهر مارم در سبوستمرگ او را از کجا باور کنمصحبت از پژمردن یک برگ نیستوای جنگل را بیابان می کننددست خون آلود را به پیش چشم خلق پنهان می کنندهیچ حیوانی به حیوانی نمی دارد رواانچه این نامردان با جان انسان می کنندصحبت از پژمردن یک برگ نیستفرض کن مرگ قناری در قفس هم مرگ نیستفرض کن یک شاخه گل هم در جهان هرگز نیستفرض کن جنگل بیابان بود از نخستدر کویری سوت و کوردر میان مردمی با این مصیبت ها صبورصحبت از مرگ محبت مرگ عشقگفتگو از مرگ انسانیت است◆◆◆◆…¸¸💜¸¸…◆◆◆◆مهرورزان زمانهای کهنهرگز از خویش نگفتند سخنکه در آنجا که توییبر نیاید دگر آواز از منما هم این رسم کهن را بسپاریم به یادهر چه میل دل دوستبپذیریم به جانهر چیز جز میل دل اوبسپاریم به بادآهباز این دل سرگشته منیاد ‌آن قصه شیرین افتادبیستون بود و تمنای دو دوستآزمون بود و تماشای دو عشقدر زمانی که چو کبکخنده می زد شیرینتیشه می زد فرهادنه توان گفت به جانبازی فرهاد افسوسنه توان کرد ز بیدردی شیرین فریادکار شیرین به جهان شور برانگیختن استعشق در جان کسی ریختن استکار فرهاد برآوردن میل دل دوستخواه با شاه درافتادن و گستاخ شدنخواه با کوه در آویختن استرمز شیرینی این قصه کجاستکه نه تنها شیرینبی نهایت زیباستآن که آموخت به ما درس محبت می خواستجان چراغان کنی از عشق کسیبه امیدش ببری رنج بسیتب و تابی بودت هر نفسیبه وصالی برسی یا نرسیسینه بی عشق مباد◆◆◆◆…¸¸💜¸¸…◆◆◆◆بر خاک چه نرم می خرامی ای مردآن گونه که بر کفش تو ننشیند گردفردا که جهان کنیم بدرود به دردآه آن همه خاک را چه می خواهد کرد◆◆◆◆…¸¸💜¸¸…◆◆◆◆من آنچه را احساس باید کردیا از نگاه دوست باید خواندهرگز نمی پرسمهرگز نمی پرسم که : آیا دوستم داری ؟قلب من و چشم تو می گوید به من : آری◆◆◆◆…¸¸💜¸¸…◆◆◆◆بوی باران، بوی سبزه، بوی خاکشاخه‌های شسته، باران‌خورده پاکآسمانِ آبی و ابر سپیدبرگ‌های سبز بیدعطر نرگس، رقص بادنغمۀ شوق پرستوهای شادخلوتِ گرم کبوترهای مستنرم‌نرمک می‌‌رسد اینک بهارخوش به‌حالِ روزگارخوش به‌حالِ چشمه‌ها و دشت‌هاخوش به‌حالِ دانه‌ها و سبزه‌هاخوش به‌حالِ غنچه‌های نیمه‌بازخوش به‌حالِ دختر میخک که می‌خندد به نازخوش به‌حالِ جام لبریز از شرابخوش به‌حالِ آفتابای دلِ من، گرچه در این روزگارجامۀ رنگین نمی‌پوشی به کامبادۀ رنگین نمی‌بینی به‌ جامنُقل و سبزه در میان سفره نیستجامت از آن می که می‌باید تُهی‌ستای دریغ از تو اگر چون گُل نرقصی با نسیمای دریغ از من اگر مستم نسازد آفتابای‌ دریغ از ما اگر کامی نگیریم از بهارگر نکوبی شیشۀ غم را به سنگهفت‌رنگش می‌شود هفتاد رنگ◆◆◆◆…¸¸💜¸¸…◆◆◆◆در کجای این فضای تنگ بی آوازمن کبوترهای شعرم را دهم پرواز؟شهر را گویی نفس در سینه پنهان استشاخسار لحظه ها را برگی از برگی نمی جنبدآسمان در چار دیوار ملال خویش زندانی استروی  این مرداب یک جنبنده پیدا نیستآفتاب از اینهمه دلمردگی ها رویگردان استبال پرواز زمان بسته استهر صدائی را زبان بسته استزندگی سر در گریبان استای قناریهای شیرین کارآسمان شعرتان از نغمه ها سرشارای خروشان موجهای مستآفتاب قصه هاتان گرمچشمه ی آوازتان تا جاودان جوشانشعر من می میرد و هنگام مرگش نیستزیستن را در چنین آلودگیها زاد و برگش نیستای تپشهای دل بی تاب منای سرود بیگناهی هاای تمناهای سرکشای غریو تشنگی هادر کجای این ملال آبادمن سرودم را کنم فریاد؟در کجای این فضای تنگ بی آوازمن کبوترهای شعرم را دهم پرواز؟◆◆◆◆…¸¸💜¸¸…◆◆◆◆بر تن خورشید می‌پیچد به نازچادر نیلوفری رنگ غروبتک‌‌درختی خشک در پهنای دشتتشنه می‌ماند در این تنگ غروباز کبود آسمان‌ها روشنیمی‌گریزد جانب آفاق دوردر افق، بر لاله سرخ شفقمی‌چکد از ابرها باران نورمی‌گشاید دود شب آغوش خویشزندگی را تنگ می‌گیرد به برباد وحشی می‌دود در کوچه‌هاتیرگی سر می‌کشد از بام و درشهر می‌خوابد به لالای سکوتاختران نجواکنان  بر بام شبنرم‌نرمک باده مهتاب راماه می‌ریزد دورن جام شبنیمه شب ابری به پنهای سپهرمی‌رسد از راه و می‌تازد به ماهجغد می‌خندد به روی کاج پیرشاعری می‌ماند و شامی سیاهدر دل تاریک این شب‌های سردای امید ناامیدی‌های منبرق چشمان تو همچون آفتابمی‌درخشد بر رخ فردای من◆◆◆◆…¸¸💜¸¸…◆◆◆◆سفر تن را تا خاک تماشا کردیسفر جان را از خاک به افلاک ببینگر مرا می‌جوییسبزه‌ها را دریاب با درختان بنشین◆◆◆◆…¸¸💜¸¸…◆◆◆◆امروز را به باد سپردمامشب کنار پنجره بیدار مانده امدانم که بامدادامروز دیگری را با خود می آوردتا من دوبارهآن را بسپارمش به باد…◆◆◆◆…¸¸💜¸¸…◆◆◆◆هوا هوای بهار است و باده باده ی ناببه خنده خنده بنوشیم ، جرعه جرعه شرابدر این پیاله ندانم چه ریخته ای ، پیداستکه خوش به جان هم افتاده اند آتش و آبفرشته رویِ من ، ای آفتاب صبح بهارمرا به جامی از این آب آتشین دریاببه جام هستیِ ما ای شراب عشق ، بجوش !به بزم سادۀ ما ، ای چراغ ماه بتابگل امید من امشب شکفته در بر منبیا و یک نفس ، ای چشمِ سرنوشت بخوابمگر نه خاک رهِ این خرابه باید شد ؟بیا که کام بگیریم از این جهان خراب◆◆◆◆…¸¸💜¸¸…◆◆◆◆تو را دارم ای گل، جهان با من استتو تا با منی، جان جان با من استچو می‌تابد از دور پیشانی‌اتکران تا کران آسمان با من استچو خندان به سوی من آیی به مهربهاری پر از ارغوان با من است !کنار تو هر لحظه گویم به خویشکه خوشبختی بی‌کران با من استروانم بیاساید از هر غمیچو بینم که مهرت روان با من استچه غم دارم از تلخی روزگار،شکر خنده آن دهان با من است◆◆◆◆…¸¸💜¸¸…◆◆◆◆کاش می دیدم چیستآنچه از چشم تو تا عمق وجودم جاریستآه وقتی که تو لبخند نگاهت رامی تابانیبال مژگان بلندت رامی خوابانیآه وقتی که تو چشمانتآن جام لبالب از جان دارو راسوی این تشنه ی جان سوخته می گردانیموج موسیقی عشقاز دلم می گذردروح گلرنگ شرابدر تنم می گردددست ویران گر شوقپر پرم می کند، ای غنچه رنگین پر پر….من، در آن لحظه که چشم تو به من می نگردبرگ خشکیده ایمان رادر پنجه بادرقص شیطانی خواهش را،در آتش سبز !نور پنهانی بخشش را، در چشمه مهر !اهتزاز ابدیت را می بینم !!بیش از این، سوی نگاهت، نتوانم نگریست !اهتزاز ابدیت را یارای تماشایم نیست !کاش می گفتی چیست؟آنچه از چشم تو تا عمق وجودم جاریست◆◆◆◆…¸¸💜¸¸…◆◆◆◆من نمیگویم درین عالمگرم پو، تابنده، هستی بخشچون خورشید باشتا توانیپاک، روشنمثل بارانمثل مروارید باش◆◆◆◆…¸¸💜¸¸…◆◆◆◆ای بینوا که فقر تو تنها گناه تستدر گوشه ای بمیر که این راه راه تستاین گونه گداخته جز داغ ننگ نیستوین رخت پاره دشمن حال تباه تستدر کوچه های یخ زده بیمار و دربدرجان میدهی و مرگ تو تنها پناه تستباور مکن که در دلشان میکند اثراین قصه های تلخ که در اشک و آه تستاینجا لباس فاخر که چشم همه عذرخواه تستدر حیرتم که از چه نگیرد درین بنااین شعله های خشم که در هر نگاه تست◆◆◆◆…¸¸💜¸¸…◆◆◆◆در پشت چارچرخه فرسوده ای / کسیخطی نوشته بود:“من گشته ام نبود !تو دیگر نگردنیست!”…گر خسته ای بمان و اگر خواستی بدان:ما را تمام لذت هستی به جستجوست.پویندگی تمامی معنای زندگی ست.هرگز“نگرد! نیست”سزاوار مرد نیست…◆◆◆◆…¸¸💜¸¸…◆◆◆◆گفت دانایی که: گرگی خیره سرهست پنهان در نهاد هر بشر!…هر که گرگش را در اندازد به خاکرفته رفته می شود انسان پاکوآن که با گرگش مدارا می کندخلق و خوی گرگ پیدا می کنددر جوانی جان گرگت را بگیر!وای اگر این گرگ گردد با تو پیرروز پیری، گر که باشی هم چو شیرناتوانی در مصاف گرگ پیرمردمان گر یکدگر را می درندگرگ هاشان رهنما و رهبرند…وآن ستمکاران که با هم محرم اندگرگ هاشان آشنایان هم اندگرگ ها همراه و انسان ها غریببا که باید گفت این حال عجیب؟◆◆◆◆…¸¸💜¸¸…◆◆◆◆من دلم می خواهدخانه ای داشته باشم پر دوستکنج هر دیوارشدوستهایم بنشینند آرامگل بگو گل بشنوهرکسی می خواهدوارد خانه پر عشق و صفایم گرددیک سبد بوی گل سرخبه من هدیه کندشرط وارد گشتنشست و شوی دلهاستشرط آن داشتنیک دل بی رنگ و ریاستبر درش برگ گلی می کوبمروی آن با قلم سبز بهارمی نویسم ای یارخانه ی ما اینجاستتا که سهراب نپرسد دیگر“خانه دوست کجاست؟ “◆◆◆◆…¸¸💜¸¸…◆◆◆◆اگر ماه بودم , به هر جا که بودمسراغ ترا از خدا میگرفتمو گر سنگ بودم , به هر جا که بودیسر رهگذار تو , جا میگرفتماگر ماه بودی به صد ناز شایدشبی بر لب بام من می نشستیو گر سنگ بودی , به هر جا که بودممرا می شکستی , مرا می شکستی◆◆◆◆…¸¸💜¸¸…◆◆◆◆گاهی میانِ خلوتِ جمعیا در انزوای خویشموسیقیِ نگاهِ تو را گوش می‌کنم!وز شوقِ این محالکه دستم به دستِ توستمن جای راه رفتنپرواز می‌کنم …!◆◆◆◆…¸¸💜¸¸…◆◆◆◆شنیدم مصرعی شیوا , که شیرین بود مضمونشمنم مجنون آن لیلا که صد لیلاست مجنونشغم عشق تو را نازم، چنان در سینه رخت افکندکه غم های دگر را کرد از این خانه بیرونش◆◆◆◆…¸¸💜¸¸…◆◆◆◆من گرفتار شبم در پی ماه آمده امسیب را دست تو دیدم به گناه آمده امسیب دندان زده از دست تو افتاد زمینباغبانم که فقط محض نگاه آمده امچال اگر در دل آن صورت کنعانی هستبی برادر همه شب در پی چاه آمده امشب و گیسوی تو تا باز به هم پیوستندمن به شبگردی این شهر سیاه آمده اماین همه تند مرو شعر مرا خسته مکنمن که در هر غزلم سوی تو راه آمده ام◆◆◆◆…¸¸💜¸¸…◆◆◆◆بسی گفتند دل از عشق برگیر …که نیرنگ است و افسون است و جادوست…ولی ما دل به او بستیم و دیدیم …که او زهر است اما نوشداروست ..◆◆◆◆…¸¸💜¸¸…◆◆◆◆صبا را دیدم و گفتم صبا دستم به دامانتبگو از من به دلدارم تو را من دوست میدارمولی افسوس و صد افسوسزابر تیره برقی جستکه قاصد را میان ره بسوزانیدکنون وامانده از هر جادگر با خود کنم نجوایکی را دوست میدارمولی افسوس او هرگز نمیداند◆◆◆◆…¸¸💜¸¸…◆◆◆◆درد بی درمان شنیدی؟حال من یعنی همین!بی تو بودندرد داردمی زند من را زمینمی زند بی تو مرااین خاطراتت روز و شبدرد پیگیر من استصعب العلاج یعنی همین◆◆◆◆…¸¸💜¸¸…◆◆◆◆راست می گفتندهمیشه زودتر از آن که بیندیشی اتفاق می افتدمن به همه چیز این دنیا دیر رسیدمزمانی که از دست می رفتو پاهای خسته ام توان دویدن نداشتچشم می گشودم همه رفته بودندمثل “بامدادی” که گذشتو دیر فهمیدم که دیگر شب است” بامداد” رفترفت تا تنهایی ماه را حس کنیشکیبایی درخت راو استواری کوه رامن به همه چیز این دنیا دیر رسیدمبه حس لهجه “بامداد “و شور شکفتن عشقدر واژه واژه کلامش که چه زیبا می گفت“من درد مشترکم “مرا فریاد کن◆◆◆◆…¸¸💜¸¸…◆◆◆◆من مناجات درختان را هنگام سحررقص عطر گل یخ را با بادنفس پاک شقایق را در سینه کوهصحبت چلچله ها را با صبحبغض پاینده هستی را در گندم زارگردش رنگ و طراوت را در گونه گلهمه را میشنوممی بینممن به این جمله نمی اندیشمبه تو می اندیشمای سراپا همه خوبیتک و تنها به تو می اندیشمهمه وقتهمه جامن به هر حال که باشم به تو میاندیشم◆◆◆◆…¸¸💜¸¸…◆◆◆◆سیه چشمی، به کار عشق استادبه من درس محبت یاد می دادمرا از یاد برد آخر، ولی منبجز او، عالمی را بردم از یاد◆◆◆◆…¸¸💜¸¸…◆◆◆◆هوا هوای بهار است وباده باده ی ناببه خنده خنده بنوشیم جرعه جرعه شرابدر این پیاله ندانم چه ریختی پیداستکه خوش به جان هم افتاده اند آتش وآبفرشته ی روی من ای آفتاب صبح بهارمرا به جامی از این آب آتشین در یاببه جام هستی ما ای شراب عشق بجوشبه بزم ساده ی ما ای چراغ ماه بتابگل امید من امشب شکفته در بر منبیا ویک نفس ای چشم سرنوشت بخوابمگر نه خاک ره این خرابه باید شد ؟بیا که کام بگیریم از این جهان خراب◆◆◆◆…¸¸💜¸¸…◆◆◆◆خوش به حال روزگارخوش به حال چشمه ها و دشت هاخوش به حال دانه ها و سبزه هاخوش به حال غنچه های نیمه باز◆◆◆◆…¸¸💜¸¸…◆◆◆◆پرواز آفتاب و نسیم و پرنده رامی دانم و صفای دلاویز دشت رااما ، من این میانپرواز لحظه ها راافسوس می خورمپرواز این پرنده ی بی بازگشت را◆◆◆◆…¸¸💜¸¸…◆◆◆◆مرا عمری به دنبالت کشاندیسرانجامم به خاکستر نشاندیربودی دفتر دل را و افسوسکه سطری هم از این دفتر نخواندیگرفتم عاقبت دل بر منت سوختپس از مرگم سرکشی هم فشاندیگذشت از من ولی آخر نگفتیکه بعد از من به امید که ماندی◆◆◆◆…¸¸💜¸¸…◆◆◆◆همه ذرات جان پیوسته با دوستهمه اندیشه ام اندیشه اوستنمی بینم به غیر از دوست اینجاخدایا این منم یا اوست اینجا ؟◆◆◆◆…¸¸💜¸¸…◆◆◆◆ز تحسینم خدا را لب فروبندنه شعر ست این بسوزان دفترم رامرا شاعر چه میپنداری ای دوستبسوزان این دل خوشباورم راسخن تلخ است اگا گوش میدارکه درگفتار من رازی نهفته استنه تنها بعد از این شعری نگویندکسی هم پیش ازین شعری نگفته استمرا دیوانه میخوانی دریغاولی من بر سر گفتار خویشمفریب است این سخن سازی فریب استکه من خود شرمسار کار خویشممگر احساس گنجد در کلامیمگر الهام جوشد با سرودیمگردریا نشیند در سبوییمگر پندار گیرد تار و پودیچه شوق است این چه عشق است این چه شعر استکه جاان احساس کرد اما زبان گفتچه حال است این که در شعری توان خواندچه درد است این که در بیتی توان گفتاگر احساس من گنجید در شعربجز خاکستر از دفتر نمی ماندگر الهام میجوشید با حرفزبان از ناتوانی در نمی ماندشبی همراه این اندوه جانکاهمرا با شوخ چشمی گفتگو بودنه چون من های و هوی شاعری داشتولی شعر مجسم چشم او بودبه هر لبخند یک حافظ غزل داشتبه هر گفتار یک سعدی سخن بودمن از آن شب خموشی پیشه کردمکه شعر او خدایشعر من بودز تحسینم خدا را لب فرو بندشعر است این بسوزان دفترم رامرا شاعر چه می پنداری ای دوستبسوزان این دل خوشباورم را◆◆◆◆…¸¸💜¸¸…◆◆◆◆پشت خرمن های گندم لای بازوهای بیدآفتاب زرد کم کم نهفتبر سر گیسوی گندم زارهابوسه بدرود تابستان شکفتاز تو بود ای چشمه جوشان تابستان گرمگر به هر سو خوشه ها جوشید و خرمن ها رسیداز تو بود از گرمی آغوش توهر گلی خندید و هر برگی دمیداین همه شهد و شکر از سینه پر شور تستدر دل ذرات هستی نور تستمستی ما از طلایی خوشه انگور تستراستی را بوسه تو بوسه بدرود بودبسته شد آغوش تابستان ؟ خدایا زود بود◆◆◆◆…¸¸💜¸¸…◆◆◆◆من نمی دانمو همین درد مرا سخت می آزاردکه چرا انسان این دانااین پیغمبردر تکاپوهایشچیزی از معجزه آن سو ترره نبرده ست به اعجاز محبتچه دلیلی دارد؟چه دلیلی داردکه هنوزمهربانی را نشناخته است؟و نمی داند در یک لبخند!چه شگفتی هایی پنهان استمن بر آنم که درین دنیاخوب بودن به خداسهل ترین کارستو نمی دانمکه چرا انسانتا این حدبا خوبیبیگانه است!و همین درد مرا سخت می آزارد◆◆◆◆…¸¸💜¸¸…◆◆◆◆میخواهم و میخواستمت تا نفسم بودمیسوختم از حسرت و عشقِ تو بَسَم بودعشقِ تو بَسَم بود که این شعله بیدارروشنگرِ شبهای بلندِ قفسم بودآن بختِ گریزنده دمی آمد و بگذشتغم بود که پیوسته نفس در نفسم بوددستِ من و آغوشِ تو هیهات که یک عمرتنها نفسی با تو نشستن هوسم بودبالله که جز یادِ تو گر هیچکسم هستحاشا که بجز عشقِ تو گر هیچکسم بودسیمای مسیحائی اندوهِ تو ای عشقدر غربتِ این مهلکه فریاد رَسَم بودلب بسته و پَر سوخته از کوی تو رفتمرفتم بخدا گر هوسم بود بَسَم بود◆◆◆◆…¸¸💜¸¸…◆◆◆◆معنای زنده بودن من، با تو بودن استنزدیک، دورسیر، گرسنهرها، اسیردلتنگ، شادآن لحظه ای که بی‌ تو سر آید مرا مبادمفهوم مرگ مندر راه سرفرازی تو، در کنار تومفهوم زندگی‌ استمعنای عشق نیزدر سرنوشت منبا تو، همیشه با تو، برای تو، زیستن◆◆◆◆…¸¸💜¸¸…◆◆◆◆به خارزار جهان، گل به دامنم، با عشقصفای روی تو، تقدیم می‌کنم، با عشق‌درین سیاهی و سردی بسانِ آتشگاههمیشه گرمم همواره روشنم، با عشق‌همین نه جان به ره دوست می‌فشانم شادبه جانِ دوست، که غمخوار دشمنم، با عشق‌به دست بسته‌ام ای مهربان، نگاه مکنکه بیستون را از پا درافکنم، با عشق‌دوای درد بشر یک کلام باشد و بسکه من برای تو فریاد می‌زنم: با عشق◆◆◆◆…¸¸💜¸¸…◆◆◆◆دیدارِ تو گر صبحِ ابد هم دهدَم دستمن سرخوشم از لذتِ این چشم به راهی…◆◆◆◆…¸¸💜¸¸…◆◆◆◆ای عشق، پناهگاه پنداشتمتای چاهِ نهفته، راه پنداشتمتای چشم سیاه، آه، ای چشم سیاهآتش بودی، نگاه پنداشتمت◆◆◆◆…¸¸💜¸¸…◆◆◆◆من از لطافت صبحمن از طراوت نورمن از نوازشآن مهربانچنان سرمستکه گاهدرهمه آفاق می گشودم بالکه مستبرهمه افلاک می فشاندم دست◆◆◆◆…¸¸💜¸¸…◆◆◆◆چه خوش لحظه هاییکه هم را شنیدیم ؛چه خوش لحظه هاییکه در هم وزیدیم …◆◆◆◆…¸¸💜¸¸…◆◆◆◆ای عشق شکسته ایم، مشکن ما رااین گونه به خاک ره میفکن ما راما در تو به چشم دوستی می بینیمای دوست مبین به چشم دشمن ما را◆◆◆◆…¸¸💜¸¸…◆◆◆◆به صبح خنده‌ات آویزمای امید محالمگر تلافی شب‌های انتظار کنم …!◆◆◆◆…¸¸💜¸¸…◆◆◆◆ببار ای آسمان امشبکه قلبم باز بی تاب استنه روز آرامشی در دِلنه شب در چشم من خواب است..◆◆◆◆…¸¸💜¸¸…◆◆◆◆گاه بینم در احلام شیریندارم آن نازنین را در آغوشبر سر ابر های طلاییکرده ایام غم را فراموشسر ننهاده است بر سینه ی منخفته چون لاله ی پرنیان پوشمی کند ماه ما را تماشاگاه بینم که دستی پر از مهردست سرد مرا میفشاردگاه بینم که چشمی پر از نازراز خود را به من می سپاردگاه میبینم برای همیشهدست در دست من می گذاردآه !این هم که رویاست !رویا◆◆◆◆…¸¸💜¸¸…◆◆◆◆جستجو کن عشق رادر گرمی آغوش من…◆◆◆◆…¸¸💜¸¸…◆◆◆◆آه، بارانای امید جان بیداران!برپلیدی ها، که ما عمری است در گرداب آن غرقیمآیا چیره خواهی شد؟◆◆◆◆…¸¸💜¸¸…◆◆◆◆بنشین ٬ مرو ٬ صفای تمنای من ببینامشب چراغ عشق در این خانه روشن است◆◆◆◆…¸¸💜¸¸…◆◆◆◆هر صبحدر آیینه‌ی جادویی خورشیدچون می‌نگرم،او همه من، من همه اویم !◆◆◆◆…¸¸💜¸¸…◆◆◆◆ای جدایی تو بهترین بهانه گریستنبی تو من به اوج حسرتی نگفتنی رسیده امای نوازش تو بهترین امید زیستندر کنار تومن ز اوج لذتی نگفتنی گذشته ام◆◆◆◆…¸¸💜¸¸…◆◆◆◆روزگارییک تبسم، یک نگاهخوش تر ازگرمای صد آغوش بود◆◆◆◆…¸¸💜¸¸…◆◆◆◆چه گویم؟از که گویم؟با که گویم ؟که این دیوانه رااز خود خبر نیست …◆◆◆◆…¸¸💜¸¸…◆◆◆◆گل یاسعشق در جان هوا ریخته بودمن به دیدار سحر می‌رفتمنفسم با نفس یاس در آمیخته بود◆◆◆◆…¸¸💜¸¸…◆◆◆◆درختی خشک را مانم به صحراکه عمری سر کند تنهای تنهانه بارانی که آرد برگ و بارینه برقی تا بسوزد هستیش را◆◆◆◆…¸¸💜¸¸…◆◆◆◆تو نیستی که ببینیچگونه با دیواربه مهربانی یک دوست از تو می گویمتو نیستی که ببینی، چگونه از دیوارجواب می شنوم …◆◆◆◆…¸¸💜¸¸…◆◆◆◆هیچ و باد است جهانگفتی و باور کردی؟!کاش، یک روز، به اندازه ی هیـــــچغم بیهوده نمیخوردی!کاش، یک لحظه، به سرمستی بــــــادشاد و آزاد به سر می بردی◆◆◆◆…¸¸💜¸¸…◆◆◆◆من پا به پای موکب خورشیدیک روز تا غروب سفر کردمدنیا چه کوچک است!وین راه شرق و غرب چه کوتاه!تنها دو روز راه میان زمین و ماهاما من و تو دورآنگونه دورِ دورکه اعجاز عشق نیزما را به یکدگر نرساند ز هیچ راهآه…◆◆◆◆…¸¸💜¸¸…◆◆◆◆دوباره معجزه آب و آفتاب و زمینشکوه جادوی رنگین کمان فروردینشکوفه و چمن و نور و رنگ و عطر و سرودسپاس و بوسه و لبخند و شادباش و دروددوباره چهره نوروز و شادمانی عیددوباره عشق و امیددوباره چشم و دل ما و چهره های بهارهفت سین ..◆◆◆◆…¸¸💜¸¸…◆◆◆◆من یقین دارم که برگکاین چنین خود را رها کردست در آغوش بادفارغ است از یاد مرگلاجرم چندان که در تشویش از این بیداد نیستپای تا سر زندگیستآدمی هم مثل برگمی تواند زیست بی تشویش مرگگر ندارد مثل او ،آغوش مهر باد رامی تواند یافت لطف“هرچه باداباد ” را◆◆◆◆…¸¸💜¸¸…◆◆◆◆◆◆◆◆…¸¸💜¸¸…◆◆◆◆پرواز دسته جمعی مرغابیان شادبر پرنیان آبی روشندر صبح تابناک طلاییآه ! ای آرزوی پاک رهایی◆◆◆◆…¸¸💜¸¸…◆◆◆◆گلی را که دیروزبه دیدار من هدیه آوردی ای دوستدور از رخ نازنین توامروز پژمردهمه لطف و زیبایی اش راکه حسرت به روی تو می خورد وهوش از سر ما به تاراج می بردگرمای شب برد .صفای تو اما گلی پایدار استبهشتی همیشه بهار استگل مهر تو در دل و جانگل بی خزانگل تا که من زنده ام ماندگار است◆◆◆◆…¸¸💜¸¸…◆◆◆◆قفسی باید ساختهرچه در دنیا گنجشک و قناری هستبا پرستوهاو کبوترهاهمه را باید یکجا به قفس انداختروزگاری است که پرواز کبوترهادر فضا ممنوع استکه چرابه حریم جت ها خصمانه تجاوز شده استروزگاری است که خوبی خفته استو بدی بیدار است …◆◆◆◆…¸¸💜¸¸…◆◆◆◆با مرگ ماه روشنی از آفتاب رفتچشمم و چراغ عالم هستی به خواب رفتالهام مرد و کاخ بلند خیال ریختنور از حیات گم شد و شور از شراب رفتاین تابناک تاج خدایان عشق بوددر تندباد حادثه همچون حباب رفتاین قوی نازپرور دریای شعر بوددر موج خیز علم به اعماق آب رفتاین مه که چون منیژه لب چاه مینشستگریان به تازیانه افراسیاب رفتبگذار عمر دهر سرآید که عمر ماچون آفتاب آمد و چون ماهتاب رفتای دل بیا سیاهی شب را نگاه کندر اشک گرم زهره ببین یاد ماه کن◆◆◆◆…¸¸💜¸¸…◆◆◆◆به دست های او نگاه میکنمکه میتواند از زمینهزار ریشه گیاه هرزه را برآوردو میتواند از فضاهزارها ستاره را به زیر پر درآوردبه دست هایخود نگاه میکنمکه از سپیده تا غروبهزار کاغذ سپیده را سیاه میکندهزار لحظه عزیز را تباه میکندمرا فریب میدهدترا فریب میدهدگناه میکندچرا سپید را سیاه میکندچرا گناه میکند◆◆◆◆…¸¸💜¸¸…◆◆◆◆دست مرا بگیر که باغ نگاه توچندان شکوفه ریخت که هوش از سرم ربودمن جاودانیم که پرستوی بوسه اتبر روی من دردی ز بهشت خدا گشوداما چه میکنی دلرا که در بهشت خدا هم غریب بود◆◆◆◆…¸¸💜¸¸…◆◆◆◆همرنگ گونه های تو مهتابم آرزوستچون باده لب تو می نابم آرزوستای پرده پرده چشم توام باغ های سبزدر زیر سایه مژه ات خوابم آرزوستدور از نگاه گرم تو بی تاب گشته امبر من نگاه کن که تب و تابم آرزوستتا گردن سپید تو گرداب رازهاستسر گشتگی به سینه گردابم آرزوستتا وارهم ز وحشت شبهای انتظارچون خنده تو مهر جهان تابم آرزوست◆◆◆◆…¸¸💜¸¸…◆◆◆◆دیدی آن را که تو خواندیبه جهان یارترین ؟سینه را ساختیاز عشقش سرشارترینآنکه می گفت ؛منم بهر تو غمخوارترین !چه دل آزارترین شدچه دل آزارترین …◆◆◆◆…¸¸💜¸¸…◆◆◆◆با قلم می‌ گویم:ای همزاد، ای همراهای هم سرنوشتهر دومان حیران بازی‌های دوران‌های زشتشعرهایم را نوشتیدست‌خوش«اشکهایم» را کجا خواهی نوشت؟◆◆◆◆…¸¸💜¸¸…◆◆◆◆اگر ماه بودم به هرجا که بودمسراغ ترا از خدا میگرفتموگر سنگ یودم به هرجا که بودیسر رهگذر تو جا میگرفتماگر مادر بودی به صد ناز شایدشبی بر لب بام من می نشستیوگر سنگ بودی به هر جا که بودممرا میشکستی مرا می شکستی◆◆◆◆…¸¸💜¸¸…◆◆◆◆چو آفتاب در آی از درم شراب بنوششراب شبنم جان را چو آفتاب بنوشچراغ میکده دیوان حافظ است بیاشبی به خلوت رندان و شعر ناب بنوشزمانه جام گلاب ترا گل آب کندبیا شراب بیامیز و با گلاب بنوشچو گل به چشمه خورشید رو کن ای دریانه تلخ کاسه وارونه حباب بنوشبه گریه گفتمش از بوسه ای دریغ مداربه خنده گفت که این باده را به خواب بنوش◆◆◆◆…¸¸💜¸¸…◆◆◆◆تو نیستی که ببینی دل رمیده‌ی منبه جز تو یاد همه چیز را رها کرده‌ستغروب های غریبدر این رواق نیازپرنده ساکت و غمگینستاره بیمار استدو چشم خسته مندر این امید عبثدو شمع سوخته‌جان همیشه بیدار استتو نیستی که ببینی◆◆◆◆…¸¸💜¸¸…◆◆◆◆نام تو مرا همیشه مست می کندبهتر از شراببهتر از تمام شعرهای ناب…!◆◆◆◆…¸¸💜¸¸…◆◆◆◆هر چه زیبایی و خوبیکه دلم تشنه اوستمثل گل ، صحبت دوستمثل پرواز کبوترمی و موسیقی و مهتاب و کتابکوه ، دریا ، جنگل ، یاس ، سحراین همه یک سو ، یک سوی دگرچهره همچو گل تازه تودوست دارم همه عالم را لیکهیچ کس را نه به اندازه تو◆◆◆◆…¸¸💜¸¸…◆◆◆◆هنگامه شکوفه نارنج بود و منبا یاد دستهای توسرمستتن را به آن طبیعت عطرآگینجان را به دست عشق سپردمبا یاد دستهای توناگاهمشتی شکوفه را بوسیدمو به سینه فشردم◆◆◆◆…¸¸💜¸¸…◆◆◆◆ای همه مردم ، در این جهان به چه کارید ؟عمر گران‌مایه را چگونه گذارید ؟هرچه به عالم بود اگر به‌کف آریدهیچ ندارید اگر که عشق نداریدوای شما دل به عشق اگر نسپاریدگر به ثریا رسید هیچ نیرزیدعشق بورزیددوست بدارید◆◆◆◆…¸¸💜¸¸…◆◆◆◆تاج از فرق فلک برداشتنتا ابد آن تاج بر سر داشتندر بهشت آرزو ره یافتنهر نفس شهدی به ساغر داشتنروز در انواع نعمت ها و نازشب بتی چون ماه در بر داشتنجاودان در اوج قدرت زیستنملک عالم را مسخّر داشتنبر تو ارزانی که مارا خوشتر استلذت یک لحظه مادر داشتن◆◆◆◆…¸¸💜¸¸…◆◆◆◆از گل فروشی لاله رخی لاله میخریدمیگفت ” بی تبسم گل ‘ خانه بی صفاستگفتم : صفای خانه کفایت نمیکندباید صفای روح بیابی که کیمیاستخوب است ای کسی که به گلزار زندگیروی تو همچو لاله صفابخش و دلرباستروح تو نیز چون رخ تو باصفا بودتا بنگری که خانه ی تو خانه ی خداستفریدون مشیری◆◆◆◆…¸¸💜¸¸…◆◆◆◆در پهنه ی دشت رهنوردی پیداستوندر پی آن غافله ، گردی پیداستفریاد زدم – “دوباره دیداری هست ؟ ”در چشم ستاره اشک سردی پیداست◆◆◆◆…¸¸💜¸¸…◆◆◆◆شب،آن چنان زلال،که می شد ستاره چید!دستم به هرستاره که می خواست میرسید!نه از فراز بامکه از پای بوته هامی شد تو را در آینه هر ستاره دید!در بی کران دشتدر نیمه های شبجزمن که با خیال تو می گشتمجزمن که درکنار تو،می سوختم غریب!تنها ستاره بودکه می سوخت.پتنها نسیم بود که می گشت

 

منبع : سایت اس ام اسلر2021-07-10 22:19:30اشعار فریدون مشیری | مجموعه گلچین بهترین شعر های فریدون
مشیری

  • خنده دار
  • 6 جولای 2021
  • 8 views
  • دیدگاه‌ها برای اس ام اس خنده دار خفن بسته هستند

اس ام اس خنده دار خفن

سری جدید از مطالب و اس ام اس های خنده دار و جوک های سرکاری را بخوانید و لحظاتی شادی را بگذرانید . در ادامه مطلب سری جدید اس ام اس های سرکاری وخنده دار را گرد آوری کرده ایم.

اس ام اس خنده دار

  • عاشقانه
  • 6 جولای 2021
  • 3 views
  • دیدگاه‌ها برای اشعار اخوان ثالث | گلچین بهترین اشعار اخوان ثالث کوتاه و طولانی بسته هستند

اشعار اخوان ثالث | گلچین بهترین اشعار اخوان ثالث کوتاه و
طولانی

سایت اس ام اسلر درباره اس ام اس عاشقانه اشعار اخوان ثالث | گلچین بهترین اشعار مهدی اخوان ثالث کوتاه و طولانیخانهمتن و جملاتاشعار اخوان ثالث | گلچین بهترین اشعار اخوان ثالث کوتاه و طولانی

 

منبع : سایت اس ام اسلر2021-07-06 14:15:46اشعار اخوان ثالث | گلچین بهترین اشعار اخوان ثالث کوتاه و
طولانی

  • آگهی
  • 5 جولای 2021
  • 12 views
  • دیدگاه‌ها برای دکتر روانشناس کودک در تهران بسته هستند

دکتر روانشناس کودک در تهران

Reference: https://drraminalavi.com/%d8%af%da%a9%d8%aa%d8%b1-%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%b3-%da%a9%d9%88%d8%af%da%a9/

دوران کودکی اغلب ساده و روشن است. اما در برخی شرایط می تواند برای والدین پیچیده و چالش برانگیز شود. دکتر روانشناس کودک در تهران در حوزه رشد و همچنین مشکلات احتمالی کودک تخصص دارد. این زمینه از روانشناسی این روزها برای خانواده ها کاربرد وسیعی دارد. دکتر روانشناس در تهران یا سایر شهرها، مشکلات کودک از تولد تا سن بلوغ را مورد توجه قرار می دهد. امروزه برخلاف گذشته توجه زیادی به دوران کودکی می شود. کودکی بر خلاف دیدگاه های قدیم یک دوره مجزا از رشد انسان است.

  • عاشقانه
  • 30 ژوئن 2021
  • 5 views
  • دیدگاه‌ها برای جملات عاشقانه | ۱۱۰ جمله عاشقانه برای عشقم تاثیرگذار و عامیانه بسته هستند

جملات عاشقانه | ۱۱۰ جمله عاشقانه برای عشقم تاثیرگذار و
عامیانه

سایت اس ام اسلر درباره اس ام اس عاشقانه در این نوشته از سایت اس ام اسلر قصد داریم تعداد ۱۱۰ جملات عاشقانه رمانتیک و زیبا را برای شما درج نماییم.با توجه به اینکه ممکن است گاهی بخواهیم از یک جمله عاشقانه برای ارسال به عزیزانمان استفاده کنیم.یا برای درج مطلبی در شبکه های اجتماعی نیاز به این گونه جملات داشته باشیم.به همین دلیل در ادامه مجموعه ای از جملات عاشقانه کوتاه و طولانی را برایشما جمع آوری کرده ایم.امیدواریم که مرود توجه شما عزیزان قرار گیرد.در ادامه با ما همراه باشید….جملات عاشقانه | ۱۱۰ جمله عاشقانه برای عشقم تاثیرگذار و عامیانهآنقدر گریستم تا اشکها تمام شدآنقدر نماز گزاردم تا شمع ها آب شدآنقدر رکوع کردم تا توانم تهی شدبا تو از محمد (ص)پرسیدمو از مسیحای معطر از بوی پیامبرانای نزدیکترین پلمیان زمین و آسمانای قدس ، ای گلدسته ی ادیانتو دخترک قشنگی هستی که انگشتانش سوختهو چشمانش برافروختهای واحه ی سبزکه روزی پیامبر از آن گذر کردخیابانهایت اندوهگینو گلدسته هایت غمگین است ….━━━━➳• ❦•❦ • ❦•❦ •❦ •➳━━━━دست که می بردی به کوله بار سفردخیل می بستم به دستگیره دردخیل می بستم به جاده های عبوسدخیل می بستم به آخرین اتوبوس━━━━➳• ❦•❦ • ❦•❦ •❦ •➳━━━━جز حقیقت، هر آنچه می‌گوئیمهای‌هوئی و بازی و هوسی استچه توان کرد! اندرین دریادست‌وپا می‌زنیم تا نفسی است━━━━➳• ❦•❦ • ❦•❦ •❦ •➳━━━━می‌ دانم رفتنت حتمی استهمانگونه که عشقت حتمی استمی‌دانم شب‌هایى خواهم داشتکه در آن طولانى خواهم گریستبه اندازه‌ی خنده‌هاى اکنونمو سعادت امروزمهمان اندوه آینده‌ام خواهد بوداما رقص بر لبه‌‌ی پرتگاهت رابه خواب شبانه ترجیح می‌دهمهمچون یک مومیاییکه زمان را بى‌حرکت در تابوتش مى‌خواباند━━━━➳• ❦•❦ • ❦•❦ •❦ •➳━━━━به دقایق، همه‌ی دقایقکه گریزِ بی‌دستِ ستاره از بیناییحضورِ پاکوبانِ جن و پریسِحری که خوانده می‌شود بر تنو تبی که می‌سوزدبه شفامتذکر می‌شوم:عذاب رابا دسته‌ای اسبِ سیاهدر آسمان می‌دومقطره‌های مطهرِ روحسرمه‌ی شب‌اندمی‌شورم از ماهِ پوستکه خصلتی دوچهره داردبا چاله‌هایی سیاه می‌چکد از نیمهتا راز از حدودِ روز فاش کند━━━━➳• ❦•❦ • ❦•❦ •❦ •➳━━━━زمستان گذشته است و هنوزآرزوهای مادر سرمای گذشته خراب می‌شوندبهار دیوانگان مبارک استبه جای برفکوه ها آب می‌شوند…━━━━➳• ❦•❦ • ❦•❦ •❦ •➳━━━━به خانه می‌آیمدر فرهنگ ِ لغت به دنبال کلمه‌ی بهار هستمدر غیبت ِ بهار همه‌ی کلمات ِ فرهنگبی‌معنی و پوچ استدر غیبت ِ بهار رنج، هراس، بیم، تردید، حِرمانوحشت را از یاد نبرده‌امبه دنبال ِ تسلّی هستمچه کسی باید در غیبت ِ بهار مرا تسلّی دهدمی‌خواهم بخوابمپرنده‌ای به پنجره‌ی من نوک می‌زنداز پنجره با حرمان جهان را نگاه می‌کنمجهان ناگهان غرق در شکوفه‌هاگل‌های شقایق و بنفشه استپنجره را باز می‌گذارمباران می‌بارددر باران می‌گویمبهار را یافتمبهار آمد…━━━━➳• ❦•❦ • ❦•❦ •❦ •➳━━━━این هیمه‌ها که خفته‌اندبر این غروب بی‌آواپس چه تازه است اینجا؟جز رنگ‌ها که بر آب استو این پرندگاناز برج کهنه چه می‌دانند؟مگر بهار همین غروب کوچک رود است؟پرندگان که باد می‌چینندوین هیمه‌ها که خفته‌اند.پس چه تازه استجز پوست آب؟━━━━➳• ❦•❦ • ❦•❦ •❦ •➳━━━━ صدای قدمهای توخلوت زندگی مرا به هم زدو شادی سمفونی تمام لحظه هایم شدعزیز منبیا با همساز ثانیه هایمان را کوک کنیمو جاودانه ترین آوای مشترک را بسازیم━━━━➳• ❦•❦ • ❦•❦ •❦ •➳━━━━من از لطافت صبحمن از طراوت نورمن از نوازشآن مهربانچنان سرمستکه گاهدرهمه آفاق می گشودم بالکه مستبرهمه افلاک می فشاندم دست━━━━➳• ❦•❦ • ❦•❦ •❦ •➳━━━━و سال دیگر وقتی بهاربا آسمان پشت پنجره هم خوابه میشودو در تنش فوران می‌کنندفواره های سبزساقه های سبکبارشکوفه خواهد داد …━━━━➳• ❦•❦ • ❦•❦ •❦ •➳━━━━من از تمام اودست کوچکش را به خاطر می آورمآن پرنده ی سفید راکه بی تاب رفتن بود━━━━➳• ❦•❦ • ❦•❦ •❦ •➳━━━━حضور تو کافی استتا همه جا بی مکان شود …آمدن تو کافی ست تا همه یلحظه ها بی زمان شود …━━━━➳• ❦•❦ • ❦•❦ •❦ •➳━━━━حواسم پرت زیبایی ات شد !من دست و پا چلفتینصف بیشتر شعرم را ریختم زمین!فقط ماند…یڪ دوست دارم ساده !━━━━➳• ❦•❦ • ❦•❦ •❦ •➳━━━━صبح‌ ها وقتی خورشیددر می‌آید …متولد بشویم  !━━━━➳• ❦•❦ • ❦•❦ •❦ •➳━━━━هراس از دست دادنتمشق‌های شب عید استتمام نمی‌شودو تعطیلات کودکانه راتا روز سیزدهم سیاه می‌کند━━━━➳• ❦•❦ • ❦•❦ •❦ •➳━━━━با یک بغل گل سرخ می‌آیمزخم‌های قلبم شکوفه کرده استاما افسوسکسی گل‌های مرا نخواهد دیدبهار آمدههمه‌جا پر از گل و شکوفه است━━━━➳• ❦•❦ • ❦•❦ •❦ •➳━━━━ای دریغ از تو اگر چون گل نرقصی با نسیمای دریغ از من اگر مستم نسازد آفتابای دریغ از ما اگر کامی نگیریم از بهارگر نکوبی شیشه‌ی غم را به سنگهفت رنگش می‌شود هفتاد رنگ━━━━➳• ❦•❦ • ❦•❦ •❦ •➳━━━━من: فلسفه ی خاکم و هستم تا نیستیعنی که رسیده ام به هستی با نیستدر من تب ِتکرار ِ اَزل پیچیده استجایی برسم که هیچ هم آنجا نیست━━━━➳• ❦•❦ • ❦•❦ •❦ •➳━━━━به خانه نهبه باغچه ای فکر می کنمکه به اندازه یدستان من و تو جا دارد━━━━➳• ❦•❦ • ❦•❦ •❦ •➳━━━━من تشنه چنان که سوختن حال من استهر ثانیه داغدار آمال من استمن تشنه چنان که خشک گردد دریامن تشنه چنان که آب دنبال من است━━━━➳• ❦•❦ • ❦•❦ •❦ •➳━━━━هر بار که آمدیبه  زیبایی ام افزوده شدزیراهیچ آفتابیبه روشنی دستانتو هیچ آبشاریبه شویندگی نگاهت نبوده است━━━━➳• ❦•❦ • ❦•❦ •❦ •➳━━━━دیر آمدی .!!تنهایى ام رابا اشک هایم شستمدادم راسر باد کشیدمو با زنى که در آینه بودموى سفید کردمبروبا باد _هرزه گرد ِ,بی نشان بروآخرین تکه ى ابرى خاطراتم راآنسوی دشت های فراموشیجا گذاشته ام━━━━➳• ❦•❦ • ❦•❦ •❦ •➳━━━━مسافرمبه راهی کهنبودنت با من همسفر استوتوهیچ نمی دانستیوقتیدر رودی سیاه جاری می شومدرون کدام شب فرو ریخته ام━━━━➳• ❦•❦ • ❦•❦ •❦ •➳━━━━در انزوای شعرهایمسکوت گریه کردحالا از لا به لای نوشته هایمهر روزباران می بارد!━━━━➳• ❦•❦ • ❦•❦ •❦ •➳━━━━شاید شاعر باشمشاعری گمشدهدر خیابان شلوغ چشمانتدر پسکوچه های دروغین حرف هایتاما بی ارادهدر هوایت سیر میکنممست می شومو باز همدوست دارم━━━━➳• ❦•❦ • ❦•❦ •❦ •➳━━━━ز غم مباش غمین و مشو ز شادی شادکه شادی و غم گیتی نمی‌کنند دوام━━━━➳• ❦•❦ • ❦•❦ •❦ •➳━━━━گفتم: «بِدَوم تا تو همه فاصله‌ها را»تا زودتر از واقعه گویم گِله‌ها را━━━━➳• ❦•❦ • ❦•❦ •❦ •➳━━━━خیال دلکش پرواز در طراوت ابربه خواب می‌ماندپرنده در قفس خویشخواب می‌بیند━━━━➳• ❦•❦ • ❦•❦ •❦ •➳━━━━به این پرده ها اعتمادی نیستبه این حصارهای آویختهدر چشم‌هایی کهآواز باد، پنهانش نمی‌کندسکوت چنان خستهاز پنجره‌ی اتاق می‌گریزدکه به استکان چای می‌چسبم وبا دهان تو شعر می‌خوانمانگار کلماتاز آتشی که از دیوارهای خانه گذشته استسرد می‌شودفکرهای رفته باز می‌گردندباد لابه لای پرده ها دویده استو من به تنهایی شهری هستمکه هر کوچه اشخواب تو را می‌بیند…━━━━➳• ❦•❦ • ❦•❦ •❦ •➳━━━━همیشه یکی هست ؛که شنیدن صداش مثلگوش دادن به یه اهنگ میتونه آرومت کنه:)━━━━➳• ❦•❦ • ❦•❦ •❦ •➳━━━━❣عشق❣خیلی سریعاتفاق میوفتهخیلی سریع هماز بین میرهاگه هنوز تو فکرشیبدون دوسِش داشتی━━━━➳• ❦•❦ • ❦•❦ •❦ •➳━━━━بهترین جایِ دُنیاستآغوش چشمانتــــــــــ …آنجا ڪه دلــــم رویا به پا میکنددر حصارِ لبهایتــــــــــ …بهشتی به پَهنایاز “بوســـــه تا عشـــــق━━━━➳• ❦•❦ • ❦•❦ •❦ •➳━━━━کمی برایمعشق دم کنعطر عاشقانه اشبا منقند بوسه هایش💋با تو …━━━━➳• ❦•❦ • ❦•❦ •❦ •➳━━━━‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌مالِ من باش کهبه جز تــــو ..‌‌به کسیحسی ندارم━━━━➳• ❦•❦ • ❦•❦ •❦ •➳━━━━یڪ عمر بہ خاطرت معطڸ بودمدر تیررس بمب و مسلسڸ بودمهرروز بہ هر بهانہ عاشق شده اییادت نرود ڪہ  عشق اول بودم━━━━➳• ❦•❦ • ❦•❦ •❦ •➳━━━━آرامتــــر ازآبے دریاستنگاھتمن ماهےدلخـواھ توامتور بیـــــانداز━━━━➳• ❦•❦ • ❦•❦ •❦ •➳━━━━بس است دیگرهر چه شکستیم و دم نزدیمخوب بودن را بد بلد شده ایمآنقدر بدکه هر که خواست آمد وتمام عقده ها و دردها و بدبختیهایش راسر خوبیهایمان خالى کرد ودست از پا درازتریک ویرانه برایمان ساخت و رفت━━━━➳• ❦•❦ • ❦•❦ •❦ •➳━━━━فرقی نمی‌کند تعریف “خوشبختـــی” چه باشد…“مــــن” در کنارِ “تـــــــو”خوشبخت‌ترین ضمیرِ “جهــــانم”..‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌━━━━➳• ❦•❦ • ❦•❦ •❦ •➳━━━━   ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌اصل زمستان این است:من باشم وتو باشیو آغوشتحالا این وسطبرف و باران هم بیاید‌━━━━➳• ❦•❦ • ❦•❦ •❦ •➳━━━━من چنانمحو سخن گفتن گرمت بودمکه تو از هر چه که دم میزدیآن دم خوش بود…━━━━➳• ❦•❦ • ❦•❦ •❦ •➳━━━━ما رانگاهی از تو،تمامستاگر کنی…!━━━━➳• ❦•❦ • ❦•❦ •❦ •➳━━━━وقتی آدم‌ها شما را ترک می‌کنندمانعشان نشویدشما با کسانی که رهایتان می‌کنندآینده‌ای نداریدرومن گاری━━━━➳• ❦•❦ • ❦•❦ •❦ •➳━━━━خاموش گریه میکنی بر سینه‌ی دیواربا بغض روشن میکنی سیگار با سیگار …━━━━➳• ❦•❦ • ❦•❦ •❦ •➳━━━━وفادار کسی است کهدر اوج داشتن آزادیخیانت نکند…━━━━➳• ❦•❦ • ❦•❦ •❦ •➳━━━━آدمیزاد وقتی یڪیو دوست دارهاز اون زیباتر براش وجود ندارهمثل “تـو” برایِ من …━━━━➳• ❦•❦ • ❦•❦ •❦ •➳━━━━تمامِ اتفاقاتِ روى کره‌ى زمیندلیل میخواهد جانم…از صبح که چشمانت را باز میکنىتا شب که روى هم میگذاریِشانباید دلیل داشته باشى…باور کن باید یک نفر باشدکه زندگى‌ات را به جریان بیاندازد…یک نفر که حدفاصلِ مبدأ و مقصدهایتدلَش برایت هزار راه برود!آنها که یار ندارندزندگى نمیکنندروزمرگى میکنند!━━━━➳• ❦•❦ • ❦•❦ •❦ •➳━━━━چقدر دنیا غم انگیز میشودوقتى از میان هشت میلیارد جمعیتشدلت براى  همان یک نفرى میتپدکه دلش براى تو نیست━━━━➳• ❦•❦ • ❦•❦ •❦ •➳━━━━‌‌‌‌‌‏عاشقانه ترین جمله ی زندگی من :‘ تو ڪجا بودی این همه سال ؟‘ چرا من نداشتمت ! :))━━━━➳• ❦•❦ • ❦•❦ •❦ •➳━━━━تــو را دوسـت دارم؛و این دوسـت داشـتنحقیقتی است که مرابه زندگے دلبسته مے کند…━━━━➳• ❦•❦ • ❦•❦ •❦ •➳━━━━تو این دنیاهیچ چیز زیباتر ازدوست داشتن تو نیست━━━━➳• ❦•❦ • ❦•❦ •❦ •➳━━━━قند و چایی شد مهیّا صبح زیبایت بخیررنگ‌چشمت، رنگ دریاصبح زیبایت بخیردل کنار ساحل چشمان تو لنگر زدهموج‌چشمت‌کرده غوغاصبح‌ بخیر━━━━➳• ❦•❦ • ❦•❦ •❦ •➳━━━━توشدیآرامش این زندگی━━━━➳• ❦•❦ • ❦•❦ •❦ •➳━━━━همیشه با من بمانهیچکسعاشقانه تر از مننمی‌تواندتورا بسرایدتو در تمام لحظه‌هایمتکرار می‌شویاما؛هیچگاهتکراری نمی‌شوی━━━━➳• ❦•❦ • ❦•❦ •❦ •➳━━━━می‌ نویسم توسنجاق می کنم روی قلبموتپیدن آغاز می‌شود…!━━━━➳• ❦•❦ • ❦•❦ •❦ •➳━━━━عشق یعنیوقتی که یه نفر قلب تورو میشکنهو حیرت انگیزه که تو هنوز با قطعه قطعه ی قلب شکستت دوستش داری!━━━━➳• ❦•❦ • ❦•❦ •❦ •➳━━━━لمس نفس‌هایت‎ضربان قلبــم را‎به شمارہ می اندازد‎تـــ❤️ــــو‎آرام آرام نفس بکش‎مــــ☝️ـــڹ‎لحظه به لحظه دیوانه ات می شوم━━━━➳• ❦•❦ • ❦•❦ •❦ •➳━━━━تو هرجای جهان باشیبرات از دور می میرم…━━━━➳• ❦•❦ • ❦•❦ •❦ •➳━━━━اگه میتونیاونی که دوس داری رو بخندونیخوشبختی‌━━━━➳• ❦•❦ • ❦•❦ •❦ •➳━━━━دوستت دارمبه حدی که اگر باشیبرای تمـام لحظه هایتفرشی از عشـق پهن میکنمتا تـــو عاشقانه قدم بزنیو من‌‌ عاشقانه نگاهت را بدزدم━━━━➳• ❦•❦ • ❦•❦ •❦ •➳━━━━خوشبختی یعنیدر خاطر کسی ماندگاریکه لحظه های نبودنت رابا تمامدنیا معامله نمیکند…━━━━➳• ❦•❦ • ❦•❦ •❦ •➳━━━━ما گل‌ها را می بوییمگل ها تو را━━━━➳• ❦•❦ • ❦•❦ •❦ •➳━━━━تهران پر شده استاز نفس های توچطور دلشان می آیدبگویند هوایش آلوده ست!؟━━━━➳• ❦•❦ • ❦•❦ •❦ •➳━━━━اگرچهاسم شناسنامه‌ای‌ اتچیز دیگری استبگذار من“معجزه”صدایت بزنم━━━━➳• ❦•❦ • ❦•❦ •❦ •➳━━━━هر زنی…برای لبخند زدن درآینهباید مردی را داشته باشد که:با شانه‌ انگشت هایشگره دلتنگی موهای بلند زن را باز کندو بگوید:هرجور که باشیزیبایی…━━━━➳• ❦•❦ • ❦•❦ •❦ •➳━━━━هر روزبیشتر از دیروز دوستت دارمگویی در قلبمبہ روز رسانی مے شوی━━━━➳• ❦•❦ • ❦•❦ •❦ •➳━━━━ایمان بیاوریم به بهاربه عشق، به بوسه…ایمان بیاوریمبه انتظار آغوش‌های بی‌هوسدنیا جهنم است برای آنهاییکه ایمان نیاورده‌اند!━━━━➳• ❦•❦ • ❦•❦ •❦ •➳━━━━میگویم نخند…شیرینی اش میکشد مرا━━━━➳• ❦•❦ • ❦•❦ •❦ •➳━━━━یک نفر باشدکه تمامش فقط سهم من باشدو تمام من، فقط سهم اوتنها توقع‌ ام از زندگی همین بود…━━━━➳• ❦•❦ • ❦•❦ •❦ •➳━━━━پیراهن آبی‌اش را که پوشیدمطمئن شدم که بر خلاف همهآسمانِ من،می‌تواند مردانه روی زمین قدم بردارد …━━━━➳• ❦•❦ • ❦•❦ •❦ •➳━━━━سکسکه ام گرفته بودگفتم مرا بترسان!دستانم را رها کرد؛نفسم بند آمد…━━━━➳• ❦•❦ • ❦•❦ •❦ •➳━━━━یک جان چه بوَدصد جان منی..!از اشعار مولانا━━━━➳• ❦•❦ • ❦•❦ •❦ •➳━━━━تمام غمهایت را به جان میخرم…تو فقط صدای خندهایت را به کسی نفروش━━━━➳• ❦•❦ • ❦•❦ •❦ •➳━━━━♥یه وقتایی لازمه یکی کنارت باشه♥♥ کاری نکنه وحرفی نزنه ها ♥♥ فقط باشه… ♥━━━━➳• ❦•❦ • ❦•❦ •❦ •➳━━━━با کمی حس تنهاییباز احساس دلتنگی امگْل کردو تو را ملکه خیالاتش ساختکاش بودیقصه به آخر میرسید…!━━━━➳• ❦•❦ • ❦•❦ •❦ •➳━━━━رفتنتنبودنتنامردیت…هیچکدام نه اذیتم کردو نه برایم سوال شد!!فقط یک بغض خفه ام می کند…!چگونه نگاهت کردکه مرا اینگونه تنها گذاشتی…؟؟━━━━➳• ❦•❦ • ❦•❦ •❦ •➳━━━━نباید یـه مـو از ســرت کم بشهحـق نــداری اخـــم کنـیهمــیـشـه بایــــد بخنـــدیاجـــازه ناراحـــت شــدن نـــداریبایـــد خــیــلی مواظــب خــودت بـــاشیحــق مریــض شــدن هم نــداری……باشــه، چــون من دوست دارم ـ♥━━━━➳• ❦•❦ • ❦•❦ •❦ •➳━━━━خسته ام…!اما تحمل میکنم…خدایا روزگارت با من و احساسم بد تا کرد…━━━━➳• ❦•❦ • ❦•❦ •❦ •➳━━━━گاهی دلم میخواد یکی ازم اجازه بخوادکه بیاد تو تنهاییمو من اجازه ندم !و اون بی تفاوت به مخالفتم بیاد تو و آروم بغلم کنه و بگهمگه من مردم که تنها بمونی ..!!━━━━➳• ❦•❦ • ❦•❦ •❦ •➳━━━━می گــویند: دنیــــا بی وفاســت؛امـــا….. قدرش را بدانید!مـن دنیــــای بـی وفــاتری هــــــــم داشتـــــه ام !!━━━━➳• ❦•❦ • ❦•❦ •❦ •➳━━━━خدایابرای داشتن عشقم با قسمتت می جنگمپس خط ونشان جهنمت رابه رخم نکش!که جهنم تر از نبودنش راسراغ ندارم!━━━━➳• ❦•❦ • ❦•❦ •❦ •➳━━━━لحظه خوبیستــ عاشقش باشی و عاشقت باشدکاش همیشه عشقا اینطوری باشــــــــــــــهنه اینکه عاشقش باشی ولی عاشقــــ یکی دیگه باشهخیلــــــــــــی سخته سخت تـــر از هرچی فک میکنی━━━━➳• ❦•❦ • ❦•❦ •❦ •➳━━━━وقتی تند تند غر میزنم و سکوت میکنیسرمو میارم بالا و تو فقط نگام میکنیو میگی : “ای جونم قیافشو ”بعد هر دو از ته دل می خندیمهمون لحظه اس که تو دلم میگم“خدایا ازم نگیرش “━━━━➳• ❦•❦ • ❦•❦ •❦ •➳━━━━بوسهیه حقه عاشقانه است !برای وقتی کهکلمات در بین احساسات عاجزند…━━━━➳• ❦•❦ • ❦•❦ •❦ •➳━━━━یادت باشدبه خوابم که آمدیبیدارم کنی ببوسمت━━━━➳• ❦•❦ • ❦•❦ •❦ •➳━━━━خستــــه ام از تمــــام بــاور هـــا . . .خستــــه ام از تمــــام نــــگاه هـــا . . .از حـــرفهـــا . . پــچ پــچ هــــا . . .کـــاش دنیـــــا رنـــگ عـــوض کنـــدکـــاش بـــاران ببـــارد و بـــا خـــود ایـــن دورنگیـــــهادوروییــــها را بشــــویــد . . .مـــن دلـــم دنیــــای تـــازهفکــــر تــــازههوای تازه میخواهد━━━━➳• ❦•❦ • ❦•❦ •❦ •➳━━━━قند لبانت؛نمک گیرم کرد!نمیدانم فشارم بالاست یا قندم!━━━━➳• ❦•❦ • ❦•❦ •❦ •➳━━━━حرف تازه ای ندارم…فقط….فصل خزان استکلاه بگذار سر خاطرات که….یخ زده اند….شاید یادت بی افتد جیب هایت راوقتی دستانم مهمانشان بود….━━━━➳• ❦•❦ • ❦•❦ •❦ •➳━━━━بعضی وقتهــآ…از شدت دلتنگیــــ ،گریهــ کهــــ هیچ…!!!دلــ♥ــَت می خــوآهــَد ؛هــآی هــــآی بمیــــری…!━━━━➳• ❦•❦ • ❦•❦ •❦ •➳━━━━کاش دنیاهمان چند لحظه کوتاهاز لبخند تو بوداما پیوسته!━━━━➳• ❦•❦ • ❦•❦ •❦ •➳━━━━باور کنیداگر چشم هایش را مى دیدیدتا آخرِ عمربرای تمامِ شعرهایتان قافیه داشتید━━━━➳• ❦•❦ • ❦•❦ •❦ •➳━━━━کیفیت را فدای کمیت نکنیدیک دانه نابش را داشته باشیدیک عمر به عالم و آدم پُزَش را بدهید…رنگین کمان ها به چشم بهم زدنی ناپدید میشوند…━━━━➳• ❦•❦ • ❦•❦ •❦ •➳━━━━تو قانون حقوق بشر را نقض می‌کنیبس که به طرز فجیعی دل می‌بری━━━━➳• ❦•❦ • ❦•❦ •❦ •➳━━━━توخواستنی باشمن به خواستنتتوانستن ها نذر کرده ام …━━━━➳• ❦•❦ • ❦•❦ •❦ •➳━━━━تو فقطیک « دوستت دارم » بگوتا به سعدی و حافظ بگویمشعر یعنی چه …━━━━➳• ❦•❦ • ❦•❦ •❦ •➳━━━━میـ ـ ــ ــ ــ ـــ ـان ابرها سفر می کنمهر کدام را به شکلی می بینم که دوست دارم . . .می گردم و دلخواهم را پیدا می کنم میان آدم ها اما . . .کاری از دست من ساخته نیست خودشان شکل عوض می کنندبـرای اتـفـاق هــایی که نـمـــ ــ ـ ــ ــی افتد…برای دستــی که نــگرفـتمبـرای اشکـی کـه پـاک نـکـردمبــ ــ ـــ ـــ ـــرای بـوسـه ای کــه نـبـودبـرای دوسـتـت دارمـی که مـرده به دنـیـا آمـدبـرای مـن کـه وجـودم نـبـودن اســ ــ ــ ــــت━━━━➳• ❦•❦ • ❦•❦ •❦ •➳━━━━محتاجممحتاج یک فنجان چایکه پهلویش تو باشی━━━━➳• ❦•❦ • ❦•❦ •❦ •➳━━━━داشتنِ تــــــــو ❤️یعنے بروند به جهنـــم تمامِ نداشتن‌ها …━━━━➳• ❦•❦ • ❦•❦ •❦ •➳━━━━یک صندلی نزدیکتر به تو نشستنچند قدم بیشتر با تو راه رفتنخوشبختیکوچکترین لحظه‌های حضورِ توست━━━━➳• ❦•❦ • ❦•❦ •❦ •➳━━━━که گفته زن ها می بایستبافتنِ موهایشان را یاد بگیرند ؟!این یک کارِکاملا مَردانه است …بیشتر بخوانیدشعر عاشقانه غمگینعکس صبح بخیر عاشقانه شعر عاشقانه کوتاهشعر عاشقانه برای عشقمجملات صبح بخیر عاشقانهمتن عاشقانه

 

منبع : سایت اس ام اسلر2021-06-30 23:45:02جملات عاشقانه | ۱۱۰ جمله عاشقانه برای عشقم تاثیرگذار و
عامیانه

  • عاشقانه
  • 22 ژوئن 2021
  • 10 views
  • دیدگاه‌ها برای متن تبریک میلاد امام رضا | ۱۱۰ متن و شعر ویژه تبریک ولادت حضرت رضا(ع) بسته هستند

متن تبریک میلاد امام رضا | ۱۱۰ متن و شعر ویژه تبریک ولادت
حضرت رضا(ع)

سایت اس ام اسلر درباره اس ام اس عاشقانه متن تبریک میلاد امام رضا | 110 متن و شعر ویژه تبریک ولادت حضرت رضا(ع)خانهمتن و جملاتمتن تبریک میلاد امام رضا | 110 متن و شعر ویژه تبریک ولادت حضرت رضا(ع)

 

منبع : سایت اس ام اسلر2021-06-22 11:48:41متن تبریک میلاد امام رضا | ۱۱۰ متن و شعر ویژه تبریک ولادت
حضرت رضا(ع)


برچسب ها